برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1687 100 1
شبکه مترجمین ایران

achieve

/əˈt͡ʃiːv/ /əˈt͡ʃiːv/

معنی: دست یافتن، رسیدن، انجام دادن، نائل شدن به، بانجام رسانیدن، تحصیل کردن، کسب موفقیت کردن اطاعت کردن
معانی دیگر: به اتمام رساندن، به انجام رساندن، از پیش بردن، به دست آوردن، رسیدن به، نائل شدن، کامیاب شدن، موفق شدن، به نتیجه رسیدن، به هدف رسیدن، توفیق یافتن، کسب موفقیت کردن حق، اطاعت کردن در برابر دریافت تیول

بررسی کلمه achieve

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: achieves, achieving, achieved
(1) تعریف: to reach or carry through successfully; accomplish.
مترادف: accomplish, attain, carry off, carry out, execute, fulfill, perform, realize
متضاد: fail
مشابه: actualize, complete, conclude, crown, dispatch, effect, effectuate, expedite, finish, hack, perfect, procure

- They worked hard to achieve their goals.
[ترجمه پیمان] من تمام تلاشم را میکنم تا به هدفم برسم
|
[ترجمه Teachers] آنها برای رسیدن به اهدافشان سخت کار کرده بودند
|
[ترجمه ترجمه گر] - آنها برای رسیدن به اهداف خود سخت کار کردند.|
[ترجمه ترگمان] آن‌ها سخت تلاش کردند تا به اهدافشان دست یابند
[ترجمه گوگل] آنها برای رسیدن به اهداف خود سخت کار کردند
[ترجمه شما] ...

واژه achieve در جمله های نمونه

1. to achieve one's goal
به هدف خود رسیدن

2. to achieve orgasm
به اوج لذت جنسی رسیدن

3. to achieve success
کامیاب شدن

4. to achieve the pious ends of life, one must mortify the flesh
برای دستیابی به هدف‌های پارسا منشانه‌ی زندگی،انسان باید نفس خود را خوار نگه‌دارد.

5. women can also achieve in activities monopolized by men
زن‌ها نیز می‌توانند در فعالیت‌هایی که در انحصار مردهاست موفق باشند.

6. we must try to achieve parity with our industrial competitors
باید سعی کنیم با رقبای صنعتی خود هم‌تراز شویم.

7. it is not wise to achieve economy at the expense of quality
صرفه جویی با فدا کردن کیفیت عاقلانه نیست.

8. some are born great and some achieve greatness
برخی ازافراد بزرگ زاده به دنیا می‌آیند و برخی بزرگی را کسب می‌کنند.

9. if we had the means, we could achieve marvels
اگر وسایل داشتیم اعجاز می‌کردیم.

10. the calculated use of violence and torture to achieve their goals
کاربرد حسابگرانه‌ی خشونت و زجر برای دستیابی به هدف‌هایشان

11. With a burning desire to achieve the dream as a backing, so that the desire to become enthusiastic, let it become y ...

مترادف achieve

دست یافتن (فعل)
accede , achieve , attain
رسیدن (فعل)
accede , achieve , attain , get , arrive , come , gain , receive , land , aim , amount , maturate , pull up , strand , run up , ripen
انجام دادن (فعل)
accomplish , complete , achieve , do , perform , carry out , fulfill , make , implement , administer , administrate , put on , pay , char , consummate , do up , effectuate
نائل شدن به (فعل)
achieve , reach , gain
بانجام رسانیدن (فعل)
achieve
تحصیل کردن (فعل)
win , achieve , get , study , earn , procure
کسب موفقیت کردن اطاعت کردن (فعل)
achieve

معنی achieve در دیکشنری تخصصی

achieve
[ریاضیات] انجام دادن، رسیدن، موفق شدن

معنی کلمه achieve به انگلیسی

achieve
• obtain, attain; perform, accomplish; succeed
• if you achieve a particular aim or effect, you succeed in obtaining it.
achieve one's aim
• attain one's aim, obtain one's goal
achieve one's purpose
• attain one's aim, obtain one's goal

achieve را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کامبیز اخوان
به بار آوردن
Sunflower
(به چیزی) دست پیدا کردن
yas
رسیدن
امير
رسيدن
کاربر آبادیس
انجام دادن، انجام شدن
زهرا
به دست آوردن
آمل ب .خ
Achieve عموما معنی رسیدن یا نایل شدن هدف را می رساند دستیابی یه هدف است .. نیاید باrech اشتباه کرد که معنی رسیدن است ......کلمه مورد نظربشتر معنی حصول کردن است واسم این فعل معنی دستاورد می دهدachievement =دستاورد
آمل ب .خ
با شرمندگی متن بالا rech اشتباه تایب است کلمه reach صحیح می باشد.....(rech) نادرست است .
iranian
دستاورد
Emi
To successfully complete something or get a good result especially by working hard
homa
به نظر من برای معنی achieve (کسب کردن)بهتر باشه😞
Matin
دست یافتن
متین خدایی
دست یافتن
Pious
تحقق یافتن
هیمن حسین دوست
رسیدن به هدف،رسیدن به آرزو،رسیدن به نتیجه دلخواه
امین جهانگرد
1-رسیدن به هدف،به دست اوردن،نایل شدن(به مقام و هدفی بزرگ بعد از تلاش فراوان
its crystal clear that i would achieve my goal of becoming first rank of accounting master degree admission test
در انگلیسی روز مره واژه get بکار میرود
he got good grades
2-موفق بودن(در کاری)
Elon Musk achieves in his career
روشنک درخشانی
دست یافتن ، نائل شدن
You spent a lot of time applying the linkage
I will wait according to your plan logically and get rid of emotional worries(Achieve) It just depends on your movement.
It is not your effort and will. This good deed by me and your family will end with your laziness, lack of will and courage
زمان طولانی را صرف اعمال پیوند کردید
من طبق برنامه ریزی شما بصورت منطقی و رهایی از دغدغه های عاطفی درانتظار خواهم ماند
تنها به حرکت تو بستگی دارد.
تلاش و اراده تو نباشد این کار خیر از جانب من و خانواده تو با تنبلی و بی اراده و بی شهامتی تو به اتمام می رسد
Abolfazl Ehsani
رسیدن به چیزی (اغلب با سخت کار کردن)
یا
سخت به چیزی رسیدن
to get good grades = به دست آوردن نمره های خوب
to achieve good grades = به دست آوردن نمره های خوب (ولی با تلاش زیاد)
ظفرابادی
کسب کردن
محمد حاتمی نژاد
غلبه کردن
میرحسین سیاوشی خیابانی
نائل گردیدن/گشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی achieve

کلمه : achieve
املای فارسی : اچیو
اشتباه تایپی : شزاهثرث
عکس achieve : در گوگل

آیا معنی achieve مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )