گهر پاش

لغت نامه دهخدا

گهرپاش. [ گ ُ هََ ] ( نف مرکب ) مخفف گوهرپاش. رجوع به همین کلمه شود.

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱ - پاشند. گوهر نثار کنند. جواهر : اگر سخاوت باید کفش بروز عطا چو بحر گوهر پاش است و ابر زرافشان . ( فرخی ) ۲ - بارنده ( قطرات ) . ۳ - فصیح و بلیغ : گر شکافی بمعرفت همه موی ور زبان تو هست گوهر پاش ... ( عطار )
مخفف گوهر پاش

پیشنهاد کاربران

گوهرپاش
کنایه از بیان سخنان نیکو و ارزشمند
گهر پاشی چو تو خاموش تا چند
صدف مانند بودن گوش تا چند
✏ وحشی بافقی
گهر پاشی که این گوهر گزین کرد
به سوی بحر معنی رو چنین کرد
✏ وحشی بافقی