برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

Acceleration

/ˌækˌseləˈreɪʃn̩/ /əkˌseləˈreɪʃn̩/

معنی: شتاب، سرعت، تسریع، افزایش سرعت، تندی، تعجیل
معانی دیگر: تشدید، بالاروی، سرعت گیری

بررسی کلمه Acceleration

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of accelerating.

- The car's quick acceleration allowed her to pass the truck safely.
[ترجمه ahmad fallah] شتاب سریع ماشین به او اجازه داد تا کامیون را بصورت امن رد کند.
|
[ترجمه ترگمان] شتاب سریع ماشین به او اجازه داد تا کامیون را سالم به داخل برد
[ترجمه گوگل] شتاب سریع ماشین اجازه داد تا کامیون را با خیال راحت منتقل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the state or condition of being accelerated.

واژه Acceleration در جمله های نمونه

1. acceleration of economic activity
زیاد شدن فعالیت اقتصادی

2. acceleration theory
نظریه‌ی شتاب

3. angular acceleration
شتاب زاویه‌ای

4. There has been a rapid acceleration in the growth of industry.
[ترجمه ترگمان]شتاب سریعی در رشد صنعت به وجود آمده‌است
[ترجمه گوگل]شتاب سریع در رشد صنعت وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He has also called for an acceleration of political reforms.
[ترجمه موسی] وی همچنین خواستار تسریع در اصلاحات سیاسی شده است.
|
[ترجمه ترگمان]او همچنین خواستار تسریع اصلاحات سیاسی شد
[ترجمه گوگل]او همچنین خواستار شتاب اصلاحات سیاسی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Acceleration to 60 mph takes a mere 7 seconds.
...

مترادف Acceleration

شتاب (اسم)
hurry , pelt , acceleration , haste , speed , velocity , precipitation , dispatch , hustle , expedience , expediency , tilt
سرعت (اسم)
acceleration , haste , speed , velocity , rapidity , rate , pace , expedition , celerity , promptitude , fastness , headway , speeding , quickness
تسریع (اسم)
acceleration , speed-up , precipitation , expedition
افزایش سرعت (اسم)
acceleration
تندی (اسم)
acceleration , speed , velocity , rapidity , pace , rigor , pungency , celerity , acerbity , fire , acrimony , violence , angularity , virulence , heat , impetuosity , petulance , choler , kick , petulancy , discourtesy , fastness , inflammability , tempest , ginger
تعجیل (اسم)
post , acceleration , rush

معنی عبارات مرتبط با Acceleration به فارسی

شتاب جاذبه، شتاب ثقل، شتاب گرانشی (شتاب جسم در اثر قوه ی جاذبه ی زمین: 980/665 سانتی متر در ثانیه)
نظریه ی شتاب
شتاب زاویه ای

معنی Acceleration در دیکشنری تخصصی

[خودرو] شتاب.
[شیمی] 1- شتاب 2- تندى ، سرعت گیرى ، تعجیل 3- تشدید، بالاروى
[سینما] شتاب
[عمران و معماری] شتاب
[برق و الکترونیک] شتاب آهنگ تغییر سرعت یک جسم نمایانگر حرکتی که در آ« سرع نقطه به نقطه تغییر مکند وقتی که سرعت جرم در حال حرکت در خط مستقیم قه صورت یکسان در فواصل زمانی مساوی تغییر کند ، شتاب ثابت است وحرکت شتابدار یکنواختا است - شتاب
[مهندسی گاز] شتاب
[زمین شناسی] شتاب، تندی، سرعت، تسریع، تعجیل
[ریاضیات] شتاب
[آب و خاک] شتاب
[حقوق] قید حال شدن دین، قید تسریع در پرداخت
[عمران و معماری] تاخیرشتابرسی
[ریاضیات] استهلاک تسریعی
[عمران و معماری] شتاب ثقلی
[عمران و معماری] خط شتاب - خط سرعت گیری
[آب و خاک] خط شتاب
[شیمی] شتاب گرانی ، شتاب ثقل
[شیمی] شتاب جاذبه ، شتاب ثقل ، شتاب گرانشی ، (شتاب جسم در اثر قوه ى جاذبه ى زمین : 665/980 سانتی متر در ثانیه )
[عمران و معماری] شتاب ثقل
[ریاضیات] شتاب ثقل
Acceleration Percen ...

معنی کلمه Acceleration به انگلیسی

acceleration
• increase of speed
• acceleration is the rate at which something increases more and more quickly.
• the acceleration of a car or other vehicle is the rate at which it can increase its speed.
acceleration due to gravity
• increase in rate of speed due to the effects of gravity
acceleration of gravity
• acceleration of a free falling body under the influence of gravity (equal to approximately 32 feet per second)

Acceleration را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mohammadreza Akbarian
شتاب ( که در فیزیک با علامت اختصار a نشان میدهیم )
يار دلواري
سرعت
It was the driver taxi who failed to control the speed
مقصر( تاکسی راننده )بود که نتوانست کنترل سرعت داشته باشد
عادل
شتاب، تعریف مکانیکی تغییرات سرعت در واحد زمان
موسی
1. You can't beat lightweight wheels for snappy acceleration and climbing power.
برای شتاب سریع و قدرت صعود نمی توانید حریف چرخ های سبک وزن شوید.
2. the poor condition of the motor made acceleration difficult.
وضعیت نامناسب موتور شتاب دادن به آن را دشوار می کند.
3. Most vehicles handle nearly identical with slight variations in acceleration and top speed.
اکثر وسایل نقلیه تقریباً یکسان عمل می کنند و تغییرات کمی در شتاب و سرعت بالا دارند.
4. He has also called for an acceleration of political reforms.
وی همچنین خواستار تسریع در اصلاحات سیاسی شده است.
5. The Chinese Lunar Exploration Program has started to incorporate private investment from individuals and enterprises for the first time, a move aimed at accelerating aerospace innovation, cutting production costs, and promoting military–civilian relationships.
برنامه اکتشافات مربوط به کره ماه چین برای اولین بار شامل سرمایه گذاری خصوصی از افراد و شرکت ها است ، اقدامی با هدف تسریع نوآوری هوافضا ، کاهش هزینه های تولید و ارتقا روابط نظامی و غیرنظامی.
6. The car's quick acceleration allowed her to pass the truck safely.
شتاب سریع اتومبیل باعث شد تا وی با خیال راحت از کامیون عبور کند.

Acceleration= شتاب،شتاب دهی،تسریع

net acceleration = شتاب خالص،شتاب برآیند
spin acceleration = شتاب دورانی


معانی دیگر>>>>>>جهش،سرعت گیری،تعجیل(شتاب کردن،شتافتن)
پوریا رضایی
شتاب.سریع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی acceleration

کلمه : acceleration
املای فارسی : اککلرتین
اشتباه تایپی : شززثمثقشفهخد
عکس acceleration : در گوگل

آیا معنی Acceleration مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )