برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1408 100 1

agitated

/ˈædʒəˌtetəd/ /ˈædʒɪteɪtɪd/

معنی: مضطرب، متلاطم، پر هیجان
معانی دیگر: سراسیمه، آشفته، پریشان حال، دلریش، هراسیده، آسیمه، آشرده

واژه agitated در جمله های نمونه

1. he agitated against his boss
بر ضد رئیس خود تحریک می‌کرد.

2. they agitated for prison reforms
آنها در راه اصلاحات زندان تلاش می‌کردند.

3. in an agitated mood
با حالتی مضطرب

4. the pill medicined his agitated nerves
آن قرص اعصاب متشنج او را آرام کرد.

5. He sounded very agitated on the phone.
[ترجمه حسيني راد ] صداي او پشت تلفن بسيار آشفته بود
|
[ترجمه ترگمان]به نظر خیلی هیجان‌زده می‌امد
[ترجمه گوگل]او تلفن را خیلی آشفته کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The doctor becalmed the agitated patient.
[ترجمه ترگمان]دکتر که از وضع بیمار آرام گرفته بود،
[ترجمه گوگل]دکتر، بیمار تحریک شده را تشخیص داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف agitated

مضطرب (صفت)
uneasy , confounded , agitated , fretted , disturbed , alarmed , worried , restless , care-worn , harassed , vexatious , pothered
متلاطم (صفت)
agitated , jumpy , flustered , unruly , tempestuous , stormy , jittery
پر هیجان (صفت)
excited , ebullient , agitated

معنی کلمه agitated به انگلیسی

agitated
• disturbed; perturbed, excited; shaken up
• someone who is agitated is so worried about something that they are unable to think clearly or act calmly.

agitated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mohamad daichi
آشفته پریشان
Sayeh83
Troubled emotionally and usually deeply
مظطرب شدن
Shaken up
Physically disturbed or set in motion

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی agitated
کلمه : agitated
املای فارسی : اگیتتد
اشتباه تایپی : شلهفشفثی
عکس agitated : در گوگل

آیا معنی agitated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )