کنفت شدن

لغت نامه دهخدا

کنفت شدن. [ ک ِ ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) از تازگی وطراوت افتادن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : از دور که روی تخت دراز کشیده بود ( سوسن ) مانند مجسمه ظریف و شکننده ای به نظر می آمد که انسان جرأت نمی کرد او را لمس بکند از ترس اینکه مبادا کنفت و پژمرده شود. ( سایه روشن صادق هدایت از فرهنگ فارسی معین ). دارای چین و چروک و کثیف شدن پارچه و مانند آن.( فرهنگ فارسی معین ). || بی آبرو شدن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). شرم زده و افسرده گشتن. وجهه خود را از دست دادن. و رجوع به کنف و کنفت شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - شرمزده و افسرده گشتن وجه. خود را از دست دادن : از دور که روی تخت دراز کشیده بود ( سوسن ) مانند مجسم. ظریف و شکننده ای بنظر میامد که انسان جرات نمیکرد او را لمس بکند از ترس اینکه مبادا کنفت و پژ مرده بشود . ۲ - دارای چین و چروک و کثیف شدن ( پارچه و مانند آن ) .

پیشنهاد کاربران

کنفت شدن، کنفت کردن:
کسی را خوار و خفیف و سرشکسته و بی آبرو کردن، و او را در برابر دیگران خجالت دادن به وسایل مختلف از قبیل زورآزمایی کردن با او، به رخ کشیدن کارهای خلاف و فاش کردن اسرار پنهانی او و غیره. چیزی را کثیف و دستمالی کردن.
فرهنگ لغات عامیانه | محمدعلی جمال زاده
کِنِفتیدَن.
آب رفتن، خوار شدن، سرافکنده شدن

بپرس