اسم پسر - صفحه 19
ترکیب دو اسم امیر و فرشاد ( فرمانروا و شادمان )، از نام های مرکب، امیر و فرشاد
پسر
فارسی، عربی تیما
دشت، بیابان، دشت و بیابان
دختر، پسر
عربی
طبیعت شادکام
خوشحال، شادمان، خوشحال و سعادتمند، شاد و خوشبخت، با حالت شادکامی و خوشحالی
پسر
فارسی محمد شکور
ترکیب دو اسم محمد و شکور ( ستوده و بسیار شکر کننده )، از نام های مرکب، م محمّد و شکور
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی محمد شکیب
ترکیب دو اسم محمد و شکیب ( ستوده و بردباری )، از نام های مرکب، ا محمّد و شکیب
پسر
فارسی، عربی
مذهبی و قرآنی معتمد
اعتماد کننده، مورد اعتماد، ( اَعلام ) لقب ابوالعباس احمد، خلیفه ی عباسی [، قمری] که در زمان او قدرت ...
پسر
عربی ابوریحان
نام ریاضیدان و فیلسوف ایرانی در قرن چهارم و پنجم، ابوریحان بیرونی
پسر
عربی
تاریخی و کهن ابوعزیز
پدر عزیز
پسر
عربی ابومسلم
نام رهبر سیاه جامگان که دولت بنی امیه را سرنگون کرد و بنی عباس را به قدرت رساند
پسر
عربی آبکار
سقا، می فروش، حکاک، نگین ساز، نام یکی از بزرگان ارمنی خاندان اشکانی
پسر
فارسی آبی
به رنگ آب، نیلی
پسر
فارسی آبیار
میراب، مامور تقسیم آب
پسر
فارسی آبیق
اصیل، با احساس
پسر
ترکی آبیقان
اصیل
پسر
ترکی آبینچ
آسودگی، تسلی، آرامش
پسر
ترکی آپادا
کسی که خود را به خداوند سپرده است، متوکل
پسر
سانسکریت آپاداش
آموختن علوم معنوی از مرشد
پسر
سانسکریت آپاسای
نام منشی شاپور اول پادشاه ساسانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن آپتین
آبتین، صاحب گفتار و کردار نیک، ( = آبتین و آتبین )
پسر
فارسی اپرنگ
نام پسر سام
پسر
فارسی
تاریخی و کهن اپرویز
پرویز، از شخصیتهای شاهنامه، نام خسرو دوم پادشاه ساسانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن آپنیتا
مقرب، بنده خاص پروردگار
پسر
سانسکریت آتاباللی
یادگار مانده از پدر بزرگ، مرد کوچک اندام
پسر
ترکی آتابای
پدربزرگ، نام یکی از طوایف بزرگ ترکمن در ایران، آتا ( ترکی ) + بای ( چینی )
پسر
ترکی، چینی آتابیگ
لقب احترام برای خطاب کردن پیران، لقب مربیان شاهزادگان دربار سلاطین ترک
پسر
ترکی آتابیک
پدر بزرگ، مربی کودکان و بالاخص شاهزادگان، اتابک
پسر
ترکی آتاسای
احترام کننده به بزرگان
پسر
ترکی آتاش
آداش، همنام
پسر
ترکی آتاقلیچ
شمشیر پدری
پسر
ترکی آتالان
معروف و مشهور
پسر
ترکی آتامان
مانند پدر رهبر و فرمانده
پسر
ترکی آتامکین
مانند پدرم
پسر
ترکی آتان
پرتاب کننده
پسر
ترکی آتاکان
کسی که خون پدر در او جریان دارد
پسر
ترکی آتای
شناخته شده، معروف
پسر
ترکی آتایار
یار و یاور پدر
پسر
ترکی اتبک
در دوره قاجار لقبی که به وزیران داده می شد، لقب هر یک از پادشاهان مستقل که حکومت محلی داشتند
پسر
ترکی آتجان
کسی که بدن استوار و اندام محکمی دارد
پسر
ترکی آتحان
کسی که بدن استوار و اندام محکمی دارد
پسر
ترکی آترابان
نگهبان آتش، پیشوای دینی
پسر
پهلوی، اوستایی آتربان
نگهبان آتش، پیشوای دینی
پسر
پهلوی، اوستایی آتردین
آذر دین، زردشتی
پسر
فارسی آترس
نترس، شجاع
پسر
فارسی آتروان
نگهبان آتش، پیشوای دین زرتشتی، صورت دیگری از اترابان
پسر
فارسی آتروپات
آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست، صورت دیگر آذرباد
پسر
پهلوی، اوستایی آترون
نگهبان آتش، پیشوای دین زرتشتی، صورت دیگری از اترابان
پسر
فارسی اترک
نام یک رود، نام رود مرزی ایران در شرق که به دریای خزر می ریزد
پسر
فارسی آتریداد
داده ی آتشین، ( اعلام ) ( در بعضی از منابع ) نام یکی از بزرگان هخامنشی
پسر
اوستایی اترین
آترینا، آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در زمان داریوش پادشاه هخامنشی در خوزست ...
پسر
اوستایی، پهلوی آترینه
صورت دیگری از آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در زمان داریوش پادشاه هخامنشی در ...
پسر
فارسی آتسز
نام سومین فرمانروای سلسه خوارزمشاهی
پسر
ترکی
تاریخی و کهن آتش
حرارت توأم با نور، یکی از عناصر اربعه، ( به مجاز ) حرارت و گرما، ( به مجاز ) عواطف تند، شور و شوق، ...
دختر، پسر
فارسی
طبیعت آتش برزین
آتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آتش + برزین ( با شکوه )
پسر
فارسی آتشبند
از بین برنده خشم و ناراحتی، سحر و افسونی که بدان آتش را فرو نشانند
دختر، پسر
فارسی آتش پا
تندرو دوان
پسر
فارسی آتشزاد
زاده آتش
پسر
فارسی ئاگرو
آتش
پسر
کردی آژو
تلاش
پسر
کردی ائلمان
سنبل کشور و ملت، مانند مردم
پسر
ترکی ائلوین
سرآمد و بزرگ ایل و خاندان
پسر
ترکی آئیریا
ایرج
پسر
اوستایی، پهلوی ائیریا
ایرج، خوش چهره و زیبا مانند آفتاب
پسر
اوستایی، پهلوی، فارسی آئیل
نام پرنده ای است
پسر
گیلکی
پرنده آباد
تندرست و مرفه، آراسته
پسر
فارسی آبادان
برپا، آباد
پسر
ترکی آبادیس
نام یکی از پزشکان دوره هخامنشی
پسر
فارسی آبار
هیبت، سرفراز، باشکوه و ایستادگی
پسر
ترکی آباریس
موبد معروف دوره هخامنشی
پسر
فارسی اباصلت
کنیت خادم حضرت علی بن موسی الرضا
پسر
عربی آباغان
عالیجناب، نجیب زاده، کبیر
پسر
ترکی آباقا
نام فرزند هلاکوخان مغول، عمو، دوست، نخ و یا ریسمان بافته شده از گیاه کتان ( از نام های کهن )، دومین ...
پسر
ترکی، فارسی
تاریخی و کهن آباگران
نام سردار شاپور دوم پادشاه ساسانی، نام سردار شاپور دوم پادشاه ساسانی
پسر
فارسی ابالفضل
ابوالفضل، خداوند هنر، صاحب فضل، لغت برادر امام حسین و قهرمان و علمدار قافله کربلا، ایشان به سلطان ا ...
پسر
عربی آبان
نام ماه هشتم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان آب، آبها، ( در گاه شماری ) ماه هشتم از سال شمسی، ( در قد ...
دختر، پسر
پهلوی، فارسی
طبیعت آبان داد
داده آبان، متولد شده در ماه آبان
دختر، پسر
فارسی آبان زاد
زاده آبان کسی که در آبان متولد شده است
پسر
فارسی آبان سار
مانند آبان
دختر، پسر
فارسی آبان یاد
نام یکی از درباریان یزدگرد سوم پادشاه ساسانی، این نام روی کودکانی با رنگ پوست سرخ و سفید گذاشته می ...
دختر، پسر
فارسی آباندان
نام فرستاده خسرو اول پادشاه ساسانی به دربار رم
پسر
فارسی
تاریخی و کهن آبانوز
درخت آبنوس
پسر
ترکی آبای
قهر، غضب، خشم، روشنی
پسر
ترکی ابتهاش
ابتهاج
پسر
عربی ابتین
آبتین، روح کامل، انسان نیکو کار، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی
پسر
فارسی آبد
همیشگی، جاودانه، دائمی
پسر
عربی آبدست
چابک، تردست، تر و فرز
پسر
فارسی، بلوچی آبدین
جاودانه ها، جمع آبد ( به کسر ب )
پسر
عربی ابرار
نیکان، نیکوکاران، نیکان و نیکوکاران، ( در تصوف ) عده ای از مردان خدا که در مرتبه ی بالاتر از ابدال ...
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی ابرارها
نام سوره ای در قرآن کریم، نام پسران، پدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام، نام یکی از پیامبران بزرگ ملق ...
پسر
عربی، حبشی
مذهبی و قرآنی آبرام
ابراهیم، پدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام، نام یکی از پیامبران بزرگ ملقب به خلیل الله، نام سوره ای ...
پسر
عبری آبراما
اداره، راهبری
پسر
ترکی آبراهام
ابراهیم، پدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام
پسر
عبری ابراهیم طاها
ترکیب دو اسم ابراهیم و طاها ( پدر مهربان و نام پیامبر )، از نام های مرکب ابراهیم و طاها ( طه )
پسر
عربی، عبری
مذهبی و قرآنی ابرسام
نام وزیر اردشیر بابکان، ( اَعلام ) نام وزیر اردشیر بابکان که بلعمی او را هرجند بن سام می خواند
پسر
فارسی ابرش
اسب
پسر
فارسی آبرلی
دارای آبرو، آبرومند، آبر ( فارسی، آبرو ) + لی ( ترکی ) دارای آبرو
پسر
ترکی، فارسی آبرو
حیثیت، شرف، قدر
پسر
فارسی آبستا
اوستا، اساس بنیاد اصل، کتاب مقدس زرتشتیان
پسر
فارسی ابستا
اوستا، ( = اَوستا )
پسر
اوستایی آبش
تازه روی و خندان، آنکه اطراف و پیشگاه خانه کسی را با خوردنی و نوشیدنی بیاراید
پسر
فارسی، عربی آبگین
دارای طبیعت آب، آینه، آیینه، شیشه
دختر، پسر
فارسی