خذولاتخرخر kherخر از پل گذشتنخر اسبخر اسیاخر اوردنخر اوردن و باقالی بار کردنخر با تشدیدخر بر بام بردنخر بزرگخر به بوسه و پیغام اب نمی خوردخر به چوب و ترکه اسب نمی شودخر به خر گرفتنخر به سعی ادمی نخواهد شدخر بی صاحب رو همه سوار میشنخر بی یال و دمخر بیار باقالی بار کنخر بیار و باقالی بار کنخر بیار و معرکه بار کنخر پایش یک بار به چاله میرهخر پوزکیخر پیشین خر پسین را پل بودخر تب کردهخر تمبهخر تو خر بودنخر تو خریخر چسونهخر چنگ قورباغهخر چه داند قیمت نقل و نباتخر حمالخر خالی یرقه می رودخر خر کردنخر خرابی می کند از چشم گاو می بینندخر خود را از پل گذراندنخر خود را سوارندخر خورخر دادن و خیار ستدنخر دادن و خیار گرفتنخر داغ کردنخر دجالخر دجال ظهور کردنخر در چمنخر در خلاب راندنخر در کشیدنخر دیزهخر را با اخور میخوره مرده را با گورخر را جایی می بندند که صاحب خر راضی باشدخر را سرباز میکشد جوان را ماشأالل̍هخر را می برند عروسی تا کنده بارش کنند