برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

تقاضا

/taqAzA/

مترادف تقاضا: استدعا، التماس، تمنا، توقع، خواهش، درخواست، طلب، مراد، مسئلت، درخواست کردن، متقاضی شدن

متضاد تقاضا: امر، حکم، دستور

برابر پارسی: خواهش، درخواست
تقاضا
ارب
به عقیده این اقتصاددان | کالاهایی وجود دارند که با افزایش قیمت | تقاضا برای آنها زیاد می شود که به این کالاها | کالاهای پست می گویند
کیفن
سندی است که به وسیله آن طلبکار از بدهکار خود تقاضا می کند مبلغ معینی را در تاریخ معین در وجه یا حواله کرد شخص دیگری بپردازد
برات
سندی که به وسیله آن طلبکار را بدهکار خود تقاضا می کند | مبلغ معینی را در تاریخ معین در وجه یا حواله کرد شخص دیگری بپردازد
برات
سندی که به وسیله آن طلبکاراز بدهکار خود تقاضا می کند مبلغ معینی را در تاریخ معین در وجه یا حواله کرد شخص دیگری بپردازد
برات
اقتصاددانی که در سال 1950نشان داد که تقاضای معاملاتی پول | هم به درآمد و هم نرخ بهره بستگی دارد
بامول
برای بیان غصه یا تقاضای کمک به کار می رود
ایوای
تقاضای رحم و شفقت
استرحام
تقاضای کناره گیری از کار
استعفا
عرفان
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست: وانْس vãns، اوسِن، اوسْیات usyãt (اوستایی)، کَئیت (اوستایی: کَئیتَ)
اشکان
Demand (تقاضا‌)- ژادش žādeš. در زبان پهلوی *ژستن-ژای zastan-zāy برابر با تقاضا—درخواست-سوال کردن و ژادش (ژاد اِش) نام واچ‌بُن آنست. ژستن در �خُجسته=خوش ژسته=تقاضای نیک� و�ژاده žādag=case مورد� به کار رفته است.



Demand (تقاضا کردن)- ژستن - žastan ژادیدن žādīdan

Demanded (تقاضا شده‌)- ژادیده žādīde

Demander (تقاضا کننده‌)- ژادنده žādande

Demandant (متقاضی‌)- ژستگار žāstegār

(تقاضا‌مند)- ژادمند žādmand

(تقاضا‌مندی)- ژادمندی žādmandī

(تقاضامندانه‌)- ژادمندانه žādmandāne

Question (سوال-درخواست)- ژستال žastāl

Case (مورد)- ژاده žāde



*نزدگاه: فرهنگ واژگان پهلوی- مکنزی


نام نویسی   |   ورود