برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1681 100 1
شبکه مترجمین ایران

abolish

/əˈbɑːˌlɪʃ/ /əˈbɒlɪʃ/

معنی: منسوخ کردن، از میان بردن، بر انداختن، موقوف کردن
معانی دیگر: فسخ کردن، ملغی کردن، لغو کردن، منسو  کردن

بررسی کلمه abolish

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: abolishes, abolishing, abolished
مشتقات: abolisher (n.), abolishment (n.)
(1) تعریف: to do away with; put a stop to; end.
مترادف: abrogate, annihilate, annul, cancel, end, invalidate, nullify, remove, repeal, rescind, retract, revoke, terminate, void
متضاد: create, establish, initiate, retain
مشابه: blot out, countermand, cut out, dissolve, extinguish, nol-pros, quash, reverse, supersede

- Compulsory military service has been abolished.
[ترجمه 1223] خدمت نظامی اجباری منسوخ گردیده
|
[ترجمه ترگمان] خدمت اجباری نظامی لغو شده‌است
[ترجمه گوگل] خدمت اجباری نظامی لغو شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They argued over whether the death penalty should be abolished.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها بحث کردند که آیا مجازات اعدام باید منسوخ شود یا خیر
[ترجمه گوگل] آنها بحث کردند که مجازات اعدام باید لغو شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه abolish در جمله های نمونه

1. The death penalty has recently been abolished in our state.
اخیراً مجازات اعدام در ایالت ما مُلغی شده است

2. We abolished numerous laws which didn't serve any purpose in this decade.
ما قوانین متعددی را که هیچ کاربردی در این دهه نداشت لغو کردیم

3. My school has abolished final exams altogether.
مدرسه ام امتحانات آخر ترم را به کلی برچیده است

4. it is possible to unify the world and abolish war
یکپارچه کردن جهان و بر اندازی جنگ امکان پذیر است.

5. Many teachers wish to abolish the cane.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از آموزگاران آرزو دارند که این عصا را از بین ببرند
[ترجمه گوگل]بسیاری از معلمان مایل به لغو نیشکر هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Some MPs want to abolish the tax altogether.
[ترجمه ترگمان]برخی از اعضای پارلمان می‌خواهند کل مالیات را لغو کنند
[ترجمه گوگل]برخی از نمایندگان مجلس می خواهند مالیات را به طور کامل لغو کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The government is planning to abolish subsidies to farmers.
...

مترادف abolish

منسوخ کردن (فعل)
abolish , abrogate , annul
از میان بردن (فعل)
abolish , abrogate , wipe , shunt
بر انداختن (فعل)
abolish , overthrow , deracinate , destroy , exterminate , nullify , overturn , subvert
موقوف کردن (فعل)
stop , abolish , suppress , finish , put an end , suspend

معنی abolish در دیکشنری تخصصی

abolish
[حقوق] لغو کردن، نسخ کردن

معنی کلمه abolish به انگلیسی

abolish
• cancel, revoke
• if you abolish a system or practice, you put an end to it.
abolish a law
• get rid of a law

abolish را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه فاطمه
پایان دادن
مهدی برکچی تبریزی
تبعید کردن
سارا۸۳
نابود کردن
سارا۸۳
Stop or end something by law
اوا
منسوخ کردن.
توقف.
Stop to doing s.th
بهاره انصاری
ازبین بردن
Majid
لغو کردن _ریشه کن کردن
محمد امین
(رسما) پایان دادن و متوقف کردن یک عمل، سنت، ساختار و... / ملغی و لغو کردن/منسوخ کردن
hsaeed
1 لغو کردن،‌منسوخ کردن
2 نابود کردن،‌برچیده کردن
3 پایان دادن،‌خاتمه دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی abolish

کلمه : abolish
املای فارسی : ابلیش
اشتباه تایپی : شذخمهسا
عکس abolish : در گوگل

آیا معنی abolish مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )