برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1473 100 1

accuse

/əˈkjuːz/ /əˈkjuːz/

معنی: متهم کردن، متهم ساختن، تهمت زدن
معانی دیگر: اتهام وارد کردن، نسبت دادن، ملامت کردن، سرزنش کردن، مقصر دانستن، بهتان زدن

بررسی کلمه accuse

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: accuses, accusing, accused
مشتقات: accusingly (adv.), accuser (n.)
• : تعریف: to charge with a crime or wrongdoing.
مترادف: blame, charge, criminate, denounce, fault, incriminate, inculpate, reprehend, reprove, tax
متضاد: absolve, exculpate, exonerate
مشابه: allege, arraign, defame, frame, impeach, implicate, impugn, impute, indict, libel, malign, rebuke, recriminate, reproach, slander, sue, upbraid, vilify

- He was caught by the police and accused of murder.
[ترجمه ترگمان] او توسط پلیس دستگیر شد و متهم به قتل شد
[ترجمه گوگل] او توسط پلیس گرفتار شده و متهم به قتل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His sister accused him of reading her diary.
[ترجمه A.A] خواهرش وی را بخاطر خواندن دفتر خاطرات او سرزنش کرد
|
[ترجمه ترگمان] خواهرش او را به خواندن خاطراتش متهم کرد
[ترجمه گوگل] خواهر او را به خواندن خاطرات او متهم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه accuse در جمله های نمونه

1. the english accuse the scottish of being stingy
انگلیسی‌ها اسکاتلندی‌ها را خسیس می‌دانند.

2. I thought the doctor was going to accuse me of hypochondria.
[ترجمه مهناز] فکر میکردم دکتر مرا به بیماری مالیخولیایی نسبت میدهد
|
[ترجمه ترگمان]خیال می‌کردم که دکتر مرا به مالیخولیا خواهد انداخت
[ترجمه گوگل]من فکر کردم که دکتر مرا متهم به هیپوخاندری می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Republicans accuse Democrats of using delaying tactics to prevent a final vote on the bill.
[ترجمه ترگمان]جمهوری خواهان، دموکرات‌ها را به استفاده از تاکتیک به تاخیر انداختن رای برای جلوگیری از رای‌گیری نهایی در این لایحه متهم می‌کنند
[ترجمه گوگل]جمهوری خواهان دموکرات ها را متهم به استفاده از تاکتیک های تاخیری برای جلوگیری از رای گیری نهایی در لایحه می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Politicians accuse the media of talking up the possibility of a riot.
[ترجمه مهناز ...

مترادف accuse

متهم کردن (فعل)
libel , accuse , incriminate , indict , denounce , impute , criminate , impeach , inculpate , delate
متهم ساختن (فعل)
charge , accuse
تهمت زدن (فعل)
scandal , accuse , slander , task , trump up

معنی کلمه accuse به انگلیسی

accuse
• place blame, charge with a crime
• if you accuse someone of something, you say they have done something wrong.
• if someone is accused of a crime, they have been charged with the crime and are on trial for it.
• see also accusing.
accuse falsely
• charge falsely with a crime, falsely place blame on, criminate falsely
accuse of callousness
• criticize for being insensitive, accuse of hard-heartedness

accuse را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

MF
charge (someone) with an offense or crime.
متهم ، متهم کردن
پژمان
سرزنش کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی accuse
کلمه : accuse
املای فارسی : اککوس
اشتباه تایپی : شززعسث
عکس accuse : در گوگل

آیا معنی accuse مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران