برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

سر

/sar/

مترادف سر: تارک، راس، فرق، کله، مخ، چکاد، قله، نوک، در، درپوش، دهانه، سرپوش، بالا، بزرگ، پیشوا، رئیس، سرور، برتر، والاتر، قصه، آهنگ، میل، عزم، نیت، خیال، فکر، اندیشه، سمت، سو، طرف، سرانه، بالا | راز، رمز، مصاص، امرپوشیده، کار نهانی، اخفا، مکتوم | شیب، لیز، لغزنده، لغزان، موزه، سرخ، سرخ رنگ

متضاد سر: پا، ته، دامنه، پایین | آبی رنگ
سر
راز, رمز
سر آغاز کتاب یا نامه
عنوان
سر افسار
سر افسار
سر انگستان
انامل
سر انگشتان
انامل
سر باز زدن
امتناع, ابا
سر بر گندم
داس
سر برج درهم ریخته
ربرسج
سر به هوایی و بی قیدی
ولنگاری
سر بها
فدا
سر بی مو
تاس
سر بی مو و طاس
دغ, لغ, تاس
سر تیر و نیزه
پیکان
سر حد
مرز
سر خط ها
ریوس
سر راست
مک
سر زدن به بیمار
عیادت
سر زدن گناه
ارتکاب
سر شب
مسا
سر شیر
قیماق
سر فصل روزنامه
تیتر
سر فصل کتاب | لقب
عنوان
سر فوتبالی
هد
سر گشته از عشق
واله
سر گوسفند را می برد
سلاخ
سر گوسفند را می برد | قصاب
ویس
سر مربی سایق راه آهن
دایی
سر مشق
الگو
سر نامه
عنوان
سر نخ معدن
رگه
سر نیزه
سنان
سر و سامان
نوا
سر و صدا
قال
سر و صدا و جنجال
قیلوقال
سر و صدا و هیاهو
قال
سر و لغزنده
لیز
سر و همسر
عیال
سر کوه
سر کوه
آرامگاه این عارف در سر پل ذهاب است
بابا یادگار
از مربیان سرشناس سابق مادرید و سر مربی فعلی تیم ملی فوتبال
ویسن تهدل بوسکه
از نقاط دیدنی | زیبا و تاریخی شهرستان سر پل ذهاب استان کرمانشاه
قلعه یزدگرد
استخوان سر انگشت
ناخن
بالای سر همه ما
ارتش, اسمان
بر سر انگشتان می روید
ناخن
بر سر دوستان ننهید
منت
برار سر در گم
ابرر
بریدن سر قلم
قط
بودنش بر سر سفره نوروزی باعث رونق می شود
قران
بودنش در سر سفره نوروزی باعث رونق می شود
قران
بی سر و پا
لات
بی سر و صدا
ارام
پرنده ای با سر بلوطی رنگ
گیلار
پرنده ای با سر بلوطی رنگ | پیشانی و تارک زرد مایل به نخودی | بدن خاکستری و سینه صورتی رنگ
گیلار
پرندهای با سر بلوطی رنگ و پیشانی و تارک زرد مایل به نخودی
گیلار
پشت سر امام جماعت نماز خواندن
اقتدا
پشت سر هم
یکریز
پشت سر هم آمدن
توالی
پشت سر هم اتفاق افتادن امری
تواتر
پشت سر هم بودن
توالی
پشت سر هم و مخفیانه
سری
پشت سر و
ورا
پشت سر و عقب
ورا
پی در پی و پشت سر هم
یکریز
پیوسته و پشت سر هم
یکبند
تاج عروس و داماد که بر سر می گذارند
سهره
تبعیت کننده از امام و پشت سر او
ماموم
تفنگ سر پر قدیمی
شمخال
تنیسور سر شناس اسپانیایی
نادال
تیغ سر تراشی
استره
جاده بی سر و ته
اد
جواب سر بالا
نه
چیزی که سر را بر روی ان میگذارند و میخوابند
بالش
حرف بی معنی و بی سر و ته
گتره
خار سر دیوار
یز
خاطر بی سر و ته
اط
خالی از سر و صدا
سوت و کور, سوتوکور
خیره سر و یکدنده
غد
در ارتش نباشد بر سر می نشیند
افسر
در جهالت به سر می برد
نادان
در قدیم خانم ها به سر می کردند
چارقد
زرسنج و سر کننده
ناقد
زیر سر خفته
بالش
زینت سر خانم ها
تل
سابقا بر سر آن جان می باختند
زا
سابقاً بر سر آن جان می باختند
زا
ساختمان سر به فلک کشیده
اپارتمان
سازنده سر در دارالفنون
لر زاده
شاخه ای از علوم فنی که با طراحی | ساخت و راه اندازی دستگاه ها و ماشین ها سر و کار دارد
مهندسی مکانیک
شاخه ای از علوم فنی که با طراخی | ساخت و راه اندازی دستگاه ها و ماشین ها سر و کار دارد
مهندسی مکانیک
شریانی است ضخیم که خون را از قلب به سر می رساند
شاهرگ
شهری در مازندران که قبلا" سخت سر می نامیدند
رامسر
شوخ و سر به هوا
بازیگوش
شکارچیان برایش سر و دست می شکنند
عاج
شکاف سر قلم
فاق, فاق, قط
شی زینتی بر سر تاج
جقه
صفت پشت سر هم سربازان
ستون
ضربه سر در فوتبال
هد
ضربه سر فوتبالیست
هد
ظرف سر خ کردنی
تاوه
عارف بر سر دار
حسین منصور حلاج
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
سرخ
Mahi
اسرار،راز،
معنای اصلی راز است.
مهدي
راز
F.s
راز
جوادشجاعی
سر=رس=رأس.
محمدرحیم ریگی
واحدشمارش (گاو؛گوسفندو....)
علی هنرزاده
سَر علاوه بر معانی گفته شده به عربی به معنای راه رفتن و از سیر هست.
سیدحسین اخوان بهابادی
در گویش شهرستان بهاباد، سُرُمُرُ گُندِه به فردی سالم و تندرست بی غم وغصه و خوش اطلاق می شود.
سیدحسین اخوان بهابادی
سرsar /علاوه بر معانی که ذکر شد معنی /روی/ هم می دهد. مثال سر پنجه، سر میز، گذاشتن نان سر سفره
سیدحسین اخوان بهابادی
سَرُ دُوْر چیزی بودن یا سر دور کاری بودن، در گویش شهرستان بهاباد به معناي سر در کاری (چیزی ) نهادن (کردن ) ؛ پرداختن بدان مثال فلانی سر دور روضه داره تگ میاد یا هست.
ریحانه
راز
علی باقری
سَر : افزون بر ، علاوه بر ، بر افزون ، بعلاوه
بگفتم که : چندین بر این سر نهم
همه نیکویها به دختر دهم
معنی مصراع اول : به او گفتم چند برابر افزون بر آن را من خودم می دهم .
دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد :《" بر ...سر نهادن" کما بیش برابر است با " سر دادن" که در پارسی امروز بکار می رود و از آن بهایی بر افزون خواسته می شود که در برابر کالایی ، برای بدر راندن ِ دیگر خواستاران ا ز میدان و بدست آوردن آن ، می پردازند. 》
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۲۴۷.

نیکا
مترادف:راز
جمع:اسرار
M
راز، مترادف اسرار
علی باقری
سر(sor) : [ اصطلاح چوپانی ] این کلمه همان سهر فارسی به معنی قرمز است و به بزی گفته میشود که به این رنگ باشد.
AmiR
بی حس شدن
حمیدرضا دادگر_فریمان
تارک، راس، فرق، کله، مخ، چکاد، قله، نوک، در، درپوش، دهانه، سرپوش، بالا، بزرگ، پیشوا، رئیس، سرور، برتر، والاتر، قصه، آهنگ، میل، عزم، نیت، خیال، فکر، اندیشه، سمت، سو، طرف، سرانه، بالا | راز، رمز، مصاص، امرپوشیده، کار نهانی، اخفا، مکتوم | شیب، لیز، لغزنده، لغزان، موزه، سرخ، سرخ رنگ
حمیدرضا بیرجندی
سر با ضم س ، علاوه بر معانی مختلف ، در گویش بعضی از شهرهای استان کرمان مانند جیرفت ، کهنوج ، ریگانو ... به معنی لب نیز کاربرد دارد . مثلا سرت را به دندان بگیر ...
Dark Light
۱. [سَر] : کله - Head

۲. [سِر / سِرّ] : شُل و مُل - آدم بی انرژی - بی حس و حال - بی جون - کسی که کُند هست و انرژی زیادی از خودش صرف نمیکنه برای انجام کاری - فِرز نیستش
مثال : انقدر سِرّ نباش. وقتی صدات میکنم سریع باید بیای اینجا.نه اینکه بزاری دو ساعت دیگه بیایی

۳. [ سِرّ ] : یعنی راز . خیلی با هم میگن این دو واژه رو. یعنی بصورت : سِرّ و راز
به انگلیسی معادلش میشه secret یا mystery

۴. [ سُر ] : یعنی لیز و لَزِج. اصلا سُر خوردن معروفه. یعنی لیز خوردن. به انگلیسی میشه slippery
پریا
جادو
گردی
مرجان شهودی
به کسره سین و تشدید را.از ماده سرر. به معنی پنهان کردن موضوعی در دل می باشد، خفا، پنهانی
محمد میمندی
سِر =راز
اَسرار =راز ها


نام نویسی   |   ورود
پارچه گرامی