کهن الگو

دانشنامه آزاد فارسی

کُهَنْ الگو (archetype)
(یا: صورت ازلی) در نقد ادبی، تصویر یا شخصیت یا وضعی که همچون الگویی ازلی در ادبیات تکرار می شود و به سبب شکل ثابتش مفهوم یا موقعیتی جهان شمول به خود می گیرد. ریشۀ این اصطلاح آرختیپوس یونانی به معنی الگوی نخستین است. منتقدان ادبی آن را از تألیفات کارل یونگ روان شناس برگرفتند که در نظریه اش با عنوان «ناخودآگاه جمعی» آن را به کار برد. او معتقد بود که تجارب بشری دارای نوعی رمزگذاری ژنتیک است و نسل به نسل منتقل می گردد. در نقد ادبی نتیجه گیری می شود که این الگوهای تصویری و موقعیت های ازلی در نویسنده و خواننده احساسات مشابهی برمی انگیزند. بهشت و دوزخ ، زندگی و مرگ، جاودانگی و ازدواج از کهن الگوها هستند.

پیشنهاد کاربران

Arche Noah با تلفظ آرشه نوآه به زبان آلمانی به معنای کشتی نوح. Arche با تلفظ های آرشه، آرخه، آرکه در زبان عربی معادل عرشه، عرش و ارک که هم اشاره به کشتی نوح دارد و هم عرش الله که گویا پایه هایش بر روی آب بوده باشد و پایه های عرشه یا کشتی نوح روی سطح آب های شط العرب استوار. واژه ی لاتین آرکه یا ارکه ( arca با تلفظ آرکا ) به معنای صندوق، جعبه، کُمُد و یا تابوت که معادل واژه ی تاوَه ( te'vah ) در زبان عبری مندرج در کتاب اول موسا تحت عنوان جنه زیس ( یعنی زندگی بهشتی و نه سِفر پیدایش ) . در آن داستان گویا یَهوَه تحت عنوان آقا یا سرور دنیا دستور ساخت کشتی را به نوح داده بوده و به او گفته بوده باشد که از آدمیزاده هفت مرد و هفت زن و از انواع حیوانات هرکدام یک زوج را سوار کشتی نماید تا از طوفان نجات یابند. خود وی و زنش و سه پسر وی بهمراه زنان شان مجموعا هشت نفر یا چهار زوج که با هفت زوج از بقیه آدم و حوا زادگان مجموعا یازده زوج. لذا در داستان کشتی نوح به روشنی و بطور حقیقی و یقنی معلوم نیست که آیا اعضای خانواده ی خود نوح هم شامل آن هفت زوج بوده اند یا نه ؟ بهر حال از دیدگاه فردی من، داستان ساختن یک کشتی بزرگ به امر خدا و طوفان نوح بر اثر باران چهل شبانه روزی و نشستن کشتی در پایان طوفان روی یکی از قله های آرارات نه تنها یک افسانه ی خیالی - اوهامی بیش نمی باشد بلکه اگر براستی یک چنین کشتی در عمل ساخته شده باشد، شاید جنازه ی آن در رسوبات آب های شط العرب و خلیج فارس یافت شود و نه روی کوه آرارات ( به زبان فارسی قدیم به معنای شورای آرا یعنی مجلس رای دادن ) و نکته مهم در این داستان عدد هفت میباشد به تعداد رنگ های قوس قزح یا رنگین کمان و به تعداد هفت امر معروف و نهی از منکر خود نوح که بعدا توسط آبراهام یا ابراهیم مورد تائید و پذیرش قرار گرفته اند. نکته ی بسیار مهمتر در این داستان های موسائی - تورائی برای ما ایرانیان این است که راز نهفته در پشت پرده ی بیرونی یا ظاهری عدد هفت ریشه در معنای پیام آسمانی هفت سین داشته است که توسط اجداد ابراهیم به بخش جنوبی سرزمین مَزوپوتام یعنی سرزمین سومر منتقل گردیده، بدون اینکه معنای آن پیام به فرزندان و آیندگان فاش گردیده بوده باشد. معنای پیام آسمانی هفت سین که در پشت پرده ظاهر مراسم چیدن سفره یا میز هفت سین نهفته است، تاکنون توسط خود ما ایرانیان و هیچ قوم دیگری کشف نگردیده و آن معنا از دیدگاه خردمندان گمنام ایرانی در اعصار دور دست تاریخ فرا باستان، عبارت بوده است از هفت سامان یا نظام کل گیتیائی، کیهانی و یا جهانی که بعدا بصورت عوالم یا دنیا های هفتگانه به شکل آسمان ها و زمین های هفتگانه و هرآنچه که بین آنهاست، روئیا وار و آمیخته با ابهامات و اوهامات و خرافات انبوه و فراوان انباشته شده بر روی چراغ حقیقت و نور آن توسط اقوام دیگر ترجمه و معنا گردیده اند. پس از این مقدمه ی کوتاه، شاید بتوان گفت که کهن الگو های یونگ که گویا در بخش ناآگاه فردی و اجتماعی موجود اند و از درون روی شخصیت های انفرادی و اجتماعی در روند رشد و شکل گیری تاثیر میگذارند، از ایده های پایدار و تغییر ناپذیر و جاودانه افلاطون در عالم ایده ها یا ماوراء طبیعت و فرم های مطلق ارسطو که بصورت امکانات بالقوه در باطن واقعیت و طبیعت موجودند، اقتباس گرده باشند و معرفت فطری یا مادر زادی موجود در بخش ناآگاه از دانش گم شده ی افلاطونی. بهر حال در این فرصت اندک، با کسب اجازه از خدمت گردش گران اینترنتی در فضای مجازی و مراجعه کنندگان گرامی به این سایت ارزشمند، من سعی میکنیم بطور کوتاه، فشرده و مختصر اشاره ای به دو تا از کهن الگوهای دوازده گانه ی یونگ ( به تعداد کاتگوری ها یا مفاهیم دوازده گانه ی کانت فیلسوف ایده آلیست و انتقادگر آلمان ) بنمایم؛ یکی خود و دیگری آنیما و آنیموس. آرخه یا آرشه تیپ های آنیما و آنیموس یونگ را نباید با آرخه یا آرشه تیپ های باغ بهشتی بابا آدم و ننه حوای حضرات موسا و ایسا و محمّد یکی پنداشت بلکه تیپ های نجات یافته به کمگ کشتی نوح که زمینی میباشند و نه آسمانی. شاید هم نیما و آنیمو در فکر و خیال و تصور یونگ ریشه ای طولانی تر بسوی گذشته داشته بوده باشند، یعنی حوا و آدم زمینی پس از اینکه از باغ بهشت اِدِن ( Eden ) و پیشگاه یَهوَه، آقا یا سرور دنیا به خارج یا بیرون، رانده و طرد و تبعید گردیده و روی کره زمین هبوط یا نزول یافته بوده باشند و آنهم احتمالا در سرزمین سومر، زیرا واژه ی آدم ( یعنی ریشه ی مفهومی ادیان ابراهیمی ) با حروف لاتین به شکل Adam با تلفظ آدام به زبان های غربی، در اصل و ریشه یعنی در زبان و فرهنگ قوم فارسی زبان سومر یک بینش و باور حقیقی بوده به معنای زیر : دَم آسمانی که در کلیه جهات مکانی و بیمکانی بسوی بیکرانی و بیشماری و در طول زمان و بیزمانی بسوی آینده ی بی پایان، گرمای زندگی بخش آن هرگز به سردی نمی گراید و شعله های آتش آن خاموش نمی شوند و حوا با حروف لاتین به شکل Eva با تلفظ اِوا در زبان های غربی در اصل و ریشه به شکل اَوَه تلفظ و بیان میشده به معنای او موئنث یا زنانه. کارل گوستاو یونگ ( K. G. J ) در فکر و خیال خویش، " خود " را به زبان تمثیل به خورشید تشبیه نموده که در مرکز ساختار کل روان قرار دارد و در بر گیرنده ی من - آگاه و من - ناآگاه میباشد. یعنی یک منظومه ی شمسی با یک خورشید مرکزی تحت عنوان خود و دو مدار دایره ای شکل در اطراف آن که روی مدار بیرونی یک سیاره تحت عنوان منِ آگاه و روی مدار درونی یک سیاره دیگر تحت عنون منِ ناآگاه تحت جاذبه ستاره مرکزی یا خورشید، مشغول دوران و سیر و سلوک و سفر اند و یا مثل اتم هیدروژن یک پروتون در مرکز و روی دو مدار فرعی بسیار نزدیک بهم در اطراف آن، یک الکترون ( روی مدار بیرونی ) و یک پوزیترون ( روی مدار درونی ) به عنوان نیمزوج های بنیادی همزاد و هم بازی و هم ارز هم ( با جرم های مساوی و بار های الکتریکی معکوس یا منفی و مثبت ) به موازات هم در اطراف هسته بطور خستگی ناپذیر در حرکت اند و احیانا مانند دو عاشق و معشوق انسانی نگاه هایشان طوری بهم دوخته شده که اگر یک لحظه ی بسیار کوتاه زمانی به اندازه زمان پلانک یعنی ۱۰ بتوان منهای ۴۳ ثانیه یک چشمک نثار همدیگر کنند، هردو یکباره از دید هم محو خواهند شد، لذا این احتمال وجود دارد که چشم هایشان بدون چشمک زدن بطور دائم باز و به سوی همدیگر دوخته و خیره گردیده باشند. این احتمال شاید قریب به یقین باشد که آنیما و آنیموس یونگ از دو من کانت اقتباس گردیده بوده باشند؛ یک من واقعی - عینی، تجربی، روی مدار بیرونی، پدیدار شده یا فنومنی و یک من واقعی - غیبی، غیر تجربی، روی مدار نامرئی درونی، پدیدار نشده یا نئومنی ( به زبان فلسفی کانت: امکانی، ترانسندتال یا استعلائی از دیدگاه مترجمین فارسی زبان به معنی عالی ) . از دیدگاه فردی من و به زبان تمثیل منظومه ی شمسی هستی یا وجود هرکدام از افراد انسانی چه زن و چه مرد دارای هفت مدار میباشد و سه مدار درونی هرکدام از دو مدار موازی در کنار هم تشکیل شده اند و روی این هفت مدار بطور همزمان ده سیاره یا من مشغول زندگی اند، نُه من درونی در حالت برزخ و من بیرونی در دنیای واقعی، عینی، پدیدار شده یا فنومنی. نتیجه کلی اینکه بر اساس بینش و باور فردی من، هرکدام از افراد انسانی در آفرینش اولیه ی همین واقعیت و طبیعت در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، اعتدال و نظم و هماهنگی با کمیت و کیفیت بهشت برین به شکل خانواده های ده عضوی مشتمل بر پنج مرد و پنج زن خودی و یا به بیانی دیگر هرکدام بصورت پنج زوج مشتمل بر ده نیمزوج آسمانی و هرکدام در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، توانائی، دانائی، هنرمندی، هوشمندی و دانش کامل آفریده شده و از عشق و زندگی جاودانه برخوردار گردیده اند. لذا من خودم را از نسل بابا آدم و ننه حوای حضرات موسا و ایسا و محمّد با القاب نیمه سنگینی از قبیل ابو - و اُم البشر، نمی پندارم. به این معنا که محتوای آن داستان از طرف خدای حقیقی و واقعی و به امر و خواست وی و از آسمان نازل نشده و در قالب وحی به گوش سر و دل سرایندگان ( اول موسا و سپس محمّد ) ابلاغ نگردیده منجمله داستان دیگر یعنی آفرینش شش روزه جهان. لذا بر اساس بینش و باور فردی من، آن دو داستان، دو افسانه خیالی - اوهامی بیش نبوده و نمی باشند.
...
[مشاهده متن کامل]

در یک روز یا در یک شب پائیزی ناگهان صدائی گُنگ و روئیا وار بر خاست از ژرفنای وجود و طنین افکند در گوش سر و دل آبراهام در سرزمین مزوپوتام/کای مرد سومری همسر سارا بخوبی بدان و بیدار و آگاه باش که " جوده " خبر و پیام ست و عبارت " ده را بجوی " ابلاغ امر و فرمان من در گوشان سر و دل پویای تو بطور تام/
مِزوپوتام در اصل و ریشه به شکل《 مِ سو پو تام 》 تلفظ و بیان میشده به معنای : بسوی من پویا باش بطور تام یا کامل. البته به زبان مردم ساکن آن سرزمین و نه از زبان خدای حقیقی و واقعی در خطاب به انسان.
به یاد ده امر یا فرمان موسا ؛ اعداد یک رقمی دهگانه ی خردمندان گمنام هندو از صفر تا نُه ( ۰ تا ۹ ) ؛ کاتگوری ها یا مفاهیم دهگانه ارسطو و تعداد انگشتان دست ها یا پاهای نئاندرتال ها، هُوموساپین ها و انسان های امروز.

برابر پارسی اطوره

بپرس