برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1650 100 1
شبکه مترجمین ایران

Act

/ˈækt/ /ækt/

معنی: رساله، عمل، فعل، کنش، کار، سند، کردار، حقیقت، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، پردهءنمایش، امر مسلم، عمل کردن، رفتار کردن، کنش کردن، کار کردن، جان دادن، روح دادن، اثر کردن، بازی کردن، نمایش دادن، بر انگیختن
معانی دیگر: ادا، ژست، حرکت، رفتار، فریضه، (حقوق) حکم دادگاه، رای مجلس شورا، مصوبه، متن قانون، حکم، لایحه، (در تئاتر و اپرا) بخش، پرده، (در برنامه های چند نمایشی) هر یک از نمایش ها، وانمود، تظاهر، رل بازی کردن، نقش ایفا کردن، ادای کسی را در آوردن، بازی در آوردن، فیلم بازی کردن، تظاهر کردن، وانمود کردن، اقدام کردن، دست به کار شدن، کار چیزی را کردن، به مثابه چیزی بودن، جانشین یا نماینده بودن، مخفف: فعال، در خدمت، شاغل، مخفف: آزمون کالج های امریکا، پیمان، سرگذشت، پرده ءنمایش مثل پرده ء اول، vt :کنش کردن، روح د

بررسی کلمه Act

اسم ( noun )
عبارات: clean up one's act, get one's act together
(1) تعریف: something done, esp. a specific instance; deed.
مترادف: action, deed
مشابه: accomplishment, achievement, activity, conduct, doing, execution, exploit, feat, move, performance, proceeding, task, thing, transaction, turn, undertaking, work

- She will be remembered for her tremendous acts of courage.
[ترجمه ترگمان] او به خاطر عمل شجاعانه او به خاطر خواهد آمد
[ترجمه گوگل] او برای اعمال شگفت انگیزی از شجاعتش به یاد میآید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the process of doing something.
مترادف: action, operation, practice, process
مشابه: doing, execution, exercise, labor, performance, production, work

- The store manager caught him in the act of shoplifting.
[ترجمه ترگمان] مدیر فروشگاه او را در حین دزدی از مغازه دستگیر کرده بود
[ترجمه گوگل] مدیر فروشگاه او را در عمل سرقت خرید گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: behavior that is a pretense, sometimes insincere or meant to deceive.
مترادف: affectation, ...

واژه Act در جمله های نمونه

1. act out
(روان پزشکی) تخلیه‌ی هیجانی کردن،برون ریزی،کنش‌نمایی

2. act up
(عامیانه) 1- لوس شدن،شیطانی کردن 2- ملتهب و دردناک شدن

3. an act establishing limits on immigration
مصوبه‌ای که برای مهاجرت محدودیت قایل می‌شود

4. an act of cruelty
عمل ستمگرانه

5. an act of generosity and goodness
عمل سخاوتمندانه و نیک

6. an act of kindness
عملی از روی مهربانی

7. an act of oblivion
عمل عفو آمیز

8. an act of parliament
مصوبه مجلس شورا

9. an act that outraged human nature
عملی که نهاد بشری را خوار و خفیف کرد.

10. an act the performance of which is a violation
عملی که انجام آن تخلف محسوب می‌شود

11. don't act like a child!
مثل بچه رفتار نکن‌!

12. don't act silly!
لوس‌بازی درنیار!

13. o act for another person
از سوی شخص دیگری عمل کردن

14. please act carefully
لطفا محتاطانه عمل کنید. ...

مترادف Act

رساله (اسم)
precis , abstract , treatise , dissertation , tract , epistle , booklet , act , leaflet , brochure , enchiridion , handbook , rescript , textbook , tractate
عمل (اسم)
article , function , process , practice , act , action , operation , doing , deed , issue , fact , proceeding , production , gest
فعل (اسم)
act , action , verb , deed , work
کنش (اسم)
act , action
کار (اسم)
service , function , thing , office , task , act , action , deed , work , job , labor , karma , activity , ploy , affair , duty , shebang , appointment , workmanship , avocation , vocation , proposition , laboring , fist , concave , opus , kettle of fish
سند (اسم)
bill , act , deed , document , instrument , evidence , title deed , script , voucher , writ , forgery , legal act , muniment
کردار (اسم)
act , action , deed , karma , issue , exploit , jest
حقیقت (اسم)
truth , act , fact , reality , principle , verity , trueness
فرمان قانون (اسم)
act , edict
تصویب نامه (اسم)
decision , act , canon
اعلامیه (اسم)
assertion , statement , act , declaration , proclamation , communique , manifesto , manifest
پردهءنمایش (اسم)
act
امر مسلم (اسم)
act , certainty , actuality
عمل کردن (فعل)
function , do , practice , execute , act , work , operate , exercise
رفتار کردن (فعل)
demean , act , behave , treat , handle
کنش کردن (فعل)
act
کار کردن (فعل)
function , act , work , get on , go
جان دادن (فعل)
act , die , enliven , inspirit
روح دادن (فعل)
act , enliven , inspirit , spirit , animate , vivify
اثر کردن (فعل)
act
بازی کردن (فعل)
perform , act , play , twiddle , sport , toy , disport , move
نمایش دادن (فعل)
perform , execute , act , display , represent , exhibit , depict , expose , depicture , enact
بر انگیختن (فعل)
abet , cheer , prod , arouse , infuse , roust , excite , abrade , stimulate , act , actuate , evince , exacerbate , exasperate , nettle , sick , heat , irritate , whet , impulse , put out , impassion , prompt , foment , instigate , provoke

معنی عبارات مرتبط با Act به فارسی

پرده دوم مجلس چهارم
(حقوق) قوه ی قاهره، حوادث قهری (مثل زلزله و سیل و غیره)، حوادث طبیعی، حوادک ناگهانی و غیر قابل پیش بینی طبیعی زلزله، سیل و غیره
امتیاز
(روان پزشکی) تخلیه ی هیجانی کردن، برون ریزی، کنش نمایی
دیوانه بازی در آوردن
(عامیانه) 1- لوس شدن، شیطانی کردن 2- ملتهب و دردناک شدن، خودسری کردن
قانون اقامت بیگانگان
مچ کسی را گرفتن، حین ارتکاب جرم سر رسیدن
(عامیانه) رفتار خود را اصلاح کردن، بهتر کار کردن
کار (یا معامله و غیره) را خراب کردن
در کاری شرکت کردن، کار دیگری را تقلید کردن
پیش افتادن از، پیشی جستن از، بهتر انجام دادن از
کار آشکار، عملی که در عالم خارجمحسوس باشد
دوباره کردن یا انجام دادن، دوباره عمل کردن
...

معنی Act در دیکشنری تخصصی

[سینما] بازی کردن - پرده
[برق و الکترونیک] ایفا
[حقوق] اقدام کردن، قانون، فعل، اقدام، رفتار
[ریاضیات] انجام دادن، عمل کردن، اثر کردن
[حقوق] تنظیم سند قانونی (مثل قرارداد یا وصیت نامه)
[حسابداری] بلایای طبیعی مانند زلزله ؛ سیل ؛ طوفان و آتشفشان
[حقوق] مشیت الهی، حادثه غیر مترقبه، حادثه طبیعی، حادثه قهری، فورس ماژور
[حقوق] عفو عمومی: رفق و مدارا
[حقوق] اعمال حاکمیت
[حقوق] نظریه اعمال حاکمیت
[ریاضیات] وارد شدن، اثر کردن
[کامپیوتر] قانون فدرال که از آشکار شدن پرونده پرسنلی افراد توسط عوامل دولتی یا طرفهای قرارداد آن جلوگیری می کند
[سینما] سینمای حقیقت
[کامپیوتر] قانون فدرالی که به شهروندان عادی اجازه می دهد تا به اطلاعاتی که توسط نمایندگی فدرال جمع شده است دسترسی یابند
[حقوق] فعل عمد
[حقوق] اقدام تلافی جویانه، عمل متقابل
...

معنی کلمه Act به انگلیسی

act
• something that is done, deed; operation, process by which something is accomplished; affectation, pretense; short performance; section of a play or opera; law or formal decision made by a legislature or other authority
• perform, do; play a role; pretend, fake
• when you act, you do something for a particular purpose.
• if someone acts in a particular way, they behave in that way.
• if someone or something acts in a particular role or with a particular function, they have that role or function.
• if you act in a play or film, you have a part in it.
• an act is a single action or thing that someone does.
• if you say that someone's behaviour is an act, you mean that it does not express their real feelings.
• an act is a law passed by the government.
• an act in a play, opera, or ballet is one of the main parts into which it is divided.
• an act in a show is one of the short performances in the show.
• if someone or something is acting up, they are not working or behaving properly.
act a part
• sustain the role of a character in a play; simulate
act against someone's orders
• disobey orders, not do what one was told
act as
• work as, function in the capacity of, use as a
act as host
• be the host
act contrary to nature
• act unnaturally, behave abnormally
act firmly
• act without doubt or hesitation
act for
• do something on behalf of someone else; stand in someone else's place; assist someone
act in unison
• act together, act in harmony
act kindly
• act in a kind ...

Act را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mtag
اجرا کردن
انجام دادن فعالیتی.اجرا کردن.انجام کاری
مثل: Listen and act
یعنی:گوش کن و اجرا کن یا انجام بده
atefeh khoda dost
You are old enough to know better than to act like that
تو آنقدر بزرگ شده ای که بدانی بهتر از آن باید رفتار کنی.
Afsan lotfi
پرده (نمایشنامه)
Lucy
عمل کردن
سید محمد علوی نسب اشکذری
در علم حقوق به معنی قانون هم میباشد
pooya
سلام.گاهی به معنای هنرٌ،بازی و ...هم می باشد.
مثال:Actor
بازیگر،هنرمند
tinabailari
عمل کردن ، رفتار کردن ، کار ، عمل
he acted as if he'd never met me before ⛅️⛅️
اون جوری رفتار می کرد که انگار منو قبلاٌ هیچ دقت ندیده
هنر 94
جلال قاسمی
نقش بازی کردن
س.ی
Acts of Parliament
مصوبه مجلس یا قانون مصوب مجلس
Hasti.M
اجرای نمایش،نقش بازی کردن
رامین چقازردی
Act: عمل، عمل کردن، بازی کردن
Act in movie: بازی در فیلم
SuperSU
واکنش
Ali
وکیل مدافع کسی بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی act

کلمه : act
املای فارسی : اکت
اشتباه تایپی : شزف
عکس act : در گوگل

آیا معنی Act مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )