گوج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
(گَ وَ ) (اِ. ) صمغ درخت .
پیشنهاد کاربران
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه �گوج�ِ کوهان و �گوج�ِ نیرو، با وجود همنویسی در خط فارسی، دو واژهٔ کاملاً بی خویشاوند از دو خانوادهٔ زبانیِ جداگانه هستند:
� گوجِ فارسی ← ریشه از پهلوی �کوز� ( kūz ) ← فارسی دری �کوژ� ← در گویش ها به �گوژ/گوج� بدل شده. معنی: کوهان، برآمدگی پشت.
... [مشاهده متن کامل]
� گوجِ ترکی ← ریشه از *ترکی اولیه kǖč ← ترکی باستان k�� ← عثمانی و امروزی g��. معنی: زور، توان، قدرت.
چرا این دو با هم اشتباه می شوند؟
در فارسی امروز، هر دو را �گوج� می نویسیم، اما:
� در تلفظِ قدیم تر، �کوهان� را �گوژ� ( با ژ ) هم می نوشتند تا از �گوجِ ترکی� متمایز شود، ولی در خطِ رایج هر دو به �ج� تبدیل شده اند.
� �گوجِ ترکی� هرگز با �ژ� نوشته نمی شود، چون در ترکی آوای �ژ� وجود ندارد.
واژه ریشه معنی خانواده زبانی
گوج ( کوهان ) کوزِ پهلوی ← کوژ کوهان شتر، برآمدگی هندواروپایی ( ایرانی )
گوج ( نیرو ) *kǖč ترکی زور، قدرت، دشواری آلتایی ( ترکی )
پس هر دو �گوج� یک ریشه نیستند؛ این یک هم نامیِ تصادفی است که در اثر تحولات آواییِ فارسی به وجود آمده.
ببینیم در زبان سانسکریت آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم.
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹




واژه �گوج�ِ کوهان و �گوج�ِ نیرو، با وجود همنویسی در خط فارسی، دو واژهٔ کاملاً بی خویشاوند از دو خانوادهٔ زبانیِ جداگانه هستند:
� گوجِ فارسی ← ریشه از پهلوی �کوز� ( kūz ) ← فارسی دری �کوژ� ← در گویش ها به �گوژ/گوج� بدل شده. معنی: کوهان، برآمدگی پشت.
... [مشاهده متن کامل]
� گوجِ ترکی ← ریشه از *ترکی اولیه kǖč ← ترکی باستان k�� ← عثمانی و امروزی g��. معنی: زور، توان، قدرت.
چرا این دو با هم اشتباه می شوند؟
در فارسی امروز، هر دو را �گوج� می نویسیم، اما:
� در تلفظِ قدیم تر، �کوهان� را �گوژ� ( با ژ ) هم می نوشتند تا از �گوجِ ترکی� متمایز شود، ولی در خطِ رایج هر دو به �ج� تبدیل شده اند.
� �گوجِ ترکی� هرگز با �ژ� نوشته نمی شود، چون در ترکی آوای �ژ� وجود ندارد.
واژه ریشه معنی خانواده زبانی
گوج ( کوهان ) کوزِ پهلوی ← کوژ کوهان شتر، برآمدگی هندواروپایی ( ایرانی )
گوج ( نیرو ) *kǖč ترکی زور، قدرت، دشواری آلتایی ( ترکی )
پس هر دو �گوج� یک ریشه نیستند؛ این یک هم نامیِ تصادفی است که در اثر تحولات آواییِ فارسی به وجود آمده.
ببینیم در زبان سانسکریت آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم.
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹




گوج به معنی کودن و عقب مانده کلمه ایی است که ریشه کردی دارد!
نیرو و توان و قدرت به ترکی میشه گوچ
نیرو و توان و قدرت به ترکی
کوج یعنی به شدت نفهم ازهمه خنگ تر کلا گوج یعنی آدمی که مثل حیوون ها رفتار میکنه و چرت و پرت میگه به معنای اصلی گوج ایت
گوج ب زبان سیستانی 💙💜💜💜معادل پارسی زنبور
به زبان کُردی آدمی که خنگ یا احمق و نفهم باشه میگن طرف گوج
گوج در ترکی یعنی نیرو و توان یا زور
گوج / گیج / گمج ( در گویش مازندرانی )
همه از یک ریشه اند.
همه از یک ریشه اند.
گوج : یعنی خرفت ، دیرفهم ، کم هوش ، خنگ، کج فهم
در گویش کوردی ، لکی ، لری
در گویش کوردی ، لکی ، لری
گوج ، گج goj , در گویش شهر بابکی به معنی درز است ، کج در یعنی درز در ب
گوج یعنی چه!
نفهم. خنگ. کسی که چیزی را نمی فهمد
نفهم. خنگ. کسی که چیزی را نمی فهمد
گه وج به معنی کسی که زیاد حرف می زنه و اکثرا چرت وچرت باشه به همین خاطر فرد گوج معمولا آدم ابله و نادان شناخته میشه ( در زبان کردی )
گوش به زبان کردی به معنی نفهم یا ابله هستش
کسی که خیلی بحث میکند
من خودم کُردم
پعنی اصلی گوج به فارسی یعنی خنگ
پعنی اصلی گوج به فارسی یعنی خنگ
گوج ( به ضم اول و سکون دوم و ج )
به معنی نادانِ حرّاف
به معنی نادانِ حرّاف
در زبان کردی به گوج می گوییم خنگ یا نفهم
مابه زبان ترکی به آدم حرّاف میگیم گُوج
به گویش سیستانی به زنبور میگن گوج
لری میشه آدم نادان و کج فهم
یعنی رویا
گه وج ( گوج ) :ابله، ساده، هالو
کُردی با فارسی
کُردی با فارسی
ساده لوح ( گوجانه = حرف صد من یه غاز )
در زبان کردی ایران به معنای آدم نفهم و ساده میباشد
ابله ( به زبان کردی گروسی )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٦)