برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

مفصل

/mafsal/

مترادف مفصل: باتفصیل، به تفصیل، بشرح، طولانی، مبسوط، مشروح | بند، پیوندگاه، مفصل ها

متضاد مفصل: به ایجاذ، موجز، مجمل، مختصر |

برابر پارسی: گسترده، پردامنه، فراوان، بند اندام، پیوندگاه، بلند، بند، بندگاه
مفصل | طناب
مفصل بین ران و ساق پا
مفصل پا
مفصل پل
بیماری مفصلی
ارتروز
پرتونگاری مفصل
ارتروگرافی
شایع ترین بیماری مفصلی
ارتروز
محمد
mofassal این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
گوکانیک، دوکانیک (پهلوی)
دِراجو (اوستایی: دْراجو)
ویکوژیک، ویکوژیت (ویکوژ از اوستایی: ویکوسْر + «یک، یت»)
یک پسوند یاتیکی (= مفعولی) پهلوی
یت پسوند یاتیکی سنسکریت
محمد طاها
گسترده گوی، زندگر.
مبینا
پیچیده
عایشه ایرانی
مَفصَل به معنی محل پیوستگی استخوان
فتح الله ادبی
همان طور که در لغتنامه علی اکبر دهخدا که کامل ترین لغتنامه در ایران است مفصل محل اتصال۲ استخوان است
aholp
کامل ترین
مبیناmobina
معنی مفصل:طولانی هستش
امیدی
مار در مار
سیدحسین اخوان بهابادی
مَفصَل، محل اتصال دو یا چند استخوان به یکدیگر.
در گویش شهرستان بهاباد به آن قفل و بند (قُفلُ بَند) هم می گویند.
زهرا میرحسینی
صحبتهای مفصل Detailed talks
امیر
مَفصَل: محل اتصال دو یا چند استخوان به هم
مُفَصَل: طولانی به تفصیل
ملیسا نبی زاده
کامل طولانی


نام نویسی   |   ورود