برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1541 100 1
شبکه مترجمین ایران

active

/ˈæktɪv/ /ˈæktɪv/

معنی: کاری، فعال، کنشی، معلوم، کنشگر، ساعی، دایر، حاضر بخدمت، تنزل بردار، با ربح، کنشور، پر کار
معانی دیگر: قادر به عمل، حاضر به خدمت، موثر، کنا، فعالانه، پر جنب و جوش، جدی، پرتکاپو، پویا، سریع الانتقال، چابک، عملی، پابرجا، به قوت خود باقی (بودن)، در حال کار، مشغول عمل، به کار انداخته شده، (دستور زبان) معلوم (در مقابل مجهول)، عضو فعال (سازمان یا حزب و غیره)، متعدی، مولد

بررسی کلمه active

صفت ( adjective )
(1) تعریف: constantly doing something; busy; energetic.
مترادف: busy, dynamic, energetic, engaged, lively, restless, stirring, vigorous
متضاد: idle, inactive, lazy, listless, sedentary, torpid
مشابه: alive, animated, bustling, driving, enterprising, frisky, indefatigable, industrious, peppy, sprightly, strenuous, tireless, vibrant, zealous

- She's getting old now, but she's very active.
[ترجمه ترگمان] حالا داره پیر می‌شه، اما اون خیلی فعاله
[ترجمه گوگل] او اکنون قدیمی شده است، اما او بسیار فعال است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He does a lot of volunteer work and is very active in the community.
[ترجمه ترگمان] او کاره‌ای داوطلبانه زیادی انجام می‌دهد و در جامعه بسیار فعال است
[ترجمه گوگل] او کارهای داوطلبانه زیادی انجام می دهد و در جامعه بسیار فعال است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: capable of constant or quick movement.
مترادف: agile, brisk, energetic, fleet, lively, nimble, quick, spry, swift, tireless, vigorous, volant
متضاد: inert, stock-still
مشابه: alert, indefatigable, robust, speedy, sprightly, zippy

...

واژه active در جمله های نمونه

1. active in helping the poor
فعال در کمک به بینوایان

2. active vioce
حالت معلوم

3. active voice
(دستور زبان) حالت معلوم

4. an active coal mine
معدن زغالسنگ دایر

5. an active market
بازار داغ (پر رونق) بازار فعال

6. an active member of the party
عضو فعال حزب

7. an active mind
مغز متفکر

8. an active volcano
کوه آتشفشان فعال

9. the active principle of a medicine
ماده‌ی فعال یک دارو

10. to be active (in)
فعال بودن (در)،فعالیت داشتن (در)

11. he had an active hand in this project
او در این طرح نقش فعال داشت.

12. he had an active role in building the bridge
او نقشی اساسی در ساختن پل داشت.

13. this drug is active in the body for two days
تاثیر این دارو در بدن تا دو روز ادامه دارد.

14. my father was an active man
پدرم آدم فعالی بود. ...

مترادف active

کاری (صفت)
active , energetic , drastic , effective
فعال (صفت)
smart , acting , active , energetic , strenuous , cracking , peppy , snappy , spirited , go-ahead , hot-shot , pushful , spiriting
کنشی (صفت)
acting , active
معلوم (صفت)
definite , certain , clear , active , given , apparent , determinate , intelligible , assignable , overt
کنشگر (صفت)
active
ساعی (صفت)
careful , active , industrious , diligent , studious , assiduous , laborious , painstaking , sedulous
دایر (صفت)
operational , active , open , functioning , live , operative , operable
حاضر بخدمت (صفت)
active
تنزل بردار (صفت)
active
با ربح (صفت)
active
کنشور (صفت)
active
پر کار (صفت)
active , laborious , hard-working , labor-intensive

معنی عبارات مرتبط با active به فارسی

حساب متحرک یاجاری
دستگاه فعال، دستگاه کنشی
خدمت تمام وقت (به ویژه در نیروهای مسلح)، خدمت زیر پرچم
عنصر فعال، عنصر کنشی
(مصونیت نسبت به بیماری در اثر تولید پادتن ها در بدن - با passive immunity مقایسه شود) ایمنی کنشور
صفت اسم فاعلی، اسم فاعلی که بطورصفات بکاررود
خدمت تحت السلاح
بچه بازی، لواط، لواطه
(دستور زبان) حالت معلوم
فاعل در نفس خود
(شیمی) فعال در سطح، روکنشی
فعال بودن (در)، فعالیت داشتن (در)
فعل معلوم، فعل متعدی

معنی active در دیکشنری تخصصی

active
[حسابداری] معلوم،فعال
[کامپیوتر] فعال .
[برق و الکترونیک] فعال موثر بر انرژی سیگنال ، نظیر ترانزیستورها ، لامپهای الکترونی ، تکرار کننده ها ، و دیگر فطعات و سیستمها تقویت کننده - رادیواکتیو . - فعال ، موثر
[فوتبال] فعال
[مهندسی گاز] کارکن ، جدی
[نساجی] فعال - موثر - واکنش دهنده
[ریاضیات] فعال، موثر، بهره بردار، جاری، تنزیل بردار، کاری، کارگر، کنشی، ربح دار، دایر
[عمران و معماری] جذب فعال
[آب و خاک] جذب فعال
[زمین شناسی] اسید فعال
[برق و الکترونیک] پالایه ی قیاسی فعال پالایه ای شامل یک تقویت کننده ی عملیاتی و تعدادی مقاومت و خازن بیرونی که امکان کار پالایه بدون نیاز به القا گر را فراهم می کنند. این پالایه می تواند سیگنال ورودی را تقویت کند یا دارای بهره باشد ، اما بر خلاف یک پالا یه غیر فعال ( پسیو فایل ) نیازمند منبع تغذیه است . امروزه پالایه های فعال قیاسی به صورت ناقص روی تک تراشه سیلیسیمی ساخته می شوند ، اما مقاومتها و ظرفیتهای مورد نیاز به منظور دستیابی به دقت لازم بیرون از تراشه قرار می گیرند .
[حسابداری] رویکردی فعال
[عمران و معماری] قوس فعال
[کامپیوتر] ناحیه فعال .
[برق و الکترونیک] ناحیه ی فعال بخشی از پیوندگاه یک یکسو ساز فلزی که جریان مستقیم را عبور می دهد .
[پلیمر] سطح فعال
[ریاضیات] محدودیت فعال-مار-تن ...

معنی کلمه active به انگلیسی

active
• active voice, verb in the active voice (grammar)
• energetic, busy, constantly moving, lively; functioning; of or pertaining to the active voice, indicating that the action is performed by the subject of the verb (grammar)
• an active person is energetic and always busy or moving about.
• if someone is active in an organization or cause, they are involved in it and work hard for it.
• you use active to say that something is done with energy or enthusiasm.
• to become active means to start doing things again after a period of rest.
active account
• account currently being used or currently valid
active army
• regular army, army forces on active duty
active cell
• current cell in an electronic spreadsheet
active channel
• internet data channel used for receiving updated information transmissions through microsoft internet explorer (msie)
active content
• information on a website that is updated or changes regularly (i.e. as new information is received or in response to user operations
active defence
• defense of an area using all possible military means
active desktop
• option to display components of internet sites directly on a personal computer (such as html and java applet items)
active drive
• controlling mechanism within a computer
active duty
• military duty in which one is actively serving on a military base
active forces
• forces that are functioning
active ingredient
• ingred ...

active را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

aaa
ژیرا
žir�
ebi
کوشا

کارکردی
محمدرضا فیروزجایی
جدی، پیگیر
abbas
جاری
Sadaf
معلوم
Sama
فعال و کوشا
ftme
پر انرژی
امید
فعال
نلی
متحرک
saniya
فعال
آرمان
[علوم رایانه - شبکه‌ها و ارتباطات]: عملگر. به ابزار و ادوات [سخت‌افزاری] شبکه‌های رایانه‌ای اشاره دارد که تأثیر پذیری منطقی دارند نه فیزیکی؛ مانند: مسیریاب یا سوگردان شبکه.
Reihaneh.a83
فعال،پرکار
tinabailari
فعال ، پر جنب و جوش ، فعل معلوم
she is over 80 but is still very active 🤽🏻‍♀️
اون بالای 80 سال سن داره ولی هنوز خیلی فعالی
علیرضا
فعل گذرا
مهدی صابری دالنجان
سريع ، چابك

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی active

کلمه : active
املای فارسی : اکتیو
اشتباه تایپی : شزفهرث
عکس active : در گوگل

آیا معنی active مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )