گارین

پیشنهاد کاربران

در آذربایجان به شکم گارین می گویند و گارین به چیم وجب کردنی و اندازه گرفتنی است و شاید چون اندازه شکم نیز در آماده کردن و دوخت و دوز جامه، پرورش اندام و هم در دامپروری اَرزیگ است، از این رو به این نام نامیده شده است.
...
[مشاهده متن کامل]

گاردَن یا گارتَن یا گاریدَن یا گاریتَن ( گار - ) : وجب کردن، اندازه گرفتن
گاردار: وجب کننده، اندازه گیرنده؛ وجب کردنی، اندازه گرفتنی
گارین: وجب کردنی، اندازه گرفتنی؛ در گویش آذری زبان پهلوی به شکم گفته می شود که اندازه آن در دوخت و دوز، زیبایی اندام و چالاکی، و در دامپروری اَرزیگ ( مهمّ ) است
گاریگ: وجب کردنی، اندازه گرفتنی؛ بسته به اندازه گرفتن، بسته به وجب کردن
گارتار، گاریتار، گاریدار: وجب کننده، اندازه گیرنده
گاراگ: اندازه گیرنده، وجب کننده
گاران: اندازه گیرنده، وجب کننده
گاریر: اندازه گیرنده، وجب کننده
گاریشن: وجب کردن، اندازه گرفتن
گاریشنیگ: وجب کننده، اندازه گیرنده؛ وجب کردنی، اندازه گرفتنی؛ بسته به وجب کردن، بسته به اندازه گرفتن
گاریشنیه: وجب کردن، اندازه کردن
گاریشنیها: با وجب کردن، با اندازه گرفتن
گارَگ: ابزاری برای وجب کردن، ابزاری برای اندازه گرفتن
گارینَگ: ابزاری برای وجب کردن، ابزاری برای اندازه گرفتن
پَدیشگار: ابزاری برای وجب کردن، ابزاری برای اندازه گرفتن
گارت: اندازه گرفت، وجب کرد؛ وجب کردن، اندازه گرفتن؛ وجب کرده شده، اندازه گرفته شده
گارتَگ: اندازه گرفته، وجب کرده؛ اندازه گرفته شده، وجب کرده شده
گار: اندازه گرفتن، وجب کردن؛ در گویش آذری به برف گفته می شود که شاید ستبری بارش برف برای پیشبینی آب در دسترس و یا چندی ( کمیّت ) بار کشاورزی اندازه گیری می شده است و از این رو به برف، گار گفته شده است.

شاید گاردَن یا گارتَن یا گاریدَن یا گاریتَن به چیم وجب کردن یا اندازه گرفتن باشد و گارین به چیم وَجَب کردنی و اندازه گرفتنی. واژه گار به چیم وجب کردن و برف می تواند باشد که در آذربایجان هم به برف گفته می شود.
واژه گارین در گارینپا هست که در گویش آذری زبان پهلوی به چیم کسی است یا زاب ( صفت ) کسی است که شکمش را می پاید و شکمو است. بر این پایه، به گمان می رسد که واژه گارین نیز همانند بسیاری از اندام های دیگر بدن نیز نامی پهلوی داشته باشد و یادمان نرود که در گویش آذری زبان پهلوی به بدن، بدن گفته می شود که خود واژه پهلوی است ( برای دانش بیشتر به نام های اندام های بدن یا نوشته های من نگاه کنید ) . به گمان می رسد که گارین خود نام و زاب از بون زیر باشد:
...
[مشاهده متن کامل]

گاردَن یا گارتَن یا گاریدَن یا گاریتَن ( گار - ) :
گاردار: گاردَنی، گارتَنی، گاریتَنی، گاریدَنی؛ گارَنده
گارین: گاردار
گاریگ: گاردار؛ بسته به گاردَن
گارتار: گارَنده
گاریتار: گارَنده
گاریدار: گارَنده
گاراگ: گارَنده
گاران: گارَنده
گاریر: گارَنده
گاریندَگ: گارَنده
گاریشن: گاردَن، گاریدَن
گاریشنیگ: گارَنده؛ گاریدنَی؛ بسته به گاریدَن
گاریشنیه: گاردَن، گاریدَن
گاریشنیها: با گاریدَن
گارَگ: ابزاری برای گاریدَن
گارینَگ: ابزاری برای گاریدَن
پَدیشگار: ابزاری برای گاریدَن
گارد: گارید؛ گاریدَن؛ گارده شده
گارت: گارد
گاریت: گارد؛ بگارید
گارید: گارد؛ بگارید
گاریدَک: گاریده؛ گاریده شده
گاریتَگ: گاریده؛ گاریده شده
اُمید است کوشش دانشجویان و دانشپژوهان دوستار زبان پارسی پهلوی به یافتن چیمهای این واژگان بینجامد.