گازرشست

لغت نامه دهخدا

گازرشست. [ زُ / زَ ش ُ ] ( ن مف مرکب ) آهار کرده : کتان و طبقی باید پوشید و کرباس نرم گازرشست که به تن باز نگیرد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || سخت پاک : کرباسها بر گازرشست بیاری و این سفره در مسجد جامع بنهی. ( اسرار التوحید ص 55 ).

فرهنگ فارسی

۱ - سخت پاک و تمیز : یکی را جام. گازر شست ایمان در پوشاند و بلای کفر از او بگرداند فضلا منه ... ۲ - آهار کرده : کتا ] طبقی باید پوشید و کرباس نرم گازر شست که بتن باز نگیرد .

فرهنگ معین

( ~ . شُ ) (ص مف . ) ۱ - سخت پاک و تمیز. ۲ - آهار کرده .

فرهنگ عمید

بسیار پاک و پاکیزه مانند جامه ای که تازه گازر آن را شسته باشد.

پیشنهاد کاربران

بپرس