کی داراب

پیشنهاد کاربران

داراب یا دارا ( به پارسی باستان: 𐎭𐎠𐎼𐎹𐎺𐎢𐏁 ت. ت.   'دارَیَوَئوش' ؛ به پارسی میانه: ت. ت.   'داراو/داریاو' ) پسر کی بهمن و همای چهرزاد، هجدهمین پادشاه ایران و هشتمین پادشاه کیانی است، وی پدر اسکندر و دارا است که دوازده سال پادشاهی کرد.
...
[مشاهده متن کامل]

برخی از پژوهشگران پادشاهی کی داراب را با دورهٔ هخامنشی پیوند می دهند و وی را با داریوش دوم یکسان می دانند؛ باتوجه به اینکه داریوش دوم پدر اوستانوس و اوستانوس پدر آرشام دوم و آرشام دوم پدر داریوش سوم بوده است، و بنابراین داریوش سوم ( دارا ) نسب اش با سه نسل فاصله به داریوش دوم می رسد، و به همین جهت برخی از پژوهشگران کی داراب را با داریوش دوم یکسان می دانند.
ابوطاهر داستان کی بهمن را دنبال می کند که بیشتر از شاهنامه نامور است، پدرش، شاهزاده کیانی اسفندیار با قهرمان اساطیری ایرانی رستم جان خود را از دست داده بود. در فصل یکم داراب نامه آمده است که کی بهمن با شاهزاده همای، دختر پادشاه مصر پیوند زناشویی می بندد، ولی پیش از زایش فرزندشان توسط اژدها کشته می شود. همای اکنون پادشاه پادشاهی ایران است. برخلاف این، فصل دوم با اشاره به این که همای دختر اردشیر است آغاز می شود که او چشم براه فرزندش است. این روایت منطبق بر روایت شاهنامه است که از ابوطاهر نیز پیروی می کند، زیرا او از رها شدن کودک پسر در فرات و یافتن او توسط یک شستشوگر خبر می دهد. چون او را در آب یافته، او را «داراب» می خواند. در تاریخ، داراب نامه و شاهنامه گوناگونی قابل توجهی دارند.
ابوطاهر می گوید که داراب از ده سالگی از ادامه کار به عنوان لباسشویی خودداری کرد. از آنجایی که او از بدو زایش با شکوه و جلال پادشاهی احاطه شده است، به راحتی می تواند خود را در هنر جنگ آموزش دهد و توانایی های برجسته خود را به نمایش بگذارد. این به او امکان دسترسی به دربار همای چهرزاد در بغداد را می دهد، که او را به عنوان پسر خود می شناسد و می خواهد او را پادشاه کند. با این هنگام، او از پذیرش پادشاهی سرباز می زند، زیرا در خواب فهمیده است که هنوز برای آن آماده نیست. او پایتخت را ترک می کند و نذر می کند که در فرصتی مناسب بازگردد.
داراب که اکنون حدود ۱۸ سال دارد، اکنون به دنبال شستشوگر و همسرش که او را بزرگ کرده اند، می رود. این او را به یک سفر به درازا در آب و خشکی هدایت می کند. او در بخش عمان با شهبانو تمروسیه ملاقات می کند که شوهرش در جنگ علیه او کشته شده است. او عاشق داراب می شود و او را در سفر دنبال می کند، ولی پس از انواع ماجراها از او جدا می شود و در نتیجه تجربیات او و درآینده برادرش مهراسپ نیز بیشتر می شود. قهرمانان با آدم خوارها، سیکلوپ ها، هیولاها، آدمیان، آفتاب گردان ها مواجه می شوند یا توسط تاجران برده ربوده می شوند. در نهایت، شخصیت های بنیادی داستان همیشه پیروز می شوند خود را از مخمصه های خود رها کنند. زمانی که اوضاع خیلی ناامید است، داراب با مداخله ایزدی نجات می یابد. از آنجایی که داراب به دروغ از مرگ تمروسیه مطلع شد، شاهزاده زنکالیسا، دختر پادشاه خورشید پرستان را به همسری گرفت. مدتی بعد، مهراسپ بدون آگاهی از این پیوند، با خواهر زنکالیسا در جزیره زن یک چشم پیوند زناشویی می بندد. دو زن داراب در مسیرهای پرپیچ و خم متوجه یکدیگر می شوند و پس از اینکه تمروسیه با معشوق خود ملاقات می کند، در یک سفر با قایق توسط زنکالیسا کشته می شود و در آب پرتاب می شود. داراب برای نجات پسری که بلافاصله پیش از آن زاده شده بود شتافت و نام او را «داراب» گذاشت، زیرا او را «در آب» یافت. زنکالیسا و پدرش اندکی بعد بر اثر گزش مار می میرند. داراب اکنون عازم سفری پرماجرا به ایران می شود، در راه با شوینده ثروتمندی که روزی او را در آب یافته بود، ملاقات می کند و در پایان سفر بر تخت شهریاری می نشیند.

کی دارابکی دارابکی دارابکی داراب
منابع• https://fa.wikipedia.org/wiki/کی‌داراب

بپرس