برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1467 100 1

above

/əˈbəv/ /əˈbʌv/

معنی: نام برده، واقع در بالا، بالاتر، مافوق، بالاتر، در بالا، قسمت بالا، برتر، فوق، بالای، فراز، بالای سر، مافوق
معانی دیگر: بالاسر، جهان باقی، بهشت، آسمان، طبقه ی بالا، اشکوب بالا، در بخش فوقانی، بیشتر، متجاوز از، ارشد، (معمولا با: the) در (سطرهای) بالا، فوق الذکر، سابق الذکر، مذکوردرفوق

بررسی کلمه above

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: at or to a higher place than.
متضاد: below, beneath

- The plane is flying above the clouds.
[ترجمه پارميدا گرمرودي] يك هواپيما بالاتر از ابر ها پرواز ميكند
|
[ترجمه رسول جعفرزاده] هواپیما بالاتر از ابر ها پرواز میکند
|
[ترجمه محمد م] هواپیما بالاتر از ابرها در حال پرواز است .
|
[ترجمه حسین] یک هواپیما بالاتر از از ابر ها الان پرواز میکند.|
[ترجمه Maedeh] هواپیمایی ...

واژه above در جمله های نمونه

1. above (or below) the salt
در صدر میز (یا در پایین میز)،در مقام شامخ (یا در مقام پایین)

2. above all
از همه مهم‌تر،مافوق همه

3. above average
بالاتر از میانگین،بالاتر از حد متوسط

4. above board
بی‌غل و غش،آشکار و قانونی،بی‌شیله پیله

5. above suspicion
شرافتمند،سوظن ناپذیر

6. the above is the owner of the horse
شخص نامبرده مالک آن اسب است.

7. akbar married above his station
اکبر با از خودش بالاتر ازدواج کرد.

8. fifty and above
متجاوز از پنجاه،پنجاه و بیشتر

9. he is above suspicion
در مورد او سوظن روا نیست.

10. he is above taking profits for himself
او کسی نیست که منافع را به جیب بزند.

11. the house above the high hill
خانه‌ای که در بالای تپه‌ی مرتفع قرار دارد

12. a cut above
(عامیانه) بهتر از،تا اندازه‌ای بهتر

13. over and above
علاوه بر،مافوق،اضافه بر

14. a colonel is above a major
...

مترادف above

نام برده (صفت)
above , mentioned
واقع در بالا (صفت)
above
بالاتر (صفت)
above , upper , superior , senior
مافوق (صفت)
over , above , superior , super , transcendent , upmost , dominant , uppermost
بالاتر (قید)
about , above
در بالا (قید)
over , above , atop , o'er
قسمت بالا (قید)
above , upstairs , topsides
برتر (قید)
above
فوق (حرف اضافه)
above
بالای (حرف اضافه)
on , over , in , up , above , o'er
فراز (حرف اضافه)
above
بالای سر (حرف اضافه)
over , above , o'er
مافوق (حرف اضافه)
over , above , beyond

معنی عبارات مرتبط با above به فارسی

از همه مهم تر، مافوق همه، مخصوصا، بالاترازهمه
بالاتر از میانگین، بالاتر از حد متوسط
بی غل و غش، آشکار و قانونی، بی شیله پیله، بطوراشکار، بی حیله
زنده
مذکور در فوق، نامبرده، فوق الذکر، نامبرده در بالا مذکوردرفوق
نام برده شده دربالا مذکوردرفوق
مذکوردرفوق، بالااشاره شده
بهترازیاقوت، بی قیمت
بالاگفته شده، مذکوردرفوق
شرافتمند، سوظن ناپذیر
بالای زمین درروی زمین
در صدر میز (یا در پایین میز)، در مقام شامخ (یا در مقام پایین)
(عامیانه) بهتر از، تا اندازه ای بهتر
مزبور، بالاگفته شده، سابق الذکر
کامل ...

معنی above در دیکشنری تخصصی

above
[برق و الکترونیک] بالا ، فوق
[مهندسی گاز] استعداد ، توانائی ، قدرت - بالائی
[ریاضیات] از بالا
[ریاضیات] مجموعه ی از بالا کراندار
[ریاضیات] مذکور
[نساجی] اصطلاحی در اتیوپی برای کالای پنبه ای سفیدگری نشده ( در بسیاری از کشورها برای پارچه خام مرغوب به کارمی رود)
[زمین شناسی] بالای سطح دریا
[برق و الکترونیک] وضعیت های فوق
[سینما] بودجه بالای خط - هزینه های نقدی
[ریاضیات] تقریب از بالا (اضافی)
[ریاضیات] تقریب نقصانی
[آمار] تقریب اضافی
[ریاضیات] عبارت بالا را، همانطور که در بالا به آن اشاره شد
[ریاضیات] بالا کراندار
[ریاضیات] کراندار از بالا
[ریاضیات] از بالا کراندار، ک ...

معنی کلمه above به انگلیسی

above
• mentioned earlier in the same text
• overhead, over, in a higher place; more; aforementioned (in a text)
• over; higher than; more than
• something previously mentioned, something previously indicated
• if one thing is above another one, it is directly over it or higher than it.
• you use above in writing to refer to something that has already been mentioned.
• if an amount or measurement is above a particular level, it is greater than that level.
• if someone is above you, they are in a position of authority over you.
• if someone thinks that they are above a particular activity, they do not approve of it and refuse to become involved in it.
• if someone is above criticism or suspicion, they cannot be criticized or suspected because of their good qualities or their position.
• above all: see all.
above all
• beyond everything else, more than everything else
above and beyond
• more than enough
above average
• higher than the norm
above board
• out in the open, revealed, not hidden
• (nautical) cabins that are above water lever on a cruise ship
• if an arrangement or deal is above board, it is completely honest.
above ground
• above the surface of the ground; openly, frankly; living, alive
above ground level
• agl, altitude above the surface of the earth, height above the ground
above mentioned
• previously mentioned, aforementioned
above named
• aforesaid, mentioned previously in the same text
above par
• above average, beyond what is expected
...

above را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

melika
بالا
kima
بالا
عباس معظمی
در بالا فوق الذکر
........
بالا ، بالای.... ، بالاتر
تینا جبار زاده
بالا،......بالا تر
سارا۸۳
روی،برافراز
سارا۸۳
More than a number or price
یلدا
نام برده
افشین
It was three degrees above zero
افشین
Do they live in that chalet above the village ?
shayan
در بالا-فوق- بالاتر-بر فراز
هادی
مهم
Mh Godarzi
در بالاذکر شده
tinabailari
بالا ، بالای ، بر فرازِ 🌥🌥
they stood under the tree and looked at the branches above
اون ها زیر درخت ایستادند و به شاخه های بالا نگاه کردن
هنر 84
Aysan .atri.1388
بالا.بالاتر.
Shakila Allahyari
بالا-ذکر شده در بالا -
پریسا
دربالا، برفراز، بربالا، درفراز، دراَبَر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی above
کلمه : above
املای فارسی : ابو
اشتباه تایپی : شذخرث
عکس above : در گوگل

آیا معنی above مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران