محمد فرزین

محمد فرزین

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



distracting١٩:٤٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧بازدارنده، حاجزگزارش
0 | 0
lyceum٠٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢گفتمانگزارش
0 | 0
forerunner٠٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩الگوگزارش
2 | 0
unscrupulous٠٥:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢بی بندوبارگزارش
2 | 0
make oneself at home٠٢:٣٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٩Make yourslef at home:راحت باش، فکر کن خونه ی خودته.گزارش
0 | 0
mother darling٢١:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٢بچه ننه. A favoured or favourite child.گزارش
0 | 0
horse around٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٢کرم ریختنگزارش
2 | 0
people٠٣:١٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٦آدمیان.گزارش
5 | 1
slanderous١٧:١٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٥بی شرمانه ( معنی مجازی )گزارش
2 | 0
هجو امیز١٦:٣٨ - ١٤٠٠/٠٣/١٥فکاهی، طنزگزارش
5 | 0
stall٠٤:٥٨ - ١٤٠٠/٠٢/٣١مثال: Has stalled معن: از کار افتاده است.گزارش
7 | 1
funnily enough٠٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧به طرز جالبی.گزارش
2 | 0
button up١٢:٠١ - ١٤٠٠/٠١/٢٩Button - up shirt: پیراهن دکمه ای.گزارش
12 | 0
assign٠٦:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٠اتخاذ کردنگزارش
5 | 0
sort١٧:٤٢ - ١٤٠٠/٠١/١٩کنار هم چیدن.گزارش
5 | 0
apologetically١٩:٤١ - ١٤٠٠/٠١/١٦He laughed apologetically. لبخند تلخی زد.گزارش
5 | 0
fall apart١٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠١/١٦تکه تکه شدن. برای مثال: The house broke and the man fell apart. خانه خراب شد و مرد زیر آن تکه تکه شد. گزارش
12 | 0
suit١٧:١٤ - ١٤٠٠/٠١/١٦کاری از کسی برآمدن. برای مثال: It suited him to break the law از او برمی آمد که قانون شکنی کند.گزارش
7 | 0
sidle٠٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/١٦یواشکی رفتن، طوری که کسی متوجه نشود یا به آن شک نکند.گزارش
12 | 0
mirthful٠١:٥٤ - ١٤٠٠/٠١/١٦هیجان انگیز، شعف انگیزگزارش
2 | 0
clintonite١٧:١٨ - ١٣٩٩/٠٤/٠٨از تبار کلینتون، پیرو سیاست بیل کلینتون، هوادار کلینتون، از نژاد کلینتون.گزارش
7 | 0
gate٠٨:٠٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٨در معنای مجازی : حریم Crash sb's gate حریم کسی را شکستن یا بدان تجاوز کردنگزارش
18 | 1
justified٠٧:٤٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٨قانع کننده ( در انجام کاری )گزارش
12 | 0
insult٠٧:١٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٨Be an insult to sb's mind باعث کدورت خاطر کسی شدنگزارش
9 | 1
arrive٠٦:٠٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٨تشریف آورردن ( به طنز یا به احترام ) When you arrived here وقتی تشریفت رو آوردی ( محاوره ای ) وقتی تشریف آوردید ( رسمی )گزارش
14 | 1
dare٠٥:٢٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٨اصطلاح Don't you dare! این کار را نکن! حتی فکرشم نکن!گزارش
23 | 1
sense٠٤:٢٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٨Not in that sense معنی : نه از آن نظرگزارش
18 | 0
put out of your head٠٥:٢٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٧فکرش را از سرت بیرو کن، حتی فکرش را هم نکنگزارش
5 | 0
year in year٠٤:٣٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٢هر سالهگزارش
5 | 0
slip٠٢:٢٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٢Slip back into : به عقب بر گشتن ، دوباره سراغ کاری که در گذشته انجام میشده رفتن. مثل: Sliping back into old ways یعنی برگشتن سراغ راه های اشتباه قد ... گزارش
18 | 1