کنفت شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
کنفت شدن، کنفت کردن:
کسی را خوار و خفیف و سرشکسته و بی آبرو کردن، و او را در برابر دیگران خجالت دادن به وسایل مختلف از قبیل زورآزمایی کردن با او، به رخ کشیدن کارهای خلاف و فاش کردن اسرار پنهانی او و غیره. چیزی را کثیف و دستمالی کردن.
فرهنگ لغات عامیانه | محمدعلی جمال زاده
کسی را خوار و خفیف و سرشکسته و بی آبرو کردن، و او را در برابر دیگران خجالت دادن به وسایل مختلف از قبیل زورآزمایی کردن با او، به رخ کشیدن کارهای خلاف و فاش کردن اسرار پنهانی او و غیره. چیزی را کثیف و دستمالی کردن.
فرهنگ لغات عامیانه | محمدعلی جمال زاده
کِنِفتیدَن.
آب رفتن، خوار شدن، سرافکنده شدن