برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

باردار

/bArdAr/

مترادف باردار: آبستن، حامله، باثمر، ثمردار، مثمر، میوه دار، آمیخته، غش دار، مغشوش، ممزوج، نبهره، باره دار
باردار
آبستن
میل خانم باردار به بعضی از خوراکی ها
ویار
میل خانم باردار به بعضی از خوراکیها و غذاها
ناکام, ویار
میل خانم باردار
ویار
میل غذای بانــوی باردار
ویار
هوس باردار
ویار
هوس بانوی باردار
ویار
هوس خانم باردار
ویار
هوس زن باردار
ویار
محمد علی چاوشی
باردار همان بر دار است به مفهوم میوه دار ، ثمر دار که هم اکنون نیز درکردی کرمانشاهی به جای کلمه ی سقط جنین گفته می شود برخستن یعنی برانداختن البته درزبانهای کردی ومازنی که از گویش های باقی مانده از زبان پهلوی وپارسی باستان هستند به زن باردار آوس گفته می شود
که درپویه وگویه ی زمان وزبان از پارسی باستان تا پارسی دری تبدیل به آبستن شده است
پیشنهاد من همین کلمه ی کهن آوس است ونیزپیشنهادمی کنم به جای کلمه ی سقط جنین ترکیب زیبای برانداختن به کار گرفته شود
shiva_sisi‌
کسی که چیزی را باخود حمل میکند مثلا کسی زنی که حامله است بچه ی خود را با خود حمل میکند


نام نویسی   |   ورود
پارچه گرامی