برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سرکش

/sarkeS/

مترادف سرکش: بدرام، بدرفتار، تخس، چموش، طاغی، عاصی، عصیانگر، طغیانگر، فرمان ناپذیر، گردنکش، لجام گسیخته، مارد، متجاسر، متمرد، ناجم، نافرمان، وحشی، یاغی

متضاد سرکش: رام
سرکش
یاغی, شارد
سرکش و نافرمان
خیره سر, خیره سر, یاغی
اسبی که سرکش می کند
بدرکاب
اسب سرکش
توسن
دیو سرکش
زابن
منحرف و سرکش
مترف
نافرمان و سرکش
بدرام
نافرمانی و سرکشی کردن
عتو
نفس سرکش
اماره
یاغی و سرکش
مویرگ
عباس
عاصی
مجتبی عیوض صحرا
به نوعی خمیر مایه طبیعی نانوایی که از دیروز باقی مانده باشد؛چون،تا فردا وَر اومده و باد می کند و برای همین است که به او سَرکِش می گویند!
برای این که بوی زُهم(ریم) خمیر سرکش را بگیرند به آن کمی دارچین یا وانیل می زنند.
احمدیان
زور نا پذیر،قلدر،خام نشو،بی محابا،انسان آزاد،
حمید خاشعی
مارد ،یاغی
علی
لجام گسیخته
فرهاد
چموش💪
فاطی 84
Rebellious
علی باقری
سرکش: [ اصطلاح معماری و شهر سازی ] پیشامدگی سقف از دیوار خارجی بنا را سرکش یا کنسول می گویند.
حمیدرضا دادگر_فریمان
یاغی ، متمرد ، عصیان گر ، مارد ، نافرمان
sepideh
تخس💪🏻
ملینا
وحشی
آدمی که افسارش وا شده😑


نام نویسی   |   ورود





شبکه مترجمین ایران