چشم برامدهچشم براهچشم براه بودنچشم براه داشتنچشم براه ماندنچشم برزخیچشم برنداشتن از چیزی یا کسیچشم برهم نهادنچشم بستنچشم بستهچشم بصیرتچشم بلا را خاریدنچشم بندچشم بندانچشم بندیچشم به جهان گشودنچشم به درچشم به دست بودن یا ماندنچشم به دست و دهان دیگریچشم به دنبال کسی بودنچشم به دهان او دوخته بودچشم به دهان کسی دوختنچشم به راهچشم به راه داشتنچشم به راه ماندنچشم به راه و منتظرچشم به راه و نگرانچشم به راهیچشم به روشنایی افتادنچشم به لب کسی دوختنچشم به هم زدنچشم بهم بزاری تموم شدهچشم بیدارچشم بیمارچشم بیناچشم پاکیچشم پر کنچشم پریدنچشم پزشکچشم پزشکیچشم پزشکی در عصر تمدن اسلامیچشم پنگان کردنچشم پوشى کردچشم پوشیچشم پوشی کردنچشم پوشی کردن ازچشم پوشیدنچشم پوشیدن ازچشم پوشیدن از چیزیچشم پوشیدن از گناه کسی