برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

خشک

/xoSk/

مترادف خشک: پژمرده، زرد، بی طراوت، بی آب، بی نم، کویر، برهوت، یبس، یابس، بی روح، بی عاطفه، سرد، متعصب، مقرراتی، غیرقابل انعطاف، انعطاف ناپذیر، نرمش ناپذیر

متضاد خشک: تر، باطراوت، خرم، شاداب، مرطوب، نوشکفته، آبدار، انعطاف پذیر
خشک
یابس
خشک ترد
قاق
خشک شدن
یبس
خشک شدن خمیر در ظرف
غرن
خشک مزاج
یبس
خشک و بی طراوت
بیاب
خشک و سفت
یابس
انگور سیاه خشک شده
,,,,
بریدن شاخه های اضافی خشک درخت
هرس
به جوانه دانه های غلات گفته می شود که طی یک روند مشخص خشک شد ه اند
مالت
بیابان خشک و بی آب و علف
برهوت
پارچه خشک کردن صورت
رومال
جسم خشک و متبلوری که در آب نامحلول است ولی در الکل سرد و در بعضی روغنها حل می شود و برای درمان بعضی از زخمها به کار می رود
یدفرم
چوب خشک خرما
عرجون
دســتمال صورت خشک کن
رومال
زردآلوی خشک شده
یکتا
زمین خشک و بایر
موات
ساقه خشک غلات
کاه
صحرای خشک و بی علف
لغ
گل خشک شده
کلوخ
مال آدمهای خسیس خشک است
تراب, ناخن
مو خشک کن
سشوار
میوه خشک شده ای است که به عنوان چاشنی استفاده میشود
لیموعمانی
میوه خشک مغذی
کشمش
نانی که از آرد خشک بپزند
کک
نهری پر آب یا خشک و دست ساخت که در قدیم گرداگر شهری یا لشکرگاهی می کندند تا از ورود دشمنان یا سیل جلوگیری شود
خندق
نهری پرآب یا خشک و دست ساخت که در قدیم گرداگرد شهری یا لشکر گاهی می کندند
خندق
نهری پراب یا خشک و دست ساخت که در قدیم گرداگرد شهر یا لشگرگاهی می کندند
خندق
نوعی ماهی خشک شده
دودی
وسیله ای در منزل برای خشک کردن و حالت دادن موی سر
سشوار
یکی از غذاهای اصیل ایرانی که در طبخ آن از مرغ | پیاز بزرگ | آرد | جعفری خشک و ادویه جات مخصوص استفاده و با پلو مصرف میشود
خورش گوجه سبز
از محصولات خشکبار صادراتی ایران
بادام
از محصولات صادراتی ایران که جزو خشکبار است
بادام
انگور خشکیده
مویز
با بروز خشکسالی یکی از بزرگترین مشکلات تولید کنندگان میوه است
ابیاری باغات
بزرگ پیکرترین جانور پستاندار خشکی ها
فیل
پنج خشکی بزرگ دنیا
قاره
پیل خشک
باتری
چوب خشک
خشب
خشکسالی
قحط
خشکی
بر
خشکی میان دریا
اداک
زردآلوی خشک
قیسی
سبزی خشک
قف
شاخابه باریک و ژرفی از دریا که در خشکی پیش رفته باشد
ابدره
شیره خشکیده گون
کتیرا
صحرای خشک
لگ
صدای برگ خشک
کر
ضد خشک
تر
علف خشک
کاه
عملیاتی که هم در دریا و هم در خشکی انجام شود
ابخاکی
فتوکپی خشک
زیراکس
فرو رفتگی دریا در خشکی
خلیج
گل خشک
کلوخ
گِل خشک
صلصال
محلی بین دو خشکی که دو دریا را به هم متصل میکند
تنگه
میوه خشکیده
قاق
hadi_g.a
یابس
مینا
خشک
معامله ایی در تهران
شایان
داداش dry یعنی مرطوب ببخشید ولی فازت چیه
علی باقری
خشک: با بی مهری
پیر دستش گرفت خشک به دست
عهد و میثاق کرد و پیمان بست
(هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 556)
در معنی حقیقی به نظر می رسد خُشک : تحریف کلمه خشت به معنای قطعه’ گلین خشک شده باشد.
در زبان ترکی به خشک قؤرو گفته می شود و قؤرود به معنی خشک شده که در فارسی همان کشک است که چکیده دوغ باشد که آن را در جلو آفتاب خشک کرده اند . قورغا یعنی گندم برشته شده . در زبان اویغوری به خشک قؤرغاق گفته می شود .
حمیدرضا دادگر_فریمان
پژمرده، زرد، بی طراوت، بی آب، بی نم، کویر، برهوت، یبس، یابس، بی روح، بی عاطفه، سرد، متعصب، مقرراتی، غیرقابل انعطاف، انعطاف ناپذیر، نرمش ناپذیر


نام نویسی   |   ورود