یک موی مویی

پیشنهاد کاربران

یک موی ( مو ) ؛ مویی. سخت اندک و ناچیز. به اندازه یک موی. کوچکترین جزء. کمترین مقدار. به اندازه یک ذره :
تو آن خواسته گردکن هرچه هست
ببخش و مبر سوی یک موی دست.
فردوسی.
همی پند گفتند با کینه جوی
...
[مشاهده متن کامل]

نبد سود یک موی از این گفتگوی.
فردوسی.
گرچه یک مو بد گنه کو جسته بود
لیک آن مو در دو دیده رسته بود.
مولوی.