برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1471 100 1

Authority

/əˈθɔːrəti/ /ɔːˈθɒrəti/

معنی: توانایی، اختیار، اعتبار، قدرت، اجازه، نفوذ، تسلط، متخصص، تصدی، اولیاء امور، نویسندهء معتبر، خوشنامی
معانی دیگر: صلاحیت، حق، صاحب اختیار، دارای حق (انجام کاری)، مختار، ماموریت، اقتدار، موثق بودن، قابلیت اعتماد و اطمینان، (جمع) مسئولان امور، متصدیان، ماموران مربوط، اداره ی مسئول، کارشناس، خبره، علامه، دانشمند، مرجع، تجربه و استادی، مهارت و پختگی، مرجعیت، (در نگارش و امور حقوقی و غیره) اسناد، ذکر منبع و ماخذ برای اثبات، منابع و ماخذ ذکر شده، مدرک یا ماخذی از کتاب معتبریا سندی، منبع صحیح و موثق، در جمع اولیاء امور

بررسی کلمه Authority

اسم ( noun )
حالات: authorities
(1) تعریف: the right, power, or ability to give orders, make decisions, or demand or compel obedience.
مترادف: command, control, mastery, power
مشابه: dominion, jurisdiction, rule, say, sovereignty, strength, sway

- As the principal, she has the greatest amount of authority in this school.
[ترجمه ترگمان] به عنوان مدیر، او بیش‌ترین میزان قدرت را در این مدرسه دارد
[ترجمه گوگل] به عنوان مدیر، او دارای بیشترین قدرت در این مدرسه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- A judge has the authority to perform marriages.
[ترجمه ترگمان] یک قاضی این قدرت را دارد که ازدواج‌ها را انجام دهد
[ترجمه گوگل] یک قاضی مجاز به انجام ازدواج است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The army overthrew the government and seized all authority.
[ترجمه ترگمان] ارتش دولت را سرنگون کرد و همه اختیارات را بدست گرفت
[ترجمه گوگل] ارتش دولت را سرنگون کرد و تمام قدرت را به دست گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Authority در جمله های نمونه

1. No one should have the authority to dictate our career choice.
هیچ کس این حق را ندارد که انتخاب شغل را به ما دیکته کند

2. Today a monarch does not have the authority he once enjoyed.
امروزه یک پادشاه، اقتدار گذشته را ندارد

3. The Supreme Court is entrusted with the authority to interpret our Constitution.
دیوان عالی کشور مرجعی است که تفسیر قانون اساسی به او سپرده شده است

4. pontifical authority
اختیارات مطران

5. total authority
اختیار تام

6. a highly-placed authority
یک مرجع‌بلندپایه

7. by the authority vested in me. . .
بنا به اختیاراتی که به من داده شده است. . .

8. on good authority
از یک منبع موثق

9. a person in authority
شخصی که قدرت و حق انجام کاری را دارد

10. he delegated his authority to his assistant
او اختیارات خود را به معاونش تفویض کرد.

11. he has my authority to do it
به او اجازه (و حق) داده‌ام که این کار را بکند.

12. he is an authority in botany
او در گیاه‌ش ...

مترادف Authority

توانایی (اسم)
strength , ability , capability , might , potency , energy , influence , authority , vim , puissance
اختیار (اسم)
adoption , authority , option , mandate , authorization , liberty , credential , attribution , clearance
اعتبار (اسم)
estimate , authenticity , validity , influence , authority , trust , reputation , validation , credit , reliability , credibility , importance , esteem , reputability , prestige
قدرت (اسم)
might , potency , power , authority , rod , zing , vigor , sovereignty , nerve , posse , vim , godown , staying power , puissance , strong arm , vis
اجازه (اسم)
leave , authority , authorization , liberty , okay , permit , permission , fiat , clearance , license , licensure , okey
نفوذ (اسم)
influx , prevalence , force , influence , authority , leading , penetration , infiltration , permeation , dominance , importance , transpiration , transudation , insinuation , seepage , prestige
تسلط (اسم)
possession , authority , domination , hegemony , dominance , predomination , gripe
متخصص (اسم)
expert , proficient , authority , specialist
تصدی (اسم)
charge , leadership , authority , commission , tenure , incumbency , chairmanship , management
اولیاء امور (اسم)
authority
نویسندهء معتبر (اسم)
authority
خوشنامی (اسم)
authority , reputation , name , juice , honor , credit , spur

معنی عبارات مرتبط با Authority به فارسی

اداره ی بندرداری، سازمان بنادر

معنی Authority در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] اختیار
[فوتبال] قدرت- توانایی
[حقوق] مقام، مرجع، صاحبنظر، اختیار، قدرت، اقتدار، مأخذ
[نساجی] اختیار - دلخواه
[حسابداری] دستور خرید ؛ اجازه خرید
[حقوق] مقام منصوب کننده
[کامپیوتر] مولف گواهی نامه .
[ریاضیات] اعمال قدرت، اعمال قدرت برای جذابیت
[حقوق] گمرکات، اداره گمرک
[حقوق] اجازه و اختیار صریح
[ریاضیات] اعمال قدرت قانونی، اعمال قدرت بر اساس قانون
[حقوق] قانونگذار، مقنن، قوه مقننه، اختیار قانونگذاری
[ریاضیات] اختیار صفی، قدرت صفی
[حقوق] حیطه یا حدود اختیار
[ریاضیات] عالی ترین مرجع اداری

معنی کلمه Authority به انگلیسی

authority
• power, control, jurisdiction
• an authority is an official organization or government department that has the power to make decisions.
• if you have authority over someone, you have the power to control them.
• authority is a personal quality that some people have. if someone has authority, other people pay attention to what they say and usually obey them.
• authority is official permission to do something.
• someone who is an authority on a subject knows a lot about it.
• if you have it on good authority that something is true, you are fairly sure that it is true because you trust the person who told you; a formal expression.
authority for jewish zionist education
• one of the organizations of the jewish agency
authority limitation
• restriction of power
accepted his authority
• recognized his authority, listened to him, accepted his higher power
air fields authority
• figure in charge of airports
airport authority
• body responsible for matters concerning airports
antiquities authority
• government body responsible for the preservation of ancient sites
attached authority
• authority of a court of law to consider all issues arising from a court case
broad authority
• wide-reaching power, control over many areas
broadcasting authority
• group that is responsible for what is transmitted via radio and television
budgetary control authority
• body of the football union that reviews team budgets
central ...

Authority را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمین مظاهری
اجازه رسمی
رضا
اختیار درسته
عرفان فیض بخش
قدرت و اختیار ناشی از منصب
سجاد مصلحی
Authority is the power that someone has because of their position
مانند:
The policeman has authority on the streets
سجاد مصلحی
(در جمع) مقامات- مراجع-اولیای امور
Mahtab
یکجا شنیدم که در جمله های خودمونی معنی شاخ هم میده ( همون شاخ که مثلا به قلدر ها و از این مزخرفات میگن )
مصطفا
My office authority selected me to join the conference
رئیس
ششش
سازمان
فارسی را پاس بداریم.
مدیریت
اختیار (تصمیم گیری)
مرجع تصمیم گیری
اقتدار
توان سازماندهی.
در نفت و گاز:
(Authority for expenditure (AFE
برآورد هزینه های حفاری در صنعت نفت و گاز، مجوز صرف مخارج.
m.a
The authority of a dictionary
مسعود iut
حق امتیاز
فريبا
اجازه قانونی
سعید
مرجعیت. اقتدار (در علوم اجتماعی). اختیار (در علم مدیریت)
MOBINA
دانشمند یا متخصص expert
عباس نعمتی فر
(قدرت) نفوذ (ناشی از دانش یا موقعیت اجتماعی)
Aida
قدرت طلبی
مهشید ایوانکی
منع قانونی
English User
حقِ(قانونی یا اخلاقی)، قدرت، توانایی کنترل ***مقام و مسئول***به صورت جمع: مسئولین و مقامات

سازمان ملل از قدرت خود برای کمک به آنها استفاده کرد
او به وکیلش حق خرید و فروش داده
معلم ما قدرتی(توانایی کنترل) روی کلاسش ندارد

government/church authorities مسئول دولت، مسئول کلیسا
No attacks were reported to the authorities هیچ حمله ای به مسئولین گزارش نشده

روشنک درخشانی
اقتدار ، مساوی طلب ،برابری
Considering the privilege and reviving the administrative work of studying at the university
You will have a share and authority in this work and success. In these cases, we will have equality and equality.
با لحاظ کردن امتیاز و احیای کار اداری تحصیل در دانشگاه
شما در این کار و موفقیت ،سهم و اقتدار خواهید داشت در این موارد مساوی طلب و برابری خواهیم داشت
روشنک درخشانی
There are areas where you have authority
مناطقی هست که شما در آن اقتدار دارین
هومن ملاح‌زاده
[رایانه] مرجع - متصدی
گل
مجوز
۱
حجیت
Behzad
مرجعیت
بهروز مددی
منبع موثق
I have it on a very good authority
آتنا حشمت
متخصص ''' نویسنده معتبر
Shayan
اختیار(منظور اجازه)
جمع� مقامات
اقتدار
مقتدر
راضیه موسوی خورشیدی
منابع قدرت، مناصب قدرت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی authority
کلمه : authority
املای فارسی : اوتهریتی
اشتباه تایپی : شعفاخقهفغ
عکس authority : در گوگل

آیا معنی Authority مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران