گونیان

لغت نامه دهخدا

گونیان. ( اِخ ) دهی است از دهستان بالا شهرستان اردستان.واقع در 15هزارگزی جنوب باختر اردستان و 9هزارگزی باختر شوسه اردستان به اصفهان. کوهستانی و هوای آن معتدل و سکنه آن 227 تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و خشکبار و شغل اهالی زراعت است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).

پیشنهاد کاربران

به گمان می رسد که واژه قونیه معرب گونییَگ باشد و با واژه پارسی پهلوی گونیان همریشه می باشد و یک چیم ( معنی ) برای این بون هَمبید ( مشترک ) می تواند عمود کردن باشد:
گونییتَن ( گونی - ) : عمود کردن
گونیدار: قابل عمود کردن
...
[مشاهده متن کامل]

گونییین: قابل عمود کردن
گونییگ: قابل عمود کردن؛ بسته به عمود کردن
گونییتار: عمود کننده
گونیاگ: گونیا، عمود کننده، نام ابزاری برای عمود کردن است
گونیان: گونیان، نام جایی در ایران، عمود کننده
گونییشن: عمود کردن
گونییشنیگ: عمود کننده؛ بسته به عمود کردن؛ قابل عمود کردن
گونییشنیه: عمود کردن
گونییشنیها: با عمود کردن
گونییَگ: معرّب شده به صورت قونیّه، ابزاری برای عمود کردن
گونیینَگ: ابزاری برای عمود کردن
پَدیشگونی: ابزاری برای عمود کردن
گونییت: عمود کرد؛ عمو کنید؛ عمود کردن؛ عمود کرده شده
گونییتَگ: عمود کرده؛ عمود کرده شده
همانگونه که می بینید، سه واژه از این اَموَردَگ ( مجموعه ) از واژگان در دسترس هستند.