acid

/ˈæsəd//ˈæsɪd/

معنی: جوهر، حامض، بدجنسی، جوهر اسید، ترش، سرکه مانند، دارای خاصیت اسید، ترشرو، بد اخلاق
معانی دیگر: (دارای مزه) تند و سوزنده، ترشا، تند و کنایه آمیز، گزنده، نیش دار، (خاک) اسیدی (دارای ph کمتر از 7)، بدخلق، بدقلق، حالت اسیدی، ترشی، اسید، اسید مانند، اسیدی، اسیددار، (خودمانی) lsd، حام­، محک

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: in chemistry, any of a group of substances that usu. dissolve in water, have a sour taste, and form salts in reaction with bases. (Cf. base.)
مشابه: caustic, corrosive

- Vinegar contains an acid called acetic acid.
[ترجمه گوگل] سرکه حاوی اسیدی به نام اسید استیک است
[ترجمه ترگمان] سرکه حاوی یک اسید به نام استیک اسید است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Acids in the stomach begin to break down the food.
[ترجمه گوگل] اسیدهای موجود در معده شروع به تجزیه غذا می کنند
[ترجمه ترگمان] اسیدها در معده شروع به شکستن غذا می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a substance that tastes sour.
متضاد: sweet
مشابه: vinegar

(3) تعریف: a scornful tone; sarcasm.
مترادف: acerbity, causticity, mordancy, sarcasm, sting
مشابه: acrimony, asperity, astringency, venom

- There was a great deal of acid in the speaker's remarks.
[ترجمه قاسم آباده ای] در صحبتهای سخنران، فرازهای بسیار گزنده ای وجود داشت. .
|
[ترجمه گوگل] در سخنان سخنران مقدار زیادی اسید وجود داشت
[ترجمه ترگمان] در سخنان سخنران مقدار زیادی اسید وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: (slang) LSD.
مترادف: LSD
مشابه: hallucinogen
صفت ( adjective )
مشتقات: acidly (adv.), acidness (n.)
(1) تعریف: in chemistry, of or pertaining to an acid; acidic.
مترادف: acidic, caustic, corrosive, mordant
متضاد: alkaline

- The teacher immersed the copper wire in the acid solution.
[ترجمه گوگل] معلم سیم مسی را در محلول اسید فرو برد
[ترجمه ترگمان] معلم سیم مسی را در محلول اسید غوطه ور کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: sour in taste.
مترادف: acerbic, pungent, sour, tart, vinegary
متضاد: sweet
مشابه: acerbate, acidic, acidulous, astringent, harsh, sharp

- The acid taste of the salad dressing was too much for me.
[ترجمه 🦥Moonlight] مزه ترش سس سالاد برای من خیلی زیاد بود
|
[ترجمه گوگل] طعم اسیدی سس سالاد برای من خیلی زیاد بود
[ترجمه ترگمان] مزه سس سالاد برای من خیلی زیاد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: scornful; sarcastic.
مترادف: acerbic, acidulous, acrid, astringent, biting, mordant, sarcastic, scornful, sharp, vinegary, vitriolic
متضاد: sweet
مشابه: caustic, ironic, pungent, sardonic, scathing, tart

- The debaters threw acid remarks at each other.
[ترجمه گوگل] مناظره کنندگان به یکدیگر سخنان اسید پرتاب کردند
[ترجمه ترگمان] The به یکدیگر متلک می گفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. acid bites into the metal
اسید فلز را می خورد.

2. acid erodes metal
اسید باعث خورده شدن فلز می گردد.

3. acid indigestion
سو هاضمه ی اسیدی،ترش کردن

4. acid lemon
لیمو ترش

5. acid soil
خاک اسیدی

6. an acid can react with a base to form a salt
اسید می تواند با باز فعل و انفعال بکند و ملح تشکیل بدهد.

7. an acid that penetrates into tissues
اسیدی که به درون بافت ها رخنه می کند

8. an acid whose formula is hcooh
اسیدی به فرمول hcooh

9. his acid remarks
اظهارات تند و نیش دار او

10. his acid way of dealing with people
رفتار تندخویانه ی او با مردم

11. nitric acid is a corrosive liquid
تیزاب آبگونه ای خورنده است.

12. stomach acid
اسید معده،ترشی معده

13. the acid juice of unripe grapes
آب ترش مزه ی غوره

14. citric acid
اسید سیتریک،جوهر لیمو

15. commercial sulfuric acid
اسید سولفوریک صنعتی

16. she threw acid on her rival's face
به صورت رقیبش اسید پاشید.

17. the reaction of acid and base
کنایی (فعل و انفعال) اسید و باز

18. an alkali neutralizes an acid
قلیا اسید را خنثی می کند.

19. this trouble is an acid test of our friendship
این مشکل محکی بر دوستی ما است.

20. wool dyes readily with acid dyes
پشم با رنگ های اسیدی به آسانی رنگ می شود.

21. to treat a substance with sulfuric acid
به ماده ای اسید سولفوریک زدن

22. a metal that pitted after contact with acid
فلزی که پس از تماس با اسید دارای خلل و فرج شد

23. her legs were badly excoriated by the acid
اسید پوست پاهایش را بدجوری برده بود.

24. litmus is an indicator of the presence of acid in a solution
لیتموس نشانه وجود اسید در محلول است.

25. Citric acid can be extracted from the juice of oranges, lemons, limes or grapefruit.
[ترجمه گوگل]اسید سیتریک را می توان از آب پرتقال، لیمو، لیموترش یا گریپ فروت استخراج کرد
[ترجمه ترگمان]اسید Citric را می توان از عصاره پرتقال، لیمو، لیمو یا گریپ فروت استخراج کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. When nitric acid is poured on copper, a brown vapor gives off.
[ترجمه گوگل]هنگامی که اسید نیتریک روی مس ریخته می شود، بخار قهوه ای رنگی خارج می شود
[ترجمه ترگمان]وقتی اسید نیتریک روی مس ریخته می شود، یک بخار قهوه ای روشن می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. Some ants eject formic acid when irritated.
[ترجمه گوگل]برخی از مورچه ها هنگام تحریک، اسید فرمیک را خارج می کنند
[ترجمه ترگمان]برخی از مورچه ها formic اسید را در زمانی که عصبانی می شوند، بیرون می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. Battery acid had eroded the engine.
[ترجمه گوگل]اسید باتری موتور را فرسایش داده بود
[ترجمه ترگمان]باتری اتومبیل موتور را خراب کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. Acid rain has a devastating effect on the forest.
[ترجمه گوگل]باران اسیدی تأثیر مخربی بر جنگل دارد
[ترجمه ترگمان]باران اسیدی تاثیر مخربی بر روی جنگل دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. I was expecting another of his acid remarks, but he remained silent.
[ترجمه قاسم آباده ای] من انتظار یکی دیگر از سخنان آتشین او را داشتم ولی او حرفی نزد.
|
[ترجمه گوگل]منتظر یکی دیگر از اظهارات اسید او بودم، اما او سکوت کرد
[ترجمه ترگمان]من انتظار دیگری از remarks او را داشتم، اما او ساکت ماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

جوهر (اسم)
heart, matter, substance, acid, ink, quintessence, being, juice, marrow, quiddity

حامض (اسم)
acid

بدجنسی (اسم)
acid, malice, malignancy, wickedness, maleficence

جوهر اسید (اسم)
acid

ترش (صفت)
acerb, sour, tart, acid, vinegary, acetic, acetose, vinegarish

سرکه مانند (صفت)
acid, acetic

دارای خاصیت اسید (صفت)
acid

ترشرو (صفت)
acid, vinegary, angry, grumpy, moody, morose, sullen, petulant, crabbed, dogged, gloomy, sulky, ill-humored, chuffy, rusty, mulish, gruff, huffy, humpy, pettish, huffish, ill-humoured, ill-natured, snuffy, vinegarish

بد اخلاق (صفت)
bad, vile, acid, moody, impatient, reprobate, orgiastic, immoral, ill-humored, licentious, dissolute, rabid, pettish, ill-humoured, ill-natured, uncurbed

کلمات اختصاری

عبارت کامل: Atomic, Consistent, Isolated, and Durable
موضوع: کامپیوتر
ACID از 4 قاعده تشکیل شده است (Atomic, Consistent, Isolated, and Durable) که با کنار هم قرار دادن آن ها یک تراکنش مفهوم پیدا می کند:
الف) Atomic: به معنای همه یا هیچ
اگر تراکنشی از چندین تغییر تشکیل می شود، همه ی آن ها باید با موفقیت انجام شوند، یا اینکه هیچکدام از تغییرات نباید فرصت اعمال نهایی را بیابند.
برای مثال انتقال مبلغ X را از یک حساب، به حسابی دیگر درنظر بگیرید. در این حالت X ریال از حساب شخص کسر و X ریال به حساب شخص دیگری واریز خواهد شد. اگر موجودی حساب شخص، دارای X ریال نباشد، نباید مبلغی از این حساب کسر شود. مرحله اول شکست خورده است؛ بنابراین کل عملیات لغو می شود. همچنین اگر حساب دریافت کننده بسته شده باشد نیز نباید مبلغی از حساب اول کسر گردد و در این حالت نیز کل تراکنش باید برگشت بخورد.
ب) Consistent یا یکپارچه
در اینجا consistency علاوه بر اعمال قیود، به معنای اطلاعاتی است که بلافاصله پس از پایان تراکنشی از سیستم قابل دریافت و خواندن است.
ج) Isolated: محصور شده
اگر چندین تراکنش در یک زمان با هم در حال اجرا باشند، نتیجه نهایی با حالتی که تراکنش ها یکی پس از دیگری اجرا می شوند باید یکی باشد.
د) Durable: ماندگار
اگر سیستم پایان تراکنشی را اعلام می کند، این مورد به معنای 100 درصد نوشته شدن اطلاعات در سخت دیسک باید باشد.

تخصصی

[شیمی] 1- اسید، جوهر 2- (داراى مزه ) تند و سوزنده، ترش، ترشا 3- اسید مانند، اسیدى 4- اسیددار 5- LSD 6- (خاک ) اسیدى (داراى pH میزان کمتر از 7) 7- حالت اسیدى، ترشی 8- داراى سیلیکا (silica)
[مهندسی گاز] اسید
[خاک شناسی] اسید

انگلیسی به انگلیسی

• any of a group of sour-tasting substances that dissolve in water and form salts when combined with bases (chemistry); substance having a sour taste; acerbity, sarcasm; lsd (slang)
of or pertaining to an acid (chemistry); having a sour taste; sarcastic, acerbic
an acid is a chemical liquid that turns litmus paper red. strong acids can damage substances such as metals, cloth, and skin.
an acid fruit or drink has a sour or sharp taste.
an acid remark is unkind or critical.
acid is also the drug lsd; an informal use.

پیشنهاد کاربران

اسید
مثال: Be careful when handling concentrated acid.
هنگام برخورد با اسید غلیظ، مراقب باشید.
در حالت صفت:
1. ترش
2. سخن گزنده، نیش دار، شخص ترشرو، بد عُنُق ( مجازی )
3. اسیدی ( شیمی )
در حالت اسم:
1. اسید، جوهر ( شیمی )
2. اِل اِس دی ( عامیانه )
✅ واژه ( با جداسازی اجزاء تشکیل دهنده ) : acid ✅ تلفظ واژه: AS - id ✅ معادل فارسی و توضیح واژه: اسید: ترکیبی که به هنگام تجزیه، یون هیدروژن آزاد می کند ✅ اجزاء و عناصر واژه در پزشکی ( ریشه، پیشوند یا پسوند ) : acid/o
ال اس دی ( نوعی ماده مخدر )
درشیمی به معنی اسید ، هنگام برخورد بادیگران به معنی بداخلاقی می باشد.
اسید

بپرس