اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گپ زدن - Gapzadan سخن کردن، حرف زدن، گفتن. مثال در گویش: به وی گپ زن، این کار را نکند، گپش مول ( بسیار ) بوده است، خوب گپ زد، امروز بیگاه بیایید گپ زنان کرده می شینیم، گپ بسیار، حاضر وقت نیست، یک روز دیگر می آیم. عبارت گپ زدن در زبان فارسی در زمانهای قدیم نیز رایج بوده است. مولوی گفته است:
... [مشاهده متن کامل]
گه ز هر ناشسته رویی گپ زنی
شرم داری و وز خدای خویش نی
از واژه گپ تعبیر و عبارتهای بسیاری ساخته میشود. گپ شدن به معنی پرآوازه شدن. مثلاً: دیروز گپ شد که به شهر ما مهمان بسیاری می آمده است. گپ گپ نیز به معنی آوازه می آید. مثلاً: گپ گپ هست که در همین روزها باز پول نو میشده است. گپ و گپچه gapca gapu نیز به معنی آوازه و به دهان مردم افتادن. مثال: مردم بیهوده گپ و گپچه کرده گشته اند که گویا من از زنم جدا شده باشم، این کار را نکن که گپ و گپچه میشوی.
... [مشاهده متن کامل]
گه ز هر ناشسته رویی گپ زنی
شرم داری و وز خدای خویش نی
از واژه گپ تعبیر و عبارتهای بسیاری ساخته میشود. گپ شدن به معنی پرآوازه شدن. مثلاً: دیروز گپ شد که به شهر ما مهمان بسیاری می آمده است. گپ گپ نیز به معنی آوازه می آید. مثلاً: گپ گپ هست که در همین روزها باز پول نو میشده است. گپ و گپچه gapca gapu نیز به معنی آوازه و به دهان مردم افتادن. مثال: مردم بیهوده گپ و گپچه کرده گشته اند که گویا من از زنم جدا شده باشم، این کار را نکن که گپ و گپچه میشوی.