برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

adjust

/əˈdʒəst/ /əˈdʒʌst/

معنی: وفق دادن، تعدیل کردن، تنظیم کردن، سازگار کردن، میزان کردن، تسویه نمودن، مطابق کردن
معانی دیگر: (خود را) تطبیق دادن، جور کردن، آشتی دادن، رفع اختلاف کردن (در حساب و غیره)، (بیمه) خسارت بیمه را محاسبه کردن، (ارتش - تیراندازی) میزان کردن، قراول رفتن

بررسی کلمه adjust

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: adjusts, adjusting, adjusted
(1) تعریف: to bring to a more fitting or more correct state, relationship, position, or the like.
مترادف: adapt, align, fit, proportion, regulate, right, set, suit
متضاد: derange, disorder
مشابه: accommodate, alter, change, conform, correct, fashion, fine-tune, fix, key, modify, modulate, mold, repair, shape

- You can easily adjust your seat belt if it's uncomfortable.
[ترجمه Avin💋] شما می توانی در صورت ناراحت بودن کمربند ایمنی خود را به راحتی تنظیم کنید.
|
[ترجمه حسام رضازاده] اگر کمربند صندلی برایتان راحت نیست میتوانید به آسانی آن را تنظیم نمایید
|
[ترجمه Fatemeh] تو میتوانی به اسانی تنظیم کنی کمربند ایمنی ات را اگر ناراحت هستی.اگر ناراحت هستی میتوانی کمربند ایمنی خود را تنظیم کنی.|
[ ...

واژه adjust در جمله های نمونه

1. to adjust the watch
ساعت را تنظیم کردن

2. to examine and adjust accounts
حساب‌ها را بررسی و تعدیل کردن

3. the mechanic's failure to adjust the brake
کوتاهی مکانیک در میزان کردن ترمز

4. You can adjust the height of the chair.
[ترجمه ترگمان]شما می‌توانید ارتفاع صندلی را تنظیم کنید
[ترجمه گوگل]شما می توانید ارتفاع صندلی را تنظیم کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Turn/Twiddle the little knob to adjust the volume.
[ترجمه ترگمان]دکمه کوچک را بچرخانید تا حجم را تنظیم کنید
[ترجمه گوگل]چرخش کوچک را برای تنظیم صدا بچرخانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We have been preparing our fighters to adjust themselves to civil society.
[ترجمه ترگمان]ما fighters را آماده کرده‌ایم تا خود را با جامعه مدنی تطبیق دهند
[ترجمه گوگل]ما مبارزان خود را برای تنظیم خود به جامعه مدنی آماده کرده ایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف adjust

وفق دادن (فعل)
accord , adapt , reconcile , suit , tune , attune , adjust , conform , square , assimilate , jump
تعدیل کردن (فعل)
modify , adapt , adjust , moderate , dampen , modulate , regulate , collimate , coordinate
تنظیم کردن (فعل)
order , adjust , modulate , regulate , redact , formulate , frame , control , regularize , regiment , make out , edit , line up
سازگار کردن (فعل)
adjust
میزان کردن (فعل)
range , tune , adjust , modulate , temper , regulate , collimate , focus , orient
تسویه نمودن (فعل)
adjust
مطابق کردن (فعل)
adjust

معنی adjust در دیکشنری تخصصی

[سینما] تطبیق / تنظیم
[عمران و معماری] تنظیم کردن - مطابق کردن - میزان کردن
[برق و الکترونیک] تنظیم کردن
[مهندسی گاز] میزان بودن
[صنعت] تعدیل کردن ، تنظیم کردن
[نساجی] میزان کردن - تنظیم کردن - تسویه کردن - وقف دادن
[ریاضیات] تنظیم، میزان کردن، مطابق کردن، تعدیل کردن، تنظیم کردن

معنی کلمه adjust به انگلیسی

adjust
• modify; adapt; tune; fit, install; arrange; settle
• when you adjust to a new situation, you get used to it by changing your behaviour or your ideas.
• if you adjust something, you change it to make it more effective or appropriate.
• if you adjust a machine, you change its setting in order to make it work properly or more efficiently.
• if you adjust a piece of clothing, you change its position so that it looks right.
adjust a tie
• straighten a tie

adjust را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سيامك
در فرهنگ لغت دكتر محمود حسابي چاپ دانشگاه صنعتي تفرش براي أين واژه ،معادل آجستن در فارسي انتخاب شده كه بهمين معني تنظيم كردن است
♡ ^~^ ♡
تنظیم کردن
Sunflower
عادت کردن (چشم به تاریکی)

He stood there, his eyes adjusting to the semidarknes

pony
adjust to some thing means get used to new conditions
tina
Get used to new conditions or new situation
مهدیه
Change sth so that it will fit or be right for use
swa-sy
adjust is a set of planned activities in education or training
آرین تیمورخانی
درعلوم قضایی معنای پرداخت غرامت وخسارات را دارد
💜💜
تنظیم کردن
متین خدائی
تنظیم کردن
change sth so that it will fit or be right for use
Hasti
Change a little
سپهر مرادی
Change of some think you can use it
Matin
تنظیم کردن
k.n
تنظیم کردن
Samir
تطبیق دادن
بهنام
تسویه نمودن
mobinaa
به معنی وفق دادن تسویه کردن تنظیم کردن هست و جوابشم همونto someting means get used to new conditions or new shtuation
, و من یه سوالی داشتم کسایی که کانون زبان ایران میرن آزمون آنلاین رو چطور دادن؟؟
👧Fati👧
📒The sentences📒
you can adjust the height of this chair .e
👧Fati👧
مرتب کر دن
دکتر غلامیامیرسالاری
کنترلر یا کنترلگر
A.....
عادت کردن به چیزی
محدثه فرومدی
منطبق کردن، مطابقت دادن
محمد امین
تنظیم کردن، اصلاح کردن، تغییر دادن و درست کردن/ عادت و خو کردن یا عادت و خو دادن، وفق دادن و سازگار کردن یا تطبیق پیدا کردن و سازگار شدن.
Ava._.army
Adjust to something means get
used to new conditions or new situation
کانون زبان ایران
ترم: reach 4
معنی : تنظیم کردن.وقف دادن .تصویه کردن

Mahsa
(.adjust (v
معنی فارسی : تنظیم کردن
Meaning : change sth so that it will fit or be write for use
Sentence : you can adjust the color on the TV by pushing these buttons
Sentence 2 : you can easily adjust your seatbelt if it's uncomfortable
پیج اینستا : englishbook99 فالو کنید
معلم کانون زبان ایران هستم پبج قبلیم رو هک کردن مجبور شدم یکی جدیدشو باز کنم حمایت کنید و هر نوع پرسشی داشتید میتونید تو کامنت ها بپرسید یا دایرکت پیام بدید
دندونپزشک
آشتی کردن
جهان
هماهنگی
صبا
adjust..verb..: to change sth slightly ,especially because it is not in the right position.
For example:The brakes on the car need to be adjusted.
تنظیم کردن
Roham
تنظیم کردن
آناهیتا صالحی
change something so that it will fit or be right for use. fix
🥺💔
معنی :تنظیم کردن (در reach 4 کانون)
tina aghaie
سازگاری با شرایط جدید
Hamta:)
تنظیم کزدن
ak
تغییر دادن و درست کردن یک چیزی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی adjust

کلمه : adjust
املای فارسی : ادجاست
اشتباه تایپی : شیتعسف
عکس adjust : در گوگل

آیا معنی adjust مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )