برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

adaptive

/əˈdæptɪv/ /əˈdæptɪv/

معنی: انطباقی، وفقی، قابل تطبیق، توافقی، سازوار پذیر، دارای قوهء تطابق
معانی دیگر: قادر به سازگاری با محیط، تطابق پذیر، موافق، جور، سازگار، دارای قوه ی توافق

بررسی کلمه adaptive

صفت ( adjective )
مشتقات: adaptively (adv.), adaptiveness (n.)
• : تعریف: capable of or suitable for adapting.

- The animal's adaptive ability is important to its survival.
[ترجمه ترگمان] توانایی وفقی برای بقای آن مهم است
[ترجمه گوگل] توانایی انطباق حیوان برای زنده ماندن آن مهم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه adaptive در جمله های نمونه

1. Societies need to develop highly adaptive behavioural rules for survival.
[ترجمه زینب زرمسلک ] جوامع نیاز به تصویب قوانین بسيار انطباق پذیر برای بقا دارند.
|
[ترجمه ترگمان]جوامع نیاز به توسعه قوانین رفتاری بسیار تطبیقی برای بقا دارند
[ترجمه گوگل]جوامع نیاز به توسعه قوانین رفتاری بسیار سازگار برای بقا دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Weights are adaptive coefficients within the network that determine the intensity of the input signal.
[ترجمه ترگمان]وزن‌های نشان‌دهنده ضرایب انطباقی در شبکه هستند که شدت سیگنال ورودی را تعیین می‌کنند
[ترجمه گوگل]وزن ها ضرایب تطبیقی ​​درون شبکه هستند که شدت سیگنال ورودی را تعیین می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. You need a flexible and adaptive approach in devising your ground plan for bargaining.
[ترجمه ترگمان]شما به یک رویکرد انعطاف‌پذیر و انطباقی برای طراحی برنامه زمین برای چانه زدن نیاز دارید
[ترجمه گوگل]شما نیاز به یک ...

مترادف adaptive

انطباقی (صفت)
adaptive
وفقی (صفت)
adaptive
قابل تطبیق (صفت)
adaptive
توافقی (صفت)
adaptive
سازوار پذیر (صفت)
adaptive
دارای قوهء تطابق (صفت)
adaptive

معنی adaptive در دیکشنری تخصصی

adaptive
[برق و الکترونیک] وفقی ، تطبیقی
[نساجی] تطبیقی
[آمار] سازوار، تطبیق پذیر
[آب و خاک] الگوریتم توافقی
[برق و الکترونیک] آرایه ی خود تطبیقی ؛ آرایه ی خود - فاز آرایه ی آنتنی که در آن هر عضو به صورت مستقل و متناسب با اطلاعات دریافتی از سیگنالهای ورودی فازدار می شود. از آن برای هدایت و کانونی کردن خودکار باریکه ،هدایت باریکه برگشتی،و آرایه های رادار تطبیقی استفاده می شود.
[برق و الکترونیک] کنترل تطبیقی نوعی روش کنترل که طی آن پارامترهای کنترل سیستم به طور پیوسته و خودکار در پاسخ به متغییر های فرایند تنظیم می شود تا کارایی تجهیزات میزبان را بهبود بخشند. نمونه ی آن هدایت خودکار کشتی یا هواپیما است .
[صنعت] کنترل تطبیقی - یک نوع خاص کنترل است که که شرایط قطعه را در حین عمل بر طبق محفوظات و برنامه های خودش وفق می دهد.
[ریاضیات] کنترل تطبیقی، کنترل وفقی
[برق و الکترونیک] سیستم کنترل تطبیقی سیستم کنترل بر اساس مفاهیم تطبیقی.
[برق و الکترونیک] مدوله سازی پالس-رمز تفاضلی تطبیقی روشی برای رمزگردانی کانال مدوله سازی پالس-رمز64کیلوبیت در ثانیه به هریک از کانال های 16،24،32 یا 64 کیلوبیت در ثانیه یا بر عکس.
[خاک شناسی] آنزیم سازگار
adaptive filter;adapti ...

معنی کلمه adaptive به انگلیسی

adaptive
• capable of adapting; versatile
adaptive differential pulse code modulation
• method of compression for sound data

adaptive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Baran
اکتسابی
سیامک ملکی
سازگار
ebi
سازشی
زهرا رضایی
تطبیقی
مجید
سازگارانه
مرتضی بزرگیان
انطباق پذیر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی adaptive

کلمه : adaptive
املای فارسی : ادپتیو
اشتباه تایپی : شیشحفهرث
عکس adaptive : در گوگل

آیا معنی adaptive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )