گورچک
لغت نامه دهخدا
گورچک. [ چ َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان طبس مسینا از بخش درمیان شهرستان بیرجند واقع در 35 هزارگزی خاور درمیان و 7 هزارگزی شمال طبس. کوهستانی و گرم سیر است. سکنه آن 68 تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
به گمان می رسد که واژه گورچَک یا گوچَگ یک واژه پهلوی است از بن پهلوی گورچیدَن یا گورچیتَن ( گورچ - ) ، چه دیگر واژه های همبون و همخانواده این واژه در نام نهادن جاهای گوناگون ایران زمین و شاید بیرون از ایران کنونی به کار برده شده اند در آذربایجان، سیستان و بلوچستان، و دیگر نقاط درون کشور:
... [مشاهده متن کامل]
گورچیتَن یا گورچیدَن ( گورچ - ) :
گورچدار: گورچیدنی، قابل گورچیدن
گورچین: گورچدار
گورچیگ یا گورچیک: گورچدار؛ بسته به گورچیدن
گورچیدار یا گورچیتار: گورچَنده
گورچِندَک یا گورچِندَگ: گورچیدار
گورچان: گورچیدار
گورچاک یا گورچاگ: گورچیدار
گورچیر: گورچیدار
گورچیشن: گورچیدن
گورچیشنیک یا گورچیشنیگ: گورچنده؛ گورچدار؛ بسته به گورچیدن
گورچیشنیه: گورچیدن
گورچیشنیها: با گورچیدن
گورچَک یا گورچَگ: گورچیدار؛ ابزاری برای گورچیدن
گورچینَک یا گورچینَگ: ابزاری برای گورچیدن
پَدیشگورچ: ابزاری برای گورچیدن
گورچیت: گورچید؛ گورچیده شده
گورچیدَک یا گورچیدَگ یا گورچیتَک یا گورچیتُگ: گورچیده؛ گورچیده شده
به گمان نمی رسد که این واژگان با واژه گور ( قبر و آرامگاه ) در پیوند باشند!!! امید است که دانشجویان و دوستاران زبان پهلوی در یافتن چیم های این واژگان کوشا باشند.
... [مشاهده متن کامل]
گورچیتَن یا گورچیدَن ( گورچ - ) :
گورچدار: گورچیدنی، قابل گورچیدن
گورچین: گورچدار
گورچیگ یا گورچیک: گورچدار؛ بسته به گورچیدن
گورچیدار یا گورچیتار: گورچَنده
گورچِندَک یا گورچِندَگ: گورچیدار
گورچان: گورچیدار
گورچاک یا گورچاگ: گورچیدار
گورچیر: گورچیدار
گورچیشن: گورچیدن
گورچیشنیک یا گورچیشنیگ: گورچنده؛ گورچدار؛ بسته به گورچیدن
گورچیشنیه: گورچیدن
گورچیشنیها: با گورچیدن
گورچَک یا گورچَگ: گورچیدار؛ ابزاری برای گورچیدن
گورچینَک یا گورچینَگ: ابزاری برای گورچیدن
پَدیشگورچ: ابزاری برای گورچیدن
گورچیت: گورچید؛ گورچیده شده
گورچیدَک یا گورچیدَگ یا گورچیتَک یا گورچیتُگ: گورچیده؛ گورچیده شده
به گمان نمی رسد که این واژگان با واژه گور ( قبر و آرامگاه ) در پیوند باشند!!! امید است که دانشجویان و دوستاران زبان پهلوی در یافتن چیم های این واژگان کوشا باشند.