برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

اخلاق

/'axlAq/

مترادف اخلاق: خصلت، خلق، خوی، داب، عادت، منش

برابر پارسی: خو، خوی، خوی ها، رفتار، فراخویی، منش، منش شناسی، منش ها
اخلاق و رفتار
خوی
اخلاق و روحیات
مشرب
حقوقدان و فیلسوف معروف آلمانی با آثاری چون « اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری »و یهودیت باستان
وبر
خوش اخلاق خودمونی
مهربون
فیلسوف هلندی سده 17 که مجموعه اصول فلسفی او در کتاب علم اخلاق است
(باروخ اسپی نوژا
ادب و اخلاق نیکو
انسانیت
آرامگاه ابو نصر طبرسی مؤلف مکارم الاخلاق در سبزوار
قلعه طبرسی
اصل اخلاقی
پر نسیپ
بداخلاق و عصبی
بدخو
پای بند به حدوداخلاقی و آداب معاشرت
مقید
پلیس امنیت اخلاقی
فاتب
خوش اخلاق
نیکخو
خوش اخلاقی | ادب
نزاکت
راهنمایی بویژه در زمینه های اخلاقی و دینی
ارشاد
راهنمایی ویژه در زمینه های اخلاقی و دینی
ارشاد
محسنات و ویژگی های اخلاقی
سجایا
الینا
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
نیزات (اوستایی: نیذاتَ)
هَئِم (اوستایی)
پِرایا (سنسکریت: پْرایَ)
آیوژیت (سنسکریت: اَیوچیتیَ)
وَستو (سنسکریت)
اشکان
واژه ای زشت و بی معنی که عربی هم است و به جای آن می توان از واژه های ایرانی بسیاری بهره برد (زبان فارسی بیش از ۳۰۰ زبان ایرانی پشتیبان دارد که در جهان بی تا است و بسیار می تواند پر بار و پر توان باشد که هست )
بهر روی میتوان از واژه نیکی و بدی بهره برد مثلن گفت نیکی را پاس بدار یا نیکی و بدی چیست؟ یا فلسفه نیکی و بدی، می بینید که این واژه ها بسیار پر معنی اند و روشن ولی واژه اخلاق بی معنی است و گنگ
شیما
خصلت، عادت
ب. الف. بزرگمهر
هنجار، رفتار،
منش شناسی، هنجارشناسی، رفتارشناسی (درچارچوب دانشورانه ی آن، نامور به �علم اخلاق�)


نام نویسی   |   ورود





شبکه مترجمین ایران