باور به گناه موروثی، گناه اولیه و یا گناه نخستین تنها به دین مسیحیت تعلق ندارد بلکه یک باور بنیادی و مشترک ادیان ابراهیمی یعنی یهودیت و مسیحیت و اسلام میباشد و ریشه در داستان بنیادی - مبدئی این سه دین
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
یعنی داستان آدم و حوا دارد و لذا پاک شدنی نیست نه با ریختن خون گاو و نه با ریختن خون ایسا مسیح و نه با ریختن خون بز و گوسفند در عید قربان دین اسلام به هنگام سفر حج و زیارت خانه کعبه. آن گناه فقط به روش زیر و بطور تام یا کامل یکبار برای همیشه پاک شدنی است : دو داستان مبدئی و بنیادی این سه دین به اصطلاح توحیدی؛ یکی آفرینش شش روزه جهان و دیگری خلق بابا آدم و ننه حوای حضرات موسا و ایسا و محمّد تحت القاب نیمه سنگینی از قبیل ابو - و اُم البشر، دو افسانه خیالی - اوهامی بیش نبوده و نمی باشند، به این معنا که محتوای آن دو داستان از طرف خدای حقیقی و واقعی و به امر و خواست وی و از آسمان نازل نشده و در قالب وحی به گوش سر و دل سرایندگان ( اول موسا و سپس محمّد ) ابلاغ یا نجوا و زمزمه نگردیده است. یک فرد سر شناس یک شب ایسا و شاگردانش را به صرف شام دعوت میکند و در پایان ضیافت و بهنگام خدا حافظی در دم در حیاط منزل از ایسا می پرسد: رابّی، استاد عزیز؛ من چگونه میتوانم دوباره از مادر متولد شوم؟ آیا باید بسوی زمان گذشته کوچک و کوچک تر شوم و دم در آلت تناسلی مادر تقسیم گردم و آنگاه نیمی از من به پشت پدر باز گردد و نیمی دیگر به تخمدان مادر و سپس والدین با هم مرتکب آمیزش جنسی شوند و من دوباره تولید و پس از حدود نُه ماه از مادر متولد شو م ؟ ( البته بخش دوم این سوال در ایوان گلی های چهارگانه ( اناجیل اربعه ) درج نگردید ) . ایسا پس از مکثی کوتا در پاسخ به میزبان میگوید: اگر من آنرا ( یعنی چگونگی تولد دوباره را ) برای تو توضیح دهم، تو حرف مرا درک نخواهی کرد، لذا بطور کوتاه و فشرده به تو میگویم: تا این آدم قدیمی در وجود تو نمیرد، تو هرگز نمی توانی دوباره متولد شوی. مسیحیان دیروزی و امروزی بر این باور بوده و میباشند که منظور ایسا از این بیان، تولد دوباره از مادر نبوده بلکه تولد دوباره در روح. حل این مسئله از دیدگاه فردی من به شکل زیر میباشد : انسان هیچگاه نمیتواند در طول زمان بر روی یک مسیر خطی به گذشته بازگردد بلکه رجعت یا بازگشت انسان ( منجمله هر موجود دیگری در این دنیا و خود این دنیا به شکل این آسمان و زمین و هرآنچه که بین آنهاست ) بر روی یک مسیر دایره ای شکل نه تنها امکان پذیر بلکه بطور مطلق اجباری و ضروری میباشد با هدف تجربه ی کلیه مدارات، مراتب یا درجات فراوان و تکاملی بر تر از پیش تا رسیدن و یا بازگشتن در پایان این سفر بسیار طولانی و دایره وار دنیوی، مقطعی، نزولی و صعودی محتوای کیهان یا جهان بین دو بهشت برین متوالی یعنی بین مبدء و معاد حقیقی و واقعی ( منظور از دیدگاه علمی و نه دینی ) به همان حالت آفرینش اولیه در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، اعتدال و نظم و هماهنگی با کمیت و کیفیت بهشت برین. و آنهم از طریق گردش دایره وار وقوع مهبانگ های هفتگانه بر اثر نوسانات خودکار و متوالی انبساط و انقباض در چارچوب طرح مطلق آفرینش و بر اساس قوانین جاودانه و آئین نامه های اجرایی ثابت و پایدار و تغییر ناپذیر آن و نه از راه و به روش دیگری از قبیل قبض یا جدایی روح بهنگام مرگ بدن به اصطلاح مادی بطور دائم از آن و معراج و صعود آن در قالبی مثالی یا خیالی به عالم میانی تحت عنوان برزخ . این عالم یا دنیا به شکل این آسمان و زمین و هرآنچه که بین آنهاست، در طول این سفر دایره وار همیشه پس از وقوع بیگ بنگ ها یا مهبانگ های هشتم ( ۸م ) در یک درجه تکاملی برتر از قبل از نو آفریده میشود و آنهم نه فقط یک یا صد و یا هزار و یکبار بلکه دقیقن به تعداد یک هفتم کلیه ی حلقه های زنجیره دایره وار علت و معلول و یا به بیانی دیگر به تعداد یک هفتم کلیه ی مدارات، مراتب یا درجات فراوان تکاملی بین دو حد دنیوی؛ یکی نهایت نقصان و امکان اخس در پایین ترین حالت نشئگی طبیعی و دیگری نهایت کمال و امکان اشرف دنیوی در بالاترین حالت نشئگی طبیعی. نکات بسیار مهم دیگری در مورد بینش و باور ادیان ابراهیمی ( منجمله بقیه آئین ها و ادیان ) بطور مختصر به شرح زیر میباشند: وعده های بهشت و جهنم از طرف خدای حقیقی و واقعی و به امر و خواست وی در حالت کلی و بیکرانی به انسان داده نشده اند بلکه از طرف بنیانگذاران آئین ها و ادیان و مخترعین یوغ های سنگین و سبک شرایع آئینی و دینی به عنوان دو ضمانت نامه سفت و سخت اجرائی در دفاع جانبازانه از آئین و دین و حفظ یوغ شریعت بر دوش پیروان در عمل، با هدف و قصد و نیت و انگیزه باطنی و آرزوی پنهانی زنده نگه داشتن نام و نشان و اثر خویش پس از مرگ بطور جاودانه در ذهن و زبان و خط و خاطره انسان بخصوص پیروان و به ویژه در حافظه تاریخ. آئین یکتا پرستی هم از طرف خدای حقیقی و واقعی و به امر و خواست وی و از آسمان نازل نشده و بر هستی یا وجود و ماهیت انسان تحمیل نگردیده بلکه بر خاسته از دل و زمینه های دوران حاکمیت آیین های بت پرستی بوده و لذا هیچ تهفه بدرد بخوری به حال انسان نبوده و هیچ چیز دیگری نمی باشد غیر از فرزند راستین، غیور و جسور، وارث برحق، ادامه دهنده راه و کمال نهائی جمیع آئین های بت پرستی. همچنین تکالیف سنگین و اعمال دست و پاگیر و بازدارنده رشد و نمّو قوای ادراکی فهم و عقل و کند کننده احساسات و عواطف و افکار و خیالات و در عوض تقویت کننده ابهامات و اوهامات و خرافات از قبیل؛ ستایش و پرستش؛ نیایش و مناجات؛ طاعت و بندگی؛ تسبیح و ذکر؛ احداث معابد و قربانی حیوانات در اطراف آنها؛ زیارت اماکن به اصطلاح مقدسه؛ تعیین قبله گاه و اوقات شرعی از طرف خدای حقیقی و واقعی و به امر و خواست وی در پیش پا و روی انسان قرار داده نشده اند بلکه جملگی بدون استثناء میراث دوران حاکمیت آیین های بت پرستی بوده اند. خدای حقیقی و واقعی، موجودیست بیکران و بینهایت ( یعنی بدون کرانه و نهایت ) ؛ اول، وسط، آخر، ظاهر و باطن همه چیز و همه کس، محتوا و محیط هرکدام از گیتی ها یا کیهان ها و یا جهان های متناهی و مساوی و موازی و بیشمار و در محتوای هرکدام از آنها دارای هفت سیما یا چهره و یا جمال و جلال کلی می باشد بصورت هفت سامان یا نظام کلی کوانتمی در قالب هفت عالم یا دنیا به شکل آسمان ها و زمین های هفتگانه و هرآنچه که بین آنهاست که هرکدام به یک سهم مساوی با هم و در طول هم و پشت سر همدیگر از حق به ظهور رسیدن و پیدایش و کثرت و تجربه و سپری نمودن زندگی های کلی و جزئیاتی دنیوی و هرکدام از عالم یا برزخ خاص و ویژه خویش برخوردار می باشند. این هفت برزخ در لحظه جاودانه حال بطور همزمان و ادغام در هم بصورت یک عالم بزرگ غیبی وجود دارند و خود این دنیای بزرگ غیبی در طول این سفر همیشه حائل بین مبدء و معاد یا حائل بین دو بهشت برین متوالی می باشد، اما هرکدام از برزخ های هفتگانه بطور دایره وار همیشه حائل بین لحظه مرگ و لحظه تولد دوباره در دنیا های هفتگانه خاص و ویژه ی خود میباشند. لذا تصویر آسمانی - وحیانی - قرآنی در قالب کلمات به شکل 《 دنیا - برزخ - آخرت 》 حقیقت ندارد، زیرا همانطور که بیان گردید، پایان عالم یا حالت برزخ برای هر فرد انسانی در طول این سفر همیشه مصادف خواهد بود با بسته شدن مجدد نطفه در رحم مادر و بیداری و تولد دوباره در همین دنیا در مداری برتر و نه وقت یا هنگام رسیدن به معاد و برپائی قیامت کبری و فصل برداشت محصول در آخرت. نقص بنیادی در بینش و باور ادیان ابراهیمی این است که بارگاه یا درگاه و یا پیشگاه خدا در آن محدود است و نه بیکران یا بینهایت. توحید از دیدگاه ادیان ابراهیمی به این معناست که خدایان دیگری غیر از خدای یکتا، احد، واحد و یگانه وجود ندارند . اما توحید حقیقی و واقعی در اصل و ریشه به این معنا بوده و میباشد که غیر از خدای حقیقی و واقعی، یکتا، احد و واحد و یگانه، هیچ موجود یا چیز دیگری نه وجود دارد و نه میتواند وجود داشته باشد، چه شهودی و چه غیبی. نتیجه اینکه بر خلاف ظاهر فریبنده توحیدی، سه دین ابراهیمی به یک سهم مساوی ثنوی یا دو گانه انگار محسوب میشوند، زیرا خالق و مخلوق، واجب الوجود و ممکن الوجود، علت کل و معلول کل را دو چیز متفاوت از هم می پندارند. در روند فکر کردن و خیالپردازی و تصویر سازی اوهامی، عالم غیب و امر و ملکوت را از عالم شهود و خلق و ملک جدا میکنند و اولی را در نهایت حاشیه بالائی و دیگری در نهایت حاشیه پائینی هستی و وجود بیکران و بینهایت قرار میدهند و نمیدانند که هستی یا وجود و ماهیت بیکران یا بی نهایت، همانطور که از نامشان پیداست، فاقد کرانه و نهایت و حاشیه می باشند. بهر حال امتیاز دین اسلام نسبت به دو دین قبلی اینست که در آن باور به موجود بودن عالم میانی تحت عنوان برزخ و برپائی قیامت های انفرادی صغرایی وجود دارد که در کتب دینی دو دین قبلی هیچگونه خبر و اثری از آن در دست نمی باشد و درست به همین علت و دلیل دین اسلام کاملتر از دو دین پیشین محسوب میشود و نه از این لحاظ که گویا این سه دین به اصطلاح الهی - آسمانی باشند و دین اسلام الهی تر و آسمانی تر از آندو. در پایان کلام کودکانه امروز خود که امیدوارم سر خوانندگان گرامی و گردش گران اینترنتی در فضای مجازی و مراجعه کنندگان محترم به این سایت ارزشمند را به درد نیاورده باشد، لازم به عرض و اشاره میدانم که پس از مرگ هیچ تله یا دام مخوف و هولناکی در انتظار هیچ فرد انسانی ( منجمله هیچ نبات و حیوانی ) در کمین ننشسته است از قبیل آتش سوزان جاروبی و پاک کننده جهنمی مندرج در ایوان گلی های چهارگانه بهمراه پیوست های آن تحت عنوان عهد یا پیمان و یا وصیت نامه جدید و گودال های جهنمی مندرج در قرآن.
گناه نخستین یا نخستین گناه، آموزه ای مسیحی است که انسان طبیعت آلوده و تمایل به گناه را از طریق تولد به ارث می برد. گناه نخستین گناه نافرمانی در برابر خدا است که از آدم و حوا به تمام نسل های بعدی منتقل شده است از دیدگاه کاتولیک ها، گناه نخستین یک وضعیت است، که نشان می دهد نوزادان در بدو تولد گناهکار هستند. در مقابل، از نظر پروتستان ها، گناه عملی است و گناه نخستین فقط تمایل به ارتکاب اعمال گناهکارانه را نشان می دهد. مسیحیت ارتدکس اعتقادات خود را در این باره نه از آگوستین بلکه از ایرنئوس می گیرد و اگرچه جهانی بودن گناه را می پذیرد، اما مفاهیمی از قبیل یک وضعیت بکر اولیه، سقوط از بهشت و محروم شدن از فضل الهی و گناه ارثی را رد می کند.
... [مشاهده متن کامل]
آموزه گناه نخستین در قرن سوم ظهور کرد اما اول بار در نوشته های آگوستین مورد استفاده قرار گرفت. او اولین نویسنده ای بود که از عبارت "گناه نخستین " استفاده کرد. برداشت آگوستین از گناه نخستین مبتنی بر یک قسمت اشتباه ترجمه شده در رساله پولس رسول به رومیان بود، و محل بحث محققان است که آیا این متن نظر آگوستین را تأیید می کند یا خیر.
نقش نوشته های پولس در تکوین بعدی آموزه گناه نخستین توسط آگوستین بسیار مهم بوده است.
طبق کتاب عهد عتیق، خدا در ابتدا جهانی کامل و بی نقص که مرگ نیز در آن راه نداشت خلق کرد. او آدم را که اولین انسان بود در باغ عدن جای داد و گفت که هر کاری را می تواند بکند جز آنکه از میوهٔ یک درخت ممنوعه بخورد. سپس خدا حوا را که اولین زن بود آفرید تا همسر آدم باشد. حوا از یک مار فریب خورد و از میوهٔ آن درخت خورد و به آدم هم داد تا بخورد.
پس آنها را از باغ عدن اخراج شدند. همچنین خدا خوردن میوهٔ درخت زندگی را ممنوع کرد؛ میوه ای که هر کس از آن بخورد همیشه زنده می ماند؛ بنابراین مرگ وارد جهان شد. آدم و حوا به روی زمین آمدند و گناه خود را با خود به زمین آوردند. آنها دیگر از خدا دور شده بودند و چون اثر گناه آنها به فرزندان آنها هم منتقل می شد، پس تمام نسل بشر از خدا دور شدند؛ یعنی آنها شر و بدی را با خود به جهانی که کامل بود آوردند.
در چیستی این گناه نخستین بین ادیان ابراهیمی توافقی ندارد و لذا از آن به عنوان گناه نخست نام برده می شود. عقیده بر آن است که این گناه خوردن میوه از درختی بود که آدم و حوا از آن منع شده بودند. برخی از متالهین تفسیر امر را آن می دانند که پیش از خوردن از آن درخت، آدم و حوا از تواناییشان در سرپیچی از دستور خداوند آگاه نبودند و پس از آن بود که به مختار بودن و آزادی اراده خود مطلع شدند، لذا میوه آن درخت را دانستن آزادی انتخاب بشر می دانند.

... [مشاهده متن کامل]
آموزه گناه نخستین در قرن سوم ظهور کرد اما اول بار در نوشته های آگوستین مورد استفاده قرار گرفت. او اولین نویسنده ای بود که از عبارت "گناه نخستین " استفاده کرد. برداشت آگوستین از گناه نخستین مبتنی بر یک قسمت اشتباه ترجمه شده در رساله پولس رسول به رومیان بود، و محل بحث محققان است که آیا این متن نظر آگوستین را تأیید می کند یا خیر.
نقش نوشته های پولس در تکوین بعدی آموزه گناه نخستین توسط آگوستین بسیار مهم بوده است.
طبق کتاب عهد عتیق، خدا در ابتدا جهانی کامل و بی نقص که مرگ نیز در آن راه نداشت خلق کرد. او آدم را که اولین انسان بود در باغ عدن جای داد و گفت که هر کاری را می تواند بکند جز آنکه از میوهٔ یک درخت ممنوعه بخورد. سپس خدا حوا را که اولین زن بود آفرید تا همسر آدم باشد. حوا از یک مار فریب خورد و از میوهٔ آن درخت خورد و به آدم هم داد تا بخورد.
پس آنها را از باغ عدن اخراج شدند. همچنین خدا خوردن میوهٔ درخت زندگی را ممنوع کرد؛ میوه ای که هر کس از آن بخورد همیشه زنده می ماند؛ بنابراین مرگ وارد جهان شد. آدم و حوا به روی زمین آمدند و گناه خود را با خود به زمین آوردند. آنها دیگر از خدا دور شده بودند و چون اثر گناه آنها به فرزندان آنها هم منتقل می شد، پس تمام نسل بشر از خدا دور شدند؛ یعنی آنها شر و بدی را با خود به جهانی که کامل بود آوردند.
در چیستی این گناه نخستین بین ادیان ابراهیمی توافقی ندارد و لذا از آن به عنوان گناه نخست نام برده می شود. عقیده بر آن است که این گناه خوردن میوه از درختی بود که آدم و حوا از آن منع شده بودند. برخی از متالهین تفسیر امر را آن می دانند که پیش از خوردن از آن درخت، آدم و حوا از تواناییشان در سرپیچی از دستور خداوند آگاه نبودند و پس از آن بود که به مختار بودن و آزادی اراده خود مطلع شدند، لذا میوه آن درخت را دانستن آزادی انتخاب بشر می دانند.
