اسم فارسی - صفحه 34

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

زربین/zarbin/

سرو کوهی


دختر

فارسی
زرپری/zar pari/

آن که چون زر و پری درخشنده و زیباست


دختر

فارسی
زرتا/zarta/

همتای زر، درخشان و زیبا چون طلا


دختر

فارسی
زرتاج/zartaj/

زرین تاج، زر ( فارسی ) + تاج ( فارسی ) زرین تاج


دختر

فارسی
زرخاتون/zar-khatun/

طلا بانو، زر ( طلا ) + خاتون ( بانو )


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
زرداده/zardadeh/

نام پهلوانی ایرانی و عموزاده گرشاسپ پهلوان نامدار


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
زرداشت

زرتشت، دارنده شتر زرد، نام پیامبر ایرانی در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی


پسر

فارسی
زردخت/zar doxt/

زری دخت، ( = زری دخت )، مرکب از زر ( طلا ) + دخت ( دختر )


دختر

فارسی
زردهشت

زرتشت، دارنده شتر زرد، نام پیامبر ایرانی در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی


پسر

فارسی
زردیس/zar dis/

مثل طلا و زر، ( زر، دیس ( پسوند شباهت، ( به مجاز ) گران قیمت و پر بها، ( زر + دیس ( پسوند شباهت ) ) ...


دختر

فارسی
زرسا/zarsa/

مانند زر


دختر

فارسی
زرشام/zar sham/

نام دختری از خاندان جمشید پادشاه کیانی


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
زرفام/zar fām/

به رنگ زر، طلایی، ( زر، فام ( پسوند ) )


دختر

فارسی
زرگل/zar gol/

زرین گل


دختر

فارسی

گل
زرگیسو/zar gisu/

گیسو طلایی، مو طلایی


دختر

فارسی
زرمان/zar mān/

مانند زر، بسیار زیبا، ( در اعلام ) یکی از نام های حضرت ابراهیم خلیل ( ع ) است


دختر

فارسی

مذهبی و قرآنی
زرماه/zarmah/

ماه طلایی


دختر

فارسی
زرمهر/zar mehr/

از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر سوفر، ( اَعلام ) ) نام سوخرای ( سوفرای )، وی از تخمه ی ( نژاد ) کارن ( ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
زرمینه/zarmine/

زر به معنی طلا و مینه به معنی محبت کردن


دختر

فارسی
زرناز/zarnaz/

گل گران قیمت با ارزش، مرکب از زر ( طلا ) + ناز ( کرمه )


دختر

فارسی
زرنشان/zar-neshan/

زرنگار، نوعی صنعت در طلاکاری


پسر

فارسی
زرنگار/zar negār/

دارای نقش هایی از طلا، آنچه در آن زر به کار رفته است


پسر

فارسی
زرنگیس/zarangis/

زرین گیس زرین گیس


دختر

فارسی
زرنوش/zar nuš/

زر و طلای جاوید، ( زر، نوش = جاوید، جاویدان )، ( اَعلام ) نام شهری که دارا آن را بنا کرده است، ( زر ...


پسر، دختر

فارسی
زروان/zarvān/

ایزدِ زمانِ بی پایان، ( اوستایی، zrvan )، در اوستا به معنی«زمان» و از آن فرشته ی زمانه ی بی کرانه ا ...


پسر

فارسی، عربی، اوستایی
زروان داد

مرکب از زروان ( نام ایزدی ) + داد ( داده )، نام یکی از پسران مهرنرسی، وزیر بهرام گور پادشاه ساسانی، ...


پسر

فارسی
زروان دخت/zarvan dokht/

مرکب از زروان ( نام ایزدی )، دخت ( دختر )، مرکب از زروان ( نام ایزدی ) + دخت ( دختر )


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
زروانمهر

مرکب از زروان ( نام ایزدی ) + مهر ( خورشید )


پسر

فارسی
زروند/zarvand/

دارنده ی زر و طلا، صاحب زر


پسر

فارسی
زرکا/zarka/

گیلکی نوعی پرنده


دختر

فارسی

پرنده
زرکام/zar kām/

خوشبخت، خوش اقبال، ( اعلام ) نام دهی در شهرستان صومعه سرا


دختر

فارسی
زریاب/zar yāb/

یابنده ی زر، زر، آب زر، زرباف، به تعبیری یابنده ی زر، ( اَعلام ) علی ابن نافع، زریاب: [قرن هجری] مو ...


پسر

فارسی
زریدخت/z.-dokht/

دختر زرین، ( به مجاز ) دختر گران قیمت، دختر قیمتی و پربها


دختر

فارسی
زرین تاج

زرین ( فارسی ) + تاج ( معرب ) آن که تاجی از طلا بر سر دارد


دختر

فارسی
زرین گل

آن که چون گلی زرین زیبا و درخشان است


دختر

فارسی
زرین گیس

آن که موهایی به رنگ طلا دارد، نام زنی در منظومه ویس و رامین


دختر

فارسی
زرین مهر/z.-mehr/

خورشید طلایی، ( زرین، مهر = خورشید )، ( به مجاز ) زیباروی آفتاب چهره


دختر

فارسی
زرین نرگسه

ستاره های آسمان


دختر

فارسی
زرین نگار

آراسته شده با زر


دختر

فارسی
زرین همای

همای زرین، آفتاب


دختر

فارسی
زرین هور

خورشید طلایی


دختر

فارسی
زرین کلاه

زرین تاج


پسر

فارسی
زرینار/z.-nār/

انار طلایی


دختر

فارسی
زریون/zaryon/

زرگون، به رنگ زر، طلایی، سبز و خرم


پسر

فارسی
زعلیه/zaeliye/

با نشاط


دختر

فارسی
رقیه خاتون/roghayye-khatun/

ترکیب دو اسم رقیه و خاتون ( دعا و لقب زنان اشراقی )


دختر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
رمزی/ramzi/

منسوب به رمز، به صورت رمز، نهانی، پوشیده، ( اَعلام ) ) شیخ محمّد هادی رمزی کاشانی: شاعر [قرن هجری]، ...


پسر

فارسی، عربی
رمیار

رامیار


پسر

فارسی
ره بین/rahbin/

راه بین، راه شناس، ( = راه بین )، ( در قدیم ) ( به مجاز ) دانا، عارف، آگاه از حقایق امور، راه نما، ...


پسر

فارسی
رهاب/ro(a)hāb/

نوا و سه گاه، ( در موسیقی ایرانی ) گوشه ای در دستگاه های شور


دختر

فارسی

هنری
رهادخت/r.-dokht/

دختر وارسته، دختر نجات یافته و آزاد


دختر

فارسی
رهامیر/rohamir/

ترکیبی از اسم های رهام و امیر


پسر

فارسی، عربی
رهبان/rahbān/

محافظ راه، نگهبان راه، ( به مجاز ) راهنما، [اگر رهبان ( عربی ) باشد به معنی آن که در ترس از خدا مبا ...


پسر

فارسی
رهنما/rahnamā/

راه نما، بلد راه، دلیل


پسر

فارسی
رهور/rahvar/

راهوار، ( به مجاز ) چابک


پسر

فارسی
رهیاب/rah yāb/

راه یاب، آن که به جایی راه پیدا می کند، ( = راه یاب ) آن که به جایی یا مقصودی راه پیدا می کند


پسر

فارسی
رهیار/rahyār/

راه شناس، راه نما، دارنده ی راه


پسر

فارسی
روا/ravā/

جایز، لایق، سزاوار، شایسته، [اگر به کسر «ر» ( رِوا ) خوانده شود به معنی بارداری، برومندی، فراوانی و ...


دختر

فارسی
زنگه/zanga/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی پسر شاوران در زمان کیکاووس پادشاه کیانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
زنگو/zango/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی، همچنین نام یکی از سرداران خسروپرویز پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
زهرا یاس/zahra-yas/

ترکیب دو اسم زهرا و یاس ( نیکو و نام گلی خوشبو )


دختر

فارسی، عربی
زهرامریم/z.-maryam/

ترکیب دو اسم زهرا و مریم ( نیکو و زن پارسا )


دختر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
زهراناز/zahra-naz/

درخشنده و نازنین، ترکیبی قشنگ از نام زهرا


دختر

فارسی، عربی
زو

از شخصیتهای شاهنامه، نام فرزند طهماسب و از نسل فریدون پادشاه پیشدادی


پسر

فارسی
زواره/zavare/

زنده، دارای زندگی، از شخصیت های شاهنامه، نام برادر رستم پهلوان شاهنامه


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
زوبین/zubin/

نوعی نیزه ی کوچک با سر دو شاخه و نوک تیز، نام پسر پیران و نام پسر کاووس


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
زوپین/zopin/

نام پسر کاووس پادشاه کیانی


پسر

فارسی
زویین/zuein/

زوپین


پسر

فارسی
زکیا/zakiyā/

کارد، هزوارش سگینا و سکینا و تصحیف شده ی سکینا ( زکینا )، ( در پهلوی ) به معنی کارت ( کارد )


دختر

فارسی
زیا

زنده


پسر

فارسی
زیار/ziyar/

نام نیای آل زیار، سلسله ای از پادشاهان و امرای ایرانی نژاد در گرگان


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
زیب النساء

زیب ( فارسی ) + نسا ( عربی )، بهترین زنان، زیباترین زنان، نام دختر پادشاه هند که به ادبیات فارسی و ...


دختر

فارسی، عربی
زیباچهر/ziba chehr/

آن که چهره ای زیبا دارد، زیبا


دختر

فارسی
زیبادخت/z.-dokht/

دختر زیبا و قشنگ، ( زیبا، دخت = دختر )


دختر

فارسی
زیبارخ/ziba rokh/

آن که چهره ای زیبا دارد، زیبا


دختر

فارسی
زیبارو/z.-ru/

دارای چهره ی زیبا


دختر

فارسی
زیبامحمد

زیبا ( فارسی ) + محمد ( عربی )، مرکب از زیبا + محمد ( نام پیامبر اسلام ( ص )، نام روستایی در نزدیکی ...


پسر

فارسی، عربی
زیبان/zibān/

زیبا و خوشایند، آراسته و پیراسته، خوش نما، زیبا، خوشایند


دختر

فارسی
زیتون خاتون

زیتون ( عربی ) + خاتون ( فارسی )، مرکب از زیتون + خاتون ( بانو )، نام همسر ارسلان شاه پادشاه کرمان ...


دختر

فارسی، عربی
زیتونه/za(e)ytune/

یکدانه زیتون، ( زیتون، ه ( پسوند نسبت ) )، منسوب به زیتون


دختر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
راتاناز/rātā nāz/

بخشنده، با شکوه، بخشنده باشکوه


دختر

فارسی
راثین/rāsin/

سردار ایرانی که از گزنفون شکست خورد، سردار سپاه ایران درجنگ با سردار «سدمونی »


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
ژیله

در گویش لرستان، ژاله تگرگ ریز


دختر، پسر

فارسی
سابرینا/sabrina/

بشارت و مژده، مژده، بشارت


دختر

فارسی، آشوری
سابود/sabod/

هاله، خرمن ماه


دختر

فارسی
ساتراپ/satrap/

حاکم ایالت های ایران باستان، استاندار، داریوش هخامنشی سرزمین ایران را به ناحیه تقسیم کرده و اداره ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
ساتی/sati/

در مصر باستان، نام فرشته نگهبان ارواح


دختر

فارسی
ساتیا/satiya/

از نامهای باستانی


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
ساتیار/sātyār/

یار صاف و ساده، ( اوستایی ) از نامهای زرتشتی که گونه ی دیگر آن به نظر می رسد سادیار باشد، ( در اعلا ...


پسر

فارسی
ساتیرا/satira/

پدیدار ستاره


دختر

فارسی
ساتین/sātin/

محبوب و دوست داشتنی، ( به مجاز )


دختر

فارسی
سادنا/sadna/

پرده دار کعبه


دختر

فارسی
سادینا/sadina/

کسی که ناپاکی در او راهی ندارد


دختر

فارسی
ساراب/sārāb/

نام دهی در شهر بابک یزد


دختر

فارسی
سارگن/sargon/

شاه عادل


پسر

فارسی
سارنا/sarena/

همچو رعنا


دختر

فارسی
سارنیا/sarniya/

خالص، پاک، منزه، بانوی بی ریا، دختر پاکدامن


دختر

فارسی
سارونه/sārune/

درخت انگور، رَز، تاک


دختر

فارسی

طبیعت
سارکو/sarko/

کوه سرد، کوه بلند


پسر

فارسی
ساریان/sariyan/

نام روستایی در نزدیکی مشهد


دختر

فارسی



برچسب ها

اسماسم پسراسم دختراسم پسر فارسیاسم دختر فارسی