گسیل کردن


معنی انگلیسی:
dispatch, pack, send, throw

لغت نامه دهخدا

گسیل کردن. [ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گسی کردن.فرستادن. روانه کردن. ارسال : هشام بر دست خویش لوا بربست سعید را و سی هزار مرد بگزید از مردان مرد و روزی دادشان و گسیل کرد با سعید. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ). و پس از گسیل کردن ایشان امیر عضدالدوله یوسف را گفت... ( تاریخ بیهقی ). گسیل کرد رسولی سوی برادر خویش پیام داد به لطف ، و لطف نمود. ( تاریخ بیهقی ). دیگر روز رضا علیه السلام را گسیل کرد [ طاهر ] با کرامت بسیاری وی را تا به مرو آوردند. ( تاریخ بیهقی ). و چون بخواستیم رفت ما را به انعام و اکرام به راه دریا گسیل کرد. ( سفرنامه ناصرخسرو ). و چون این دو کس بازآمدند از کشتن هرمز، اپرویز زنان و ثَقَل را گسیل کرده بود. ( فارسنامه ابن البلخی ص 100 ).
آن تعمق در دلیل و در شکیل
از بصیرت میکند او را گسیل.
مولوی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - فرستادن روانه کردن : و متعوهن و ایشانرا چیزی دهید و تهی گسیل مکنید . ۲ - مرخص کردن .

فرهنگ معین

( ~ . کَ دَ ) (مص م . ) فرستادن ، روانه کردن .

فرهنگستان زبان و ادب

[مهندسی مخابرات] ← گسیلیدن

جدول کلمات

روانه

مترادف ها

dispatch (فعل)
کشتن، فرستادن، اعزام کردن، روانه کردن، گسیل داشتن، گسیل کردن، اعزام داشتن، مخابره کردن

فارسی به عربی

ارسالیة

پیشنهاد کاربران

بار ها پیش از خویشتن گسیل کرد
کلیله و دمنه، مینوی، 39س15 - 16
Emit :
گسیل کردن، نشر دادن، پخش کردن
بُرون فِرست کردن، برون سپاری کردن
فرستادن، نازل کردن ( البته نازل کردن عربیه )
روانه کردن
فرستادن، روانه کردن
expedite