برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

accomplishment

/əˈkɑːmplɪʃmənt/ /əˈkʌmplɪʃmənt/

معنی: انجام، اجرا، اتمام، کمال، هنر
معانی دیگر: حصول، انجام دادن، نیل، دستیابی، گزارد، گزاره، خوش معاشرتی، تهذیب، فضل و کمال، فضیلت

بررسی کلمه accomplishment

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of accomplishing.
مترادف: achievement, attainment, consummation, fulfillment, realization
مشابه: completion, performance, success

- The accomplishment of our goals could take months.
[ترجمه Pooya] به ثمر رسیدن اهداف ما ممکن است ماه ها طول بکشد
|
[ترجمه alone] تحقق اهداف ما می تواند ماه ها طول بکشد.
|
[ترجمه ترگمان] موفقیت اهداف ما می‌تواند ماه‌ها طول بکشد
[ترجمه گوگل] تحقق اهداف ما می تواند چند ماه طول بکشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: something that has been successfully finished, completed, or achieved.
مترادف: achievement, attainment, deed, feat
مشابه: acquirement, conclusion, coup, end, exploit, production, success, tour de force

- Establishing civil rights laws was the greates ...

واژه accomplishment در جمله های نمونه

1. winning two prizes was a great accomplishment
بردن دو جایزه موفقیت بزرگی بود.

2. Money will be crucial to the accomplishment of our objectives.
[ترجمه ترگمان]پول برای تحقق اهداف ما حیاتی خواهد بود
[ترجمه گوگل]پول برای رسیدن به اهداف ما بسیار مهم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The series of paintings is quite an accomplishment.
[ترجمه ترگمان]مجموعه‌ای از نقاشی‌ها کاملا یک دستاورد است
[ترجمه گوگل]مجموعه ای از نقاشی ها کاملا پیشرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Every accomplishment starts with the decision to try.
[ترجمه iahmadrezam] هر دستاوردی با تصمیم به تلاش کردن، شروع میشود.|
[ترجمه ترگمان]هر موفقیت با تصمیم برای امتحان شروع می‌شود
[ترجمه گوگل]هر دستاوردی با تصمیم گیری برای شروع می شود
[ترجمه شما] ...

مترادف accomplishment

انجام (اسم)
achievement , accomplishment , performance , implementation , implement , fulfillment , execution , completion , conclusion , commission , sequel , enforcement , god-speed
اجرا (اسم)
accomplishment , performance , implementation , execution , administration
اتمام (اسم)
end , accomplishment , completion , conclusion , finalization
کمال (اسم)
prime , amplitude , accomplishment , perfection , integrity , maturity , completeness , sophistication , exactitude , period , complementarity , plenitude , plentitude
هنر (اسم)
accomplishment , art , craft , forte , artifice , mystery , master stroke

معنی کلمه accomplishment به انگلیسی

accomplishment
• fulfillment, realization; performance; characteristic; virtue, merit; achievement, attainment
• the accomplishment of a task or plan is the fact of achieving it; a formal use.
• an accomplishment is something remarkable that has been done or achieved.
• your accomplishments are the things you do well.

accomplishment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
توانایی انجام خوب کار ؛مهارت خوب انجام دادن کار
عطیه قاسمی
دستاورد
نقوی
کامیابی
سارا
بعضی کار های مهمی که کسی انجام داده
عاطفه موسوی
دستاورد
مصطفا
دستاورد
"Every accomplishment starts with the
decision to try"
John F Kennedy
هر دستاوردی با یک تصمیم برای تلاش شروع میشود
امین برزگر
پایان همراه با موفقیت
^_^
مترادف کلماتی مثلsucsessوachieveنیز میتونه باشه:)
Asal kazemi
به انجام رساندن
حمید
انجام دادن کاری(کاری که قابل توجه است)
دستاورد
Aynaz
Sth difficult that you succeed in doing
Matin
کامیابی، موفقیت
متین خدایی
کامیابی
علی هادی
موفقیت ، کاری را با موفقیت به اتمام رساندن
میثم علیزاده
دست آورد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی accomplishment

کلمه : accomplishment
املای فارسی : اککمپلیشمنت
اشتباه تایپی : شززخئحمهسائثدف
عکس accomplishment : در گوگل

آیا معنی accomplishment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )