کوروار

لغت نامه دهخدا

کوروار. [ کورْ ] ( ق مرکب ) مانند کور. چون نابینایان :
سوی شهر بی نیازی ره بپرس
چند گردی کوروار اندر ضلال.
ناصرخسرو.
ناخنی که اصل کار است وشکار
کوژ کمپیری ببرد کوروار.
( مثنوی چ رمضانی ص 258 ).

فرهنگ فارسی

مانند کور . چون نابینایان

پیشنهاد کاربران

پس کوروار عذابی آن آدمی کُش را چندان به این سوی و آن سوی می کشاند.
( آیسخولوس، عبدالله کوثری )