برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

رنج

/ranj/

مترادف رنج: آزار، اضطراب، الم، اندوه، بلا، تعب، داء، درد، دشواری، زجر، زحمت، سختی، عذاب، غم، کد، گرفتاری، محنت، مرارت، مشقت، مصیبت، ملال، نکبت
رنج
الم
رنج آور
الیم
رنج بی پایان
رن
رنج دیده
منکوب
رنج ها
محن
رنج و آزار
لگ
رنج و تعب
درد
رنج و درد
الم
رنج و دشواری
مشقت
رنج و زحمت
لگ
رنج و عذاب
ازار
رنج و غم
لگ
رنج و محنت
لگ
رنج و ناخوشی
درد
رنج وسختی
تعب
رنج کشیده و سختی دیده
دردمند
رنج | گزند
اذیت
با گفتار یا کردار خود بر رنج کسی افزودن
نمک به زخم پاشیدن
برای تحصیل علم رنج و زحمت کشیدن
دود چراغ خوردن
زود رنج و نازک نارنجی
نازنازی, ناز نازی
شریک اندوه و رنج دیگری
همدرد
شریک رنج دیگری
همدرد
مؤثرترین کتاب تاریخ آمریکا در مورد رنج بردگان
کلبه عمو توم
از رنج رها شده
اسوده
آب برنج پخته شده
ریس
آرنج
آرن, وارن
آش برنج
شله
آش ساده با برنج و سبزی
شوربا
از مهره های شطرنج
رخ
اصطلاحی در شطرنج
اچمز
افزودنی برنج
ری
افزودنی برنج پخته شــده
ری
افزونی برنج
ری
افزونی برنج پخته
ری
باخت در شطرنج
مات
بازنده شطرنج
مات
بازو و آرنج
ذراع
بازی بزرگمهر در برابر شطرنج هندیان
نرد
بازیگر مرد سینمای ایران با فیلم هایی چون جرم و نارنجی پوش
بهداد
بازیگر مرد مطرح آمریکایی با فیلم هایی چون «توریست» | «ادوارد دست قیچی» و « رنجبر تنها»
دپ
برنج
رز, ارز
برنج آبکش شده
چلو
برنج انگلیســی
رایس
برنج بی پوست
شلتوک
برنج پخته
پلو
برنج پست
چمپا
برنج پست و گرده
چمپا
برنج پوست نگرفته
شلتوک، چلتوک
برنج تازی
رزا
برنج خرد شده
نیمدانه
برنج شوشتری
کات
برنج فروش
رزاز
برنج نکوبیده
شلتوک, شالی
برنج هندی
نتن
برکت برنج
ری
بغرنج
مشکل, پیچیده
بندری که واردات عمده برنج ایران از آنجا آغاز می شود
بانکوک
پارنج
حق القدم، پای مزد
پایان بازی شــطرنج
مات
پایان شطرنج
مات
پیاد ه شطرنج
بیدق
تأثیر پذیر | زودرنج
حساس
ترنج
بالنگ
ترنجبین
من
تساوی در شطرنج
پات
تیزی آرنج
زج
تیزی ارنج
زج
جوانه برنج
نشا
چهره شطرنجی
رخ
حرف درد و رنج
اخ
حرکت اسب در شطرنج
ال
خالق فرانسوی گل های رنج
بودلر
آرتین
به کسر ر و سکون ن. مشت. مانند یک مشت گندم. در گویش کازرونی(ع.ش)
شیما دلفیه
لگ
Narges
سختی... کسی که سختیِ
زیادی کشیده ......
کسی که بر اثر سختی زیاد پوست کلفت شده....
آ . خ
زحمت کشیدن
قلي
سخت
حمیدرضا دادگر_فریمان
درد، الم ، محنت ، لگ،اذیت،آزار، اضطراب، اندوه، بلا، تعب، داء، دشواری، زجر، زحمت، سختی، عذاب، غم، کد، گرفتاری، مرارت، مشقت، مصیبت، ملال، نکبت
علی باقری
رنج: در پهلوی در همین ریخت بکار می رفته است.و نیز در ریخت رنز rnz در نوشته های مانیکی (= مانوی )
((و دیگر که گنجم وفادار نیست
همین رنج را کس خریدار نیست))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 217.)
Farhood
رنج/درد/مشقت (بیماریو غیره)
affliction
suffering
هلیا
یعنی درد سختی غم


نام نویسی   |   ورود