برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
تلفن آیفون دار
speakerphone
تلفن به محل دور
toll call
تلفن بی سیم
radiotelephone, wireless telephone
تلفن پولی
pay phone, pay station
تلفن چند نفری
speakerphone
تلفن چی
telephone operator
تلفن دستی
handset
تلفن دور برد
toll call
تلفن رادیویی
radiotelephone
تلفن راه دور
toll call
تلفن زدن
call, ring, telephone
تلفن زنی
calling
تلفن سیار
mobile phone, walkie-talkie
تلفن قرمز
hot line
تلفن گرام
telephonic message
تلفن گرفتن
dial, phone _, telephone
تلفن گرم
telephonic message
تلفن همگانی
pay phone, pay station
...
phone (اسم)
صدا، صوت، تلفن، اوا
telephone (اسم)
تلفن، دورگو
مجتبی عیوض صحرا
گوشی: گوش(اسم)،ی(پسوند نسبت)
مینا
وسیله ای برای برقراری ارتباط از راه دور و نزدیک
شهریار آریابد
واژه پیشنهادی " دورواک " یعنی گفتگو ،گپ ، گفت و شنود از راه دور (دور واک) ، مانند : پژواک(بازتاب گفتار و آوا ) ، فرواک ( پیشگفتار ) .
مهدی
وسیله ی ارتباط به وسیله ی صوت
مهدی
وسیله ی ارتباط به وسیله ی صدا
اردشیر
رسا آوا ، آوا بر
بنگرس
بانگ رسان===بنگ رس یعنی صدارسان
نحوه یک تلفظ bangres
جواد شجاعی
تلفن =صدانامه
ایرزاد
تلفن
تِلِفُن:تِله و فون
تِله = دور، بَر
فون = خوان، خُن
بَرخوان، دورخوان، بَرخُن، دورخُن
فراوا،فراگو،فراخُن،
دورگپ،برگپ
بات در گویش های کهن پارسی گفت است:
دوربات،بَربات،فَرابات
گویانه،خوانانه،خُنانه
گویَن،خوانَن،باتَن


نام نویسی   |   ورود