برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1578 100 1
شبکه مترجمین ایران

advanced

/ədˈvænst/ /ədˈvɑːnst/

معنی: پیشرفته، مترقی، ترقی کرده، قبلا تهیه شده، قبلا تجهیز شده، پیش افتاده، جلوافتاده
معانی دیگر: جلو، سالخورده، پیر، عالیه، گران، گزاف

بررسی کلمه advanced

صفت ( adjective )
(1) تعریف: well beyond an early stage of development.
متضاد: backward, elementary, primitive, rudimentary
مشابه: forward

- They consider themselves s to be living in an advanced society.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها خود را برای زندگی در یک جامعه پیشرفته در نظر می‌گیرند
[ترجمه گوگل] آنها خود را در حال زندگی در یک جامعه پیشرفته می دانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The cancer has reached an advanced stage and is no longer treatable.
[ترجمه ترگمان] سرطان به مرحله پیشرفته رسیده‌است و دیگر قابل‌درمان نیست
[ترجمه گوگل] سرطان به مرحله پیشرفته رسیده است و دیگر قابل درمان نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Our company uses some very advanced technology.
[ترجمه ترگمان] شرکت ما از یک تکنولوژی بسیار پیشرفته استفاده می‌کند
[ترجمه گوگل] شرکت ما از تکنولوژی بسیار پیشرفته استفاده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They were not surprised that this small country was so ...

واژه advanced در جمله های نمونه

1. advanced prices
قیمت‌های باز

2. advanced research
پژوهش‌های پیشرفته

3. advanced studies
مطالعات عالیه

4. an advanced society
یک اجتماع پیشرفته

5. he advanced the date of his trip by one week
تاریخ سفر خود را یک هفته جلو انداخت.

6. scientists advanced new theories
دانشمندان نظریه‌های جدیدی را ارائه دادند.

7. well advanced
خیلی پیشرفته

8. napoleon's army advanced toward moscow
قشون ناپلئون به سوی مسکو پیش رفت.

9. the troops advanced in good order
لشگریان به طور منظم پیشروی کردند.

10. a man of advanced age
مرد مسن

11. south korea has advanced a lot
کره‌ی جنوبی بسیار پیشرفت کرده است.

12. this student has reached an advanced level
این شاگرد به مرحله‌ی پیشرفته رسیده است.

13. those metal tools record an advanced civilization
آن ابزار فلزی حکایت از یک تمدن پیشرفته دارد.

...

مترادف advanced

پیشرفته (صفت)
advanced
مترقی (صفت)
advanced , progressive
ترقی کرده (صفت)
advanced
قبلا تهیه شده (صفت)
advanced
قبلا تجهیز شده (صفت)
advanced
پیش افتاده (صفت)
advanced
جلوافتاده (صفت)
advanced , passant

معنی عبارات مرتبط با advanced به فارسی

(آموزش) واحدهای درسی بخشوده (به خاطر نمرات خوب یا واحدهای انتقالی از جای دیگر)

معنی advanced در دیکشنری تخصصی

advanced
[کامپیوتر] پروتکل پیشرفته کنترل ارتباطات .
[برق و الکترونیک] پیشرفته
[ریاضیات] پیشرفته، عالی
[ریاضیات] آنالیز پیشرفته، آنالیز عالی
[کوه نوردی] پایگاه بالا
[کامپیوتر] بیسیک پیشرفته .
[ریاضیات] حساب دیفرانسیل و انتگرال پیشرفته
[برق و الکترونیک] خدمات و فناوری های پیشرفته مخابراتی
[نساجی] ترکیب پیشرفته - ترکیب پیچیده - ترکیب جدید
[پلیمر] کامپوزیت پیشرفته
[معدن] تونل پیشرو (معادن زیرزمینی)
[نفت] گونه ی پیشرفته
[برق و الکترونیک] سیستم فرود مجتمع پیشرفته ( ایلس) سیستم فرود همه هوایی که علاوه بر نظارت راداری زمین - پایه ، هدایت سه بعدی دقیق هواپیما را در مراحل نزدیک شدن ، شیب کاهش ارتفاع فرود و توقف در جای معین به عهده دارد.
[برق و الکترونیک] شبکه هوشمند پیشرفته ( ای آی ان)نوع پیشرفته ای از شبکه ...

معنی کلمه advanced به انگلیسی

advanced
• progressive; modern
• an advanced system, method, or design is modern and has been developed from an earlier version of the same thing.
• a country that is advanced has reached a high level of industrial or technological development.
• something that is at an advanced stage or level is at a late stage of development.
advanced aerodrome
• forward airfield
advanced age
• old age, state of having lived for many years
advanced at full steam
• moved forward at full speed
advanced cardiac life support
• emergency treatment and equipment used to treat a severely irregular heartbeat, acls (medicine)
advanced configuration and power interface
• power management system developed by intel microsoft and toshiba that allows a windows operating system to control the amount of power provided to peripheral devices, acpi (computers)
advanced ideas
• progressive thoughts, forward-thinking ideas, ideas which are ahead of their time
advanced in years
• old, elderly, senior
advanced medium range air to air missile
• sophisticated air-to-air missile that is effective for medium distances (equipped with radar for target identification), amraam
advanced micro devices
• company that manufactures processors for personal computers, amd
advanced post
• military post in a forward position
advanced power management
• management of hardware and software in a manner that conserves electricity (computers)
...

advanced را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ستایش آریا
متقاعد کننده
Toomaz
تازه،نو
عمران بندپی
ارائه شده
امیر مهدی
پشرفته، عالی
Amila
ترقی کرده،پیشرفته،مقدم
نازنین
در پیتزا از پنیر پیتزا قارچ سس کچاب و گوشت استفاده میشود
ft
Progressive
L
سفارش
سیامک
پیش پا، در پیش
پوریا ف
(در رابطه با سرمایه یا پول خرج شده در تولید) به‌کار افتاد
advanced capital

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی advanced

کلمه : advanced
املای فارسی : ادونکد
اشتباه تایپی : شیرشدزثی
عکس advanced : در گوگل

آیا معنی advanced مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )