برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1685 100 1
شبکه مترجمین ایران

Alleviate

/əˈliːviˌet/ /əˈliːvieɪt/

معنی: ارام کردن، کم کردن، سبک کردن
معانی دیگر: تسکین دادن، آرام کردن، تخفیف دادن، فرونشاندن، گساریدن، کاهش دادن، کاستن

بررسی کلمه Alleviate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: alleviates, alleviating, alleviated
• : تعریف: to make more bearable; ease.
مترادف: allay, assuage, ease, mitigate, relieve, soothe
متضاد: aggravate, compound, exacerbate
مشابه: abate, ameliorate, appease, calm, comfort, console, diminish, lessen, lighten, mollify, palliate, reduce, relax, release, slacken, smooth, solace, succor

- A good nurse alleviates suffering.
[ترجمه فواد بهمنی] یک پرستار خوب رنج را کاهش می دهد.
|
[ترجمه فاطمه‌] یک پرستار خوب باعث تسکین رنج و درد می‌شود
|
[ترجمه ترگمان] یک پرستار خوب رنج می‌برد
[ترجمه گوگل] یک پرستار خوب رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The medication will alleviate the pain, but it will not eliminate it.
[ترجمه ترگمان] این دارو درد را تسکین خوا ...

واژه Alleviate در جمله های نمونه

1. to alleviate poverty
کم کردن فقر

2. to help alleviate the food shortage in africa
برای کمک به برطرف کردن کمبود غذا در افریقا

3. a drug to alleviate a toothache
دارویی برای تسکین دندان درد

4. Helping to alleviate poverty in developing countries also helps to reduce environmental destruction.
[ترجمه ترگمان]کمک به کاهش فقر در کشورهای در حال توسعه نیز به کاهش تخریب محیط‌زیست کمک می‌کند
[ترجمه گوگل]کمک به کاهش فقر در کشورهای در حال توسعه نیز به کاهش تخریب محیط زیست کمک می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The organization works to alleviate world hunger and disease.
[ترجمه ترگمان]سازمان برای کاهش گرسنگی و گرسنگی جهانی تلاش می‌کند
[ترجمه گوگل]این سازمان برای کاهش گرسنگی و بیماری در جهان کار می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A cold compress can alleviate your pain.
[ترجمه ترگمان]کمپرس سرد می‌تواند درد شما را کم کند
[ترجمه گوگل]فشرده سازی سرد می تواند درد شما را کاهش دهد
[ترجمه شما] ...

مترادف Alleviate

ارام کردن (فعل)
assuage , acquiesce , conciliate , calm , appease , soothe , quiet , gentle , still , cool , allay , alleviate , solace , silence , pacify , smooth , becalm , lull , mollify , placate , quieten
کم کردن (فعل)
diminish , reduce , bate , cut , alleviate , subtract , deduct , rebate , thin , extenuate , weaken , shade , soften , deduce , detract , relax , disqualify , draw off , retrench
سبک کردن (فعل)
mitigate , simplify , alleviate , lighten , ease , attenuate

معنی Alleviate در دیکشنری تخصصی

[نساجی] ساده کردن - رقیق کردن
[زمین شناسی] سبککردن، آرامکردن، کمکردن مترادف ها : allay, soothe, relieve; moderate, soften; lessen, diminish

معنی کلمه Alleviate به انگلیسی

alleviate
• allay, soothe, relieve; moderate, soften; lessen, diminish
• if you alleviate pain, suffering, or an unpleasant condition, you make it less severe.
alleviate a problem
• lessen a problem, allay a problem, ease a difficulty
alleviate suffering
• soothe pain, relieve discomfort, ease suffering

Alleviate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sevda
کاهش
محدثه فرومدی
to be alleviated = فروکش کردن، فرونشستن
مصطفیMostafa110ali@gmail.com
تخفیف دادن
فرونشاندن
تکسن دادن
Mh Godarzi
برطرف کردن
آرش جلیل خبازی
*Alleviate also has this sense of lightening a burden such as physical pain or emotional duress.
سبک کردن assuage, palliate, relieve

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی alleviate

کلمه : alleviate
املای فارسی : اللویت
اشتباه تایپی : شممثرهشفث
عکس alleviate : در گوگل

آیا معنی Alleviate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )