برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1405 100 1

ACID

/ˈæsəd/ /ˈæsɪd/

معنی: جوهر، حامض، بدجنسی، جوهر اسید، ترش، سرکه مانند، دارای خاصیت اسید، ترشرو، بد اخلاق
معانی دیگر: (دارای مزه) تند و سوزنده، ترشا، تند و کنایه آمیز، گزنده، نیش دار، (خاک) اسیدی (دارای ph کمتر از 7)، بدخلق، بدقلق، حالت اسیدی، ترشی، اسید مانند، اسیدی، اسیددار، (خودمانی) lsd، حام­، محک

بررسی کلمه ACID

اسم ( noun )
(1) تعریف: in chemistry, any of a group of substances that usu. dissolve in water, have a sour taste, and form salts in reaction with bases. (Cf. base.)
مشابه: caustic, corrosive

- Vinegar contains an acid called acetic acid.
[ترجمه ترگمان] سرکه حاوی یک اسید به نام استیک اسید است
[ترجمه گوگل] سرکه حاوی اسید اسید استیک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Acids in the stomach begin to break down the food.
[ترجمه ترگمان] اسیدها در معده شروع به شکستن غذا می‌کند
[ترجمه گوگل] اسیدهای معده شروع به تجزیه غذا می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a substance that tastes sour.
متضاد: sweet
مشابه: vinegar

(3) تعریف: a scornful tone; sarcasm.
مترادف: acerbity, causticity, mordancy, sarcasm, sting
مشابه: acrimony, asperity, astringency, venom

- There was a great deal of acid in the speaker's remarks.
[ترجمه قاسم آباده ای] در صحبتهای سخنران، فرازهای بسیار گز ...

واژه ACID در جمله های نمونه

1. acid bites into the metal
اسید فلز را می‌خورد.

2. acid erodes metal
اسید باعث خورده شدن فلز می‌گردد.

3. acid indigestion
سو هاضمه‌ی اسیدی،ترش کردن

4. acid lemon
لیمو ترش

5. acid soil
خاک اسیدی

6. an acid can react with a base to form a salt
اسید می‌تواند با باز فعل و انفعال بکند و ملح تشکیل بدهد.

7. an acid that penetrates into tissues
اسیدی که به درون بافت‌ها رخنه می‌کند

8. an acid whose formula is hcooh
اسیدی به فرمول hcooh

9. his acid remarks
اظهارات تند و نیش‌دار او

10. his acid way of dealing with people
رفتار تندخویانه‌ی او با مردم

11. nitric acid is a corrosive liquid
تیزاب آبگونه‌ای خورنده است.

12. stomach acid
اسید معده،ترشی معده

13. the acid juice of unripe grapes
آب ترش‌مزه‌ی غوره

14. citric acid
اسید سیتریک،جوهر لیمو

...

مترادف ACID

جوهر (اسم)
heart , matter , substance , acid , ink , quintessence , being , juice , marrow , quiddity
حامض (اسم)
acid
بدجنسی (اسم)
acid , malice , malignancy , wickedness , maleficence
جوهر اسید (اسم)
acid
ترش (صفت)
acerb , sour , tart , acid , vinegary , acetic , acetose , vinegarish
سرکه مانند (صفت)
acid , acetic
دارای خاصیت اسید (صفت)
acid
ترشرو (صفت)
acid , vinegary , angry , grumpy , moody , morose , sullen , petulant , crabbed , dogged , gloomy , sulky , ill-humored , chuffy , rusty , mulish , gruff , huffy , humpy , pettish , huffish , ill-humoured , ill-natured , snuffy , vinegarish
بد اخلاق (صفت)
bad , vile , acid , moody , impatient , reprobate , orgiastic , immoral , ill-humored , licentious , dissolute , rabid , pettish , ill-humoured , ill-natured , uncurbed

معنی عبارات مرتبط با ACID به فارسی

اب نبات، یانقل ترش
(به ویژه در مورد برخی باکتری ها و بافت ها که پس از رنگ شدن رنگ خود را در اثر مجاورت با اسید از دست نمی دهند) مقاوم به اسید، ثابت رنگ (در مجاورت اسید)، مقاوم در برابر رنگ بری اسید، دارای لکه هایی که بااسید زائل نمیشود
اسیدزا، اسیدی
عدد اسیدی، شمار ترشایی (شماره ای که میزان اسید آزاد در ترکیبی را نشان می دهد) (acidvalue هم می گویند)
علوم مهندسى : ثبات اسیدى شیمى : ضد اسید
ریشه با بنیان اسیدی، رادیکال اسیدی
باران اسیدی
شیمى : ماده مقاوم در برابر اسید
شیمى : ضد اسید
نوعی موسیقی راک که در دهه های 1960 و 1970 متداول بود
علوم مهندسى : محلول در اسید شیمى : انحلال پذیر در اسید
آزمون نهایی و اصلی، آزمایش محک طلا، محک، وسیله ء ازمایش، امتحان با اسید
جوهر سرکه
abscisic acid ...

مخفف ACID

عبارت کامل: Atomic, Consistent, Isolated, and Durable
موضوع: کامپیوتر
ACID از 4 قاعده تشکیل شده است (Atomic, Consistent, Isolated, and Durable) که با کنار هم قرار دادن آن ها یک تراکنش مفهوم پیدا می کند:
الف) Atomic: به معنای همه یا هیچ
اگر تراکنشی از چندین تغییر تشکیل می شود، همه ی آن ها باید با موفقیت انجام شوند، یا اینکه هیچکدام از تغییرات نباید فرصت اعمال نهایی را بیابند.
برای مثال انتقال مبلغ X را از یک حساب، به حسابی دیگر درنظر بگیرید. در این حالت X ریال از حساب شخص کسر و X ریال به حساب شخص دیگری واریز خواهد شد. اگر موجودی حساب شخص، دارای X ریال نباشد، نباید مبلغی از این حساب کسر شود. مرحله اول شکست خورده است؛ بنابراین کل عملیات لغو می شود. همچنین اگر حساب دریافت کننده بسته شده باشد نیز نباید مبلغی از حساب اول کسر گردد و در این حالت نیز کل تراکنش باید برگشت بخورد.
ب) Consistent یا یکپارچه
در اینجا consistency علاوه بر اعمال قیود، به معنای اطلاعاتی است که بلافاصله پس از پایان تراکنشی از سیستم قابل دریافت و خواندن است.
ج) Isolated: محصور شده
اگر چندین تراکنش در یک زمان با هم در حال اجرا باشند، نتیجه نهایی با حالتی که تراکنش ها یکی پس از دیگری اجرا می شوند باید یکی باشد.
د) Durable: ماندگار
اگر سیستم پایان تراکنشی را اعلام می کند، این مورد به معنای 100 درصد نوشته شدن اطلاعات در سخت دیسک باید باشد.

معنی ACID در دیکشنری تخصصی

acid
[شیمی] 1- اسید ، جوهر 2- (داراى مزه ) تند و سوزنده ، ترش ، ترشا 3- اسید مانند ، اسیدى 4- اسیددار 5- LSD 6- (خاک ) اسیدى (داراى pH میزان کمتر از 7) 7- حالت اسیدى ، ترشی 8- داراى سیلیکا (silica)
[مهندسی گاز] اسید
[خاک شناسی] اسید
[زمین شناسی] شناساگر اسید - باز معرفی برای تعیین اسید یا باز بودن محلول است مثل کاغذ تورنسل یا فنول فتالیین که با کم و زیاد شدن یون هیدروژن مثبت تغییر رنگ می دهد.
[شیمی] اسید پذیر ، پذیرنده اسید
[شیمی] آبی سیر آلیزارین اسیدی
[شیمی] سیاه آلیزارین اسیدی
[شیمی] آلکیل دار کردن در محیط اسیدی
[پلیمر] آلکیل دار کردن در محیط اسیدی
[شیمی] انیدرید اسید
[پلیمر] انیدرید اسید
[زمین شناسی] اسید آسپاراتیک
[شیمی] خاصیت اسیدی - بازی
[شیمی] خاصیت اسیدی - بازی
[شیمی] تعادل اسید - باز
...

معنی کلمه ACID به انگلیسی

acid
• any of a group of sour-tasting substances that dissolve in water and form salts when combined with bases (chemistry); substance having a sour taste; acerbity, sarcasm; lsd (slang)
• of or pertaining to an acid (chemistry); having a sour taste; sarcastic, acerbic
• an acid is a chemical liquid that turns litmus paper red. strong acids can damage substances such as metals, cloth, and skin.
• an acid fruit or drink has a sour or sharp taste.
• an acid remark is unkind or critical.
• acid is also the drug lsd; an informal use.
acid compound
• acid made of two or more combined parts
acid drop
• type of sour candy
acid dye
• dye from acidic solution
acid forming
• tending to form an acid
acid house
• acid house is a style of dance music that uses new technology to produce a loud, hypnotic beat. it is often considered to be associated with the use of hallucinogenic drugs.
acid house party
• an acid house party is a secretly organized event at which acid house music is played.
acid party
• party at which lsd (hallucinogenic drug) is ingested
acid proof
• resistant to acid
acid radical
• acid molecule remnant once the acidic hydrogen has been removed; radical created from an acid by loss of one or more hydrogen ions
acid rain
• polluted rain which is caused by air pollution
• acid rain is rain that is polluted by acid which has been released into the atmosphere from factories and industrial processes. the rain then destroys or damages the ...

ACID را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

hanie
اسید
هیمن حسین دوست
درشیمی به معنی اسید ،هنگام برخورد بادیگران به معنی بداخلاقی می باشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی acid
کلمه : acid
املای فارسی : اسید
اشتباه تایپی : شزهی
عکس acid : در گوگل

آیا معنی ACID مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )