برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1650 100 1
شبکه مترجمین ایران

align

/əˈlaɪn/ /əˈlaɪn/

معنی: هم تراز کردن، ردیف کردن، بصف کردن، در صف امدن، در یک ردیف قرار گرفتن
معانی دیگر: هم صف شدن با، همکاری کردن با، هم پالکی شدن با، (مکانیک) هم راستا کردن، به خط کردن، (اتومبیل) میزان کردن، تنظیم کردن، میزان بندی کردن، بالانس کردن چرخ ها

بررسی کلمه align

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: aligns, aligning, aligned
(1) تعریف: to form into a straight line.
مترادف: line up, parallel, rank
مشابه: adjust, arrange, even, range

- The commander aligned his soldiers at the top of the hill.
[ترجمه سراجی] فرمانده سربازانش رادربالای تپه به صف کرد.
|
[ترجمه ترگمان] فرمانده سربازانش را در بالای تپه قرار داده
[ترجمه گوگل] فرمانده سربازان خود را در بالای تپه قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He carefully aligned all the books on the shelf.
[ترجمه ترگمان] او با دقت تمام کتاب‌های روی قفسه را مرتب کرد
[ترجمه گوگل] او تمام کتابهای موجود در قفسه را با دقت هماهنگ کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to bring (something) into the same line as another.

- She aligned her bow with the target.
...

واژه align در جمله های نمونه

1. The party is under pressure to align itself more closely with industry.
[ترجمه ترگمان]حزب تحت فشار است تا خود را با صنعت بیشتری همسو کند
[ترجمه گوگل]حزب تحت فشار است تا خود را با صنعت بیشتر هماهنگ کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. We must align ourselves with the workers.
[ترجمه ترگمان]ما باید خودمان را با کارگران هماهنگ کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید با کارگران هماهنگ باشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Align the ruler and the middle of the paper.
[ترجمه ترگمان]خط‌کش و وسط کاغذ را هم تراز کنید
[ترجمه گوگل]هماهنگ کردن خط کش و وسط کاغذ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Click on this icon to align or justify text.
[ترجمه ترگمان]برای تراز کردن یا توجیه متن بر روی این شمایل کلیک کنید
[ترجمه گوگل]روی این آیکون کلیک کنید تا متن را توجیه یا توجیه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف align

هم تراز کردن (فعل)
equal , align
ردیف کردن (فعل)
align , row , tier
بصف کردن (فعل)
align , string
در صف امدن (فعل)
align
در یک ردیف قرار گرفتن (فعل)
align

معنی align در دیکشنری تخصصی

align
[کامپیوتر] تراز نمودن ؛ مرتب کردن . - تراز نمودن - به ترتیب در آوردن چیزهابه صورت افقی یا عمودی بسیاری از برنامه های ترسیم و صفحه آرایی فرمانهای مخصوصی برای تراز کردن اشیا و متن دارند
[برق و الکترونیک] همتراز کردن تنظیم دو با چند بخش از یک مدار یا سیستم به گونه ای که کارهایشان به صورت صحیح همزمان شود . با میزان سازی درست عناصر تنظیمگر در مدارهای تنظیم شده می توان پاسخ مطلوب را برای تجهیزات با تنظیم ثابت و نیز امکان ردگیری را برای تجهیزات تنظیم شونده فراهم کرد.
[نساجی] ردیف کردن - در یک امتداد - در یک خط - صف - تراز کردن
[ریاضیات] به خط کردن، ردیف کردن، در یک امتداد قرار دادن
[آمار] تراز کردن

معنی کلمه align به انگلیسی

align
• arrange in a line; be arranged in a line; straighten
• if you are aligned with a particular group, you support them in the same political aim.
• if you align two objects, you place them in a particular position in relation to each other, usually parallel.

align را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کاربر آبادیس
تراز شدن
همتراز شدن
عبدالمهدی ارجمندنژاد
با هم خواندن، همخوانی کردن، مطابقت داشتن
مهدی کاظمی
همسو کردن
احمد درفشدار
در يک رديف قرار دادن
Dark Light
هم تراز کردن-به خط کردن
Aligh the scanner so that the QR Code on Phone A fits inside of the box
مهدی عباس پور
در یک ردیف یا جایگاه قرار گرفتن ، هم تراز کردن

don't align yourself with me
خودتو بامن هم تراز نکن،خودتو با من جمع نبند، خودتو با من یکی نکن و.....

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی align

کلمه : align
املای فارسی : الیگن
اشتباه تایپی : شمهلد
عکس align : در گوگل

آیا معنی align مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )