ینم

لغت نامه دهخدا

ینم. [ ی َ ن َ ] ( ع اِ ) بزرقطونا. ینمه. ( آنندراج ). اسفرزه. ( ناظم الاطباء ). سفرزه. اسپرزه. ( یادداشت مؤلف ). || گیاهی که در التیام زخمها به کار آید. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). نباتی است. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ فارسی

برزقطونا ینمه

پیشنهاد کاربران

نمّ: با حرف اضافه عن و علی معنای فاش کردن چیزی را، پرده برداشتن از چیزی، نمایشگر چیزی بودن میدهد. ( فرعنک معاصر
عرب، آذرنوش، ص716.
"الأسلوب ینم عن صاحبه ازهری فسد. "
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم، ص56
معنای نَمَّ ینِمّ ینُمّ
نَمَّتْ هَیْئَتُهُ عن التَّأَمُّل
قیافه اش نشان از اندیشناکی او داشت. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی
, ص716 )