برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1648 100 1
شبکه مترجمین ایران

abet

/əˈbet/ /əˈbet/

معنی: تشویق کردن، جرات دادن، تربیت کردن، معاونت کردن، بر انگیختن
معانی دیگر: شریک جرم کسی شدن، تحریک به عمل بد کردن، به معاونت جرم واداشتن، همدستی کردن، تشویق به عمل بد کردن، معاونت کردن درجرم، تقویت، ترغیب به کار بد

بررسی کلمه abet

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: abets, abetting, abetted
مشتقات: abetter (n.), abettor (n.)
• : تعریف: to incite, encourage, or aid, esp. in wrongdoing.
مترادف: aid, encourage, help, incite
متضاد: hinder
مشابه: foment, instigate, prompt, provoke, second, spur, stimulate, support, sustain, uphold

- It is a crime to abet an escaped convict.
[ترجمه Eli_khp] همدستی با یک محکومِ(مجرم) فراری جرم است
|
[ترجمه ترگمان] محکوم کردن یک مجرم فراری جرم است
[ترجمه گوگل] این یک جرم است که به محکومیت فرار زندانی شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه abet در جمله های نمونه

1. to abet the commission of a crime
در ارتکاب جرم شریک بودن

2. He was abetted in these illegal activities by his wife.
[ترجمه ترگمان]همسرش در این فعالیت‌های غیر قانونی با همسرش هم‌کاری می‌کرد
[ترجمه گوگل]او در این فعالیت های غیرقانونی توسط همسرش مورد حمایت قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He abetted the thief in robbing the bank.
[ترجمه علی] او شریک دزد در سرقت از بانک شد.
|
[ترجمه ترگمان]او در سرقت بانک به دزدی دست زد
[ترجمه گوگل]او دزد را در سرقت از بانک تشویق کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His accountant had aided and abetted him in the fraud.
[ترجمه ترگمان]ممیز دادگاه به او کمک کرده و او را در کلاه برداری یاری داده بود
[ترجمه گوگل]حسابدار او در تقلب به او کمک کرد و او را تشویق کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف abet

تشویق کردن (فعل)
abet , encourage , cheer , countenance , patronize , eulogize , inspirit , grace
جرات دادن (فعل)
abet , heart , hearten
تربیت کردن (فعل)
abet , breed , educate , train , rear , school
معاونت کردن (فعل)
abet , assist
بر انگیختن (فعل)
abet , cheer , prod , arouse , infuse , roust , excite , abrade , stimulate , act , actuate , evince , exacerbate , exasperate , nettle , sick , heat , irritate , whet , impulse , put out , impassion , prompt , foment , instigate , provoke

معنی abet در دیکشنری تخصصی

[حقوق] تحریک و ترغیب کردن به ارتکاب جرم، معاونت در جرم
[حقوق] معاونت در جرم

معنی کلمه abet به انگلیسی

abet
• encourage or help someone to do something (especially something illegal)
• if you abet someone, you help or encourage them to do something wrong.
aid and abet
• help someone commit a crime; assist someone

abet را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فریبا
برانگیختن.جرات دادن
فاطمه
Abet in :
در کار خلافی با کسی همدست بودن

E.g.The thieves were abetted in the jewel robbery by some of the servants
بعضی از مستخدمان در سرقت جواهرات با دزدان همدست بودند.
samane
مساعدت کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی abet

کلمه : abet
املای فارسی : آبت
اشتباه تایپی : شذثف
عکس abet : در گوگل

آیا معنی abet مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )