برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مانع

/mAne'/

مترادف مانع: بازدارنده، جلوگیر، رادع، مخل، مزاحم، بند، سد، حاجز، حایل، عایق، محظور، محذوریت، مشکل، ایراد

برابر پارسی: بازدارنده، راهبند، گیر
مانع
سد
مانع آب
سد
مانع درآمد دیگران
نانبر
مانع و حایل
سپر
باز دارنده و مانع
رادع, عایق
پوشش و مانع
حجاب
جمع مانع
موانع
رمان محمود دولت آبادی که انتشار آن با ممانعت هایی مواجه شده است
کلنل
سمبل ممانعت
سد
یکی از ورزش های میدانی که در آن ورزشکار از تیری برای پریدن از روی مانعی بهره می گیرد
پرش با نیزه
آرمین
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
ویپاک (ویپ از سنسکریت: ویپرَتیشِدهَ = منع + پسوند «اک»)
نِژیداک، نِژیدار (نِژید از سنسکریت: نِشیدهَ= منع + پسوند «اک» و «ار»)
نِهیژو (نَهیژ ازکردی: نِهیشتَن= منع + پسوند اوستایی «او»)
(پسوندهای اک، ار، او کُناکی (= فاعلی) است)
هومن دبیر
گیرلان،گیرزار
شهریار آریابد
در پهلوی " سپز sepoz" در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
موانع = سپزها
ممانعت =سپزیدن
تابی
جلوگيرنده - بازدارنده - سد
مازیار ایرانی
دوستان در ستیز با نگرش بیشتر مردم مانع واژه ای پارسی است و درست و بن ان منه از واژه منهان میباشد و هیچ پیوندی هم با زبان عربی ندارد
در زبان سیستانی گاهی ک میگویند پیش کسی را بگیر میگویند او را از اینکار منه کن ی منهان که این کار را کند
علی باقری
مانع:[اصطلاح نظامی] در کابرد نظامی هرگونه عارضه طبیعی یا مصنوعی که انجام حرکات نظامی را کند، متوقف ، کانالیزه یا منحرف کند مانع گویند.
دانشنامه دفاعی (نحن صامدون)
علی باقری
مانع سنگی barre rocheuse : [اصطلاح کوهنوردی]صخره یا توده سنگی پرشیب که معمولا ضمن پیش راهپیمایی با آنها برخورد می شود و دستیابی به بخشهای بالایی کوهستان را دشوار می سازد
منبع https://sporton.ir
سهیل نظری
پارسیش میشه
بازدارندگی و پیشگیری


نام نویسی   |   ورود