کیز

لغت نامه دهخدا

کیز. ( اِ ) نمد را گویند. ( فرهنگ جهانگیری ). به معنی نمد باشد و آن را از پشم مالند، و به عربی لبد گویند. ( برهان ). به معنی نمد است که از پشم مالند... ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) :
کیز نمد باشد و مصحف او کیر
کیر به کون تو باد و خفته تو بر کیز.
سوزنی ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

کیز. ( اِخ ) شهری است از حدود مکران به ناحیت سند، و از وی پانید خیزد. ( از حدود العالم چ دانشگاه ص 125 ). نام مشهورترین شهر مکران ، و آن را کیج نیز گویند. ( تاج العروس ، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). بعضی کیج نیز گویند. از مشهورترین شهرهای مکران و محل اقامت والی است و بین آن و «تیز» پنج مرحله است... ( از معجم البلدان ). رجوع به کیج شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نوعی از نمد که از پشم مالند و فرش کنند .

فرهنگ معین

(کِ ) (اِ. ) نمد.

فرهنگ عمید

فرشی که از پشم یا کرک می مالند، ساکیز، نمد.

پیشنهاد کاربران

واژه Kyz یا کیز یا قیز در زبان قوم تاتار ( قوم چنگیزخان ) به معنی دختر است و در مغولی به دختر اوخین گفته می شود. کسانی که در این باره گمان دیگری دارند می توانند از گوگل ترنسلیت بهره بگیرند تا به درستی این سخن من پی ببرند. بدبختی ما ایرانیان بویژه در آذربایجان این است که زبان بیگانگان خونخوار تاتار را زبان مادری خود می دانیم و برای آن از خود هم مایه می گذاریم. خواهران و برادران من، من که بنیانگزار گوگل نیستم و شما می توانید از هر واژه نامه آنلاین برای پی بردن به درستی سخنان من پی ببرید. دنیا از زندگی در سیاره های دیگر سخن می گوید و ما هنوز نه زبان خود و نه تاریخ خود و نه باورهای خود را به درستی نمی دانیم و بدبختانه برای باورهای نادرستمان از خود و دیگران مایه می گذاریم. خواهش می کنم شتابزده رفتار نکنید! جستجو و پژوهش کنید! همه شماها که اینجا را می خوانید به گوشی همراه هوشمند دسترسی دارید پس در این زمانه باید خودتان هم هوشمند و هوشیار باشید. زبان مردم آذربایجان گویش آذری زبان پهلوی است و واژه ها همان ساختار واژه های زبان پارسی پهلوی را دارند. ما تورک نیستیم و زبان تورکی زبان بیگانگان چنگیزی و تیموری است که بر ما چیره شده است، همان ها که درست پس از تاخت و تاز اعراب و چیرگی آنان بر این سرزمینبه این مرز و بوم تاختند و چون آذربایجان را سرسبز و خررم یافتند و آنان نیز در سرزمین خود دامدار بودند، در آذربایجان ماندگار شدند و مراغه را پایتخت خود کردند. زبان پارسی پهلوی با یورش اعراب و مغولان و تاتار آسیب دید، الفبای آن کنار نهاده شد و الفبای کنونی جای آن را گرفت و زمانی که ایرانیان خواستند در عصر نو سواد خواندن و نوشتن بیاموزند، روسها برای جداسازی این بخش از میهنمان در ایران رخنه کردند. بله ما در زبان پارسی پهلوی حرف ق را نداریم، ولی با کاربرد الفبای کنونی، بسیاری از واژگان پارسی پهلوی معرب شده و یا با ق و ذ و ع و ص و . . . نوشته می شوند که برایتان نمونه می آورم:
...
[مشاهده متن کامل]

اَرزَنَق: نام یک جایی در آذربایجان است که نگارش درست آن اَرزَنَگ است یعنی کوچک ولی با توانندی بسیار بالا. این واژه از بون اَرزَنیتَن ( اَرزَن - ) به معنی بسیار توانمند کردن می آید و ارزن دانه کوچک با توان بسیار برای رویش و آفرینش گیاه کامل است که دانه های بسیار دارد. در ایران پیش از اسلام، از نام گیاهان و جانوران ولو حتی جانوری مانند مار به نیکی نگریسته می شد و برای نمونه ارزن نماد کوچکی و پستی و خواری شمرده نمی شد و مار در واژه مارال دیده می شود که به معنی خوش خط و نگار ( صفت دختران و بانوان ) است و مارالان هم نام جایی در تبریز است
آذربایجان، که پیشتر از یورش بیگانگان عرب و مغول با الفبای پارسی پهلوی آدورپایگان، آتورپاتکان و . . . نوشته می شود و آتر و آدور همان آذر یا آتش هستند که امروزه آذر نام یک ماه از سال هم هست.
ریجار: در زبان پارسی پهلوی به نوعی ترشی گفته می شده است که امروزه در زبان عربی به ریصار معرب شده و جمع مکسر هم دارد، رواصیر.
نام یکی از یاران بابک خررمدین آذین بود ولی ما در زبان پارسی پهلوی حرف ذ را نداریم و نام او به احتمال بسیار آدین نوشته می شد.
کافیست که هوشمندانه به فیلم نسیمی شاعر آذربایجانی ایران زمین نگاه کنید تا ببینید چگونه اتحاد شوم متجاوزین تیمورخان مغول و خودفروختگان به متجاوزین دیروز این چکامه سرای مبارز را زنده زنده پوست از تنش جدا می سازد! نسیمی شعرش را به زبان مغول زده و عرب زده سروده چون او پس از حمله اعراب و چنگیز در بدبختی بزرگ شده و در جوانیش هم دچار تیمورخان لنگ مغول تبار و دژم اندیشان عرب زده شده است ولی او نه در بند این است و نه دربند آن. او بنده عشق به مردم و میهن خود است. اکنون هم بابک خررمدین را بی بیک می کنند تا از او تورک متجاوز به کشورمان را بتراشند و این بار دژم اندیشان مغول زده را داریم که نمی اندیشند که بی بیک کجا و خررمدین پارسی پهلوی کجا؟!!! تازه دشمنان او چه ایرانیان عرب زده و چه اعراب، نام او را بابک و البابک خوانده و نوشته اند و روشن نیست که این خرده فروشان مرز و بوم مادری از کجا بی بیک را به او وصله می زنند تا پهلوانی را که به عشق ایرانشهر ساسانی خود را بابک نامیده بود را تورک مغول بشناسانند؟!!! شما تورک مغول تبار نیستید و زبان مادری راستین ما زبان مادری ما تورکی نیست چون ما تورک نیستیم. واره دوگی ( برنج ) در کشوری که زمانی بخشی از ایران بود و برایش نام تورکیه را بریده اند، پیرینج گفته می شود و واژه دوگی واژه ای به زبان تاتار است و نه زبان من و تو و حتی نه زبان مادری مردم تورکیه! که نامش هم با نژاد مردمش همخوانی ندارد. اندامهای بدن ما مانند اَل ( دست ) نام پهلوی دارند. شما اَل را در اَلَک، و در نام اَلیگودرز ( اَل ی گودرز ) و در نام الیت در جنگل هیرکانی می بینید. پس زبان کشتارگران پدر و مادران و نیاکان خود و ویرانگران مرز و بوم خودتان را به ندانمکاری و بدبختی نستایید. در هیچ چیزی شتابزده کاری را انجام ندهید و خوب درباره آنچه درست می پندارید، درستی آزمایی کنید. دلشاد تندرست و سرفراز پیروز باشید.

در لری بویراحمدی
*کیز - kiz
به معنای: پیمانه، ظرف و واحد اندازه گیری غلات
مثال:
یَه کیز گندم= یک پیمانه گندم
کیز ؛ در گویش شهر بابکی به کرت ( کورت ) گفته می شود که در باغ ها مابین دو پشته قرا می گیرد ، کیزها کمی گودتر از پشته ها بوده ، ودر آبیاری غرقابی پر از آب قنات یا چشمه می شوند
کییز یا با تشدید و زبر روی ک چه معنایی دارد