برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Hana

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 میتونه برای وقتی هم که کسی چیزی رو با داد میگه استفاده بشه ١٤٠٠/٠١/٢٧
|

2 اویزان ١٤٠٠/٠١/٢٦
|

3 شدت گرفتن صدا ١٤٠٠/٠١/٢٦
|

4 اخر خط ١٤٠٠/٠١/٢٥
|

5 جعبه سوزن و نخ ١٤٠٠/٠١/٢٤
|

6 کمتر از حد انتظار ١٤٠٠/٠١/٢٤
|

7 بند شلوار یا شرت
١٤٠٠/٠١/٢٣
|

8 are things not to be mentioned or made public—things better left unsaid ١٤٠٠/٠١/٠٥
|

9 این لغت همچنین برای زمانی استفاده میشه که بچه ها باید تا اون موقع خونه باشن مثلا یه خانواده ای به بچه هاشون میگن که هروقت رفتید بیرون باید تا ساعت ۹ ... ١٣٩٩/١٢/٢٦
|

10 دیوونه خونه ١٣٩٩/١٢/٢٣
|

11 قیافه ی ناراحت به خود گرفت، لب برچیدن ١٣٩٩/١٢/٢٣
|

12 از خجالت سرخ شدن و قرمز شدن ١٣٩٩/١٢/٢٢
|

13 بی عیب و نقص ١٣٩٩/١٢/١٨
|

14 فوبیای مدرسه هست مخصوصا برای بچه هایی که تازه میخوان برن مدرسه ١٣٩٩/١٢/١٨
|

15 به غول چراغ جادو میگن djinn و این کلمه از کلمه ی عربی گرفته شده که همچنین بهش jinn هم میگن ١٣٩٩/١٢/١٤
|

16 قلیون ١٣٩٩/١٢/١٤
|

17 warning that something is going to happen
وقتی میگن it is a head's upبرای اینه که قراره که یه اتفاقی بیفته برای همین از قبلش بهتون هشدار میدن
١٣٩٩/١٢/١٤
|

18 از این لباسای سفیدی که رومیای باستان میپوشیدن ١٣٩٩/١٢/١٣
|

19 Confuse
قاطی کردن
(I always muddled up the salt and the sugar
من همیشه نمکو شکر رو قاطی میکنم(یعنی نمیدونه کدوم نمکه کدوم شکره)
١٣٩٩/١٢/١٣
|

20 به گردنبند هایی میگن که به گلو چسبیده و اغلبا به رنگ مشکی هستند ١٣٩٩/١٢/٠٩
|

21 مورمور کننده و ترسناک ١٣٩٩/١٢/٠٨
|

22 چاپ شده ١٣٩٩/١٢/٠٨
|

23 صدایی است که به هیچ وجه تغییر نمی کند و گوش دادن به آن کسل کننده است ١٣٩٩/١٢/٠٨
|

24 متوقف شدن
مثال:schools came to a halt for a while because of the war
مدارس به خاطر جنگ مدتی متوقف شدند
١٣٩٩/١٢/٠٨
|